ه‍.ش. ۱۳۹۲ آبان ۱۸, شنبه

هذیان های شبانه یک رسول ( ویرایش نخست )

در این اثر به الهیات تجاوز جنسی و بازگو کردن اسرار مگو پرداخته ام. من به عنوان نویسنده این اثر به چیزهایی مثل (( تجاوز جنسی مودبانه )) یا (( شکنجه محترمانه  )) یا (( جنایت مقدس )) بی اعتقادم. بله من بی اعتقادم اما اگر مسلمان هستید احتمالا شما هم با بازجوهای من در وزارت اطلاعات هم عقیده اید و مثل آنان این اثر را توهین آمیز و بی ادبانه خواهید خواند.
(( تمام حقایق بزرگ در ابتدا توهین به مقدسات تلقی می شوند. )) جرج برنارد شا

لینک دانلود فایل pdf مجموعه هذیان های شبانه یک رسول:

Dialogue- Z.M.

(( تمام حقایق بزرگ در ابتدا توهین به مقدسات تلقی می شوند. )) جرج برنارد شا

ه‍.ش. ۱۳۹۱ بهمن ۱۴, شنبه

هذيان هاي شبانه يك رسول



پیش از آغاز
انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران ( 22 خرداد 1388 ) نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران ایجاد کرد. همانطور که ((    لایحه کاپیتولاسیون )) نقطه آغاز شمارش معکوس عمر رژیم پهلوی شد، انتخابات مهندسی شده، تقلب وسیع انتخاباتی و کشتار و دستگیری و شکنجه گسترده پس از انتخابات تتمه حیثیت ومشروعیت رژیم موسوم به (( جمهوری اسلامی ! )) را از بین برد و برای اولین بار در 30سال اخیر میلیون ها نفر معترض را به خیابان ها کشاند.
کسانی که تحت لوای (( جنبش سبز )) به خیابان ها آمدند در یک نقطه با هم اشتراک نظر داشتند : (( نمی خواهم ! )) همه آنها می دانستند چه نمی خواهند: (( حاکمیت دروغ )) اما وقتی نوبت به (( می خواهم ها )) برسد ،(( سبزها )) تقسیم به انشعاب های متعددی می شوند . در درون معترضین به حکومت ، هم کسانی قرار دارند که در انتظار ظهور امام زمان هستند ، هم کسانی که معتقد به نواندیشی دینی هستند و هم کسانی که معتقد به سکولاریسم و لیبرال دموکراسی اند. 
نویسنده کتاب حاضر ، در یک ضیافت مجازی ، قائلین به این تفکرات مختلف را دور هم نشانده و گفتگو های آنان را روی کاغذ آورده است . گرچه نویسنده به وضوح طرفدار سکولاریسم است اما به پیروان همه عقاید احترام می گذارد ولی براساس اقتضای قالب طنز و اعتقاد او به موهوم بودن خط قرمز هایی که در جامعه ما بی اساس به رسمیت شناخته شده اند ممکن است قلم او برای مذهبی ها و طرفداران عرف و سنت گزنده باشد ، بااین حال من امیدوارم که این دوستان نیز تاب بیاورند و علیرغم فشار احساسات بر مطالب این کتاب تامل نمایند.
تحلیل گر  شهریور 1390





نوشته هاي يك رسول(1)

جعفر از وقتي رفت كلاس زبان ديگه بهش نگفتيم جعفر، شد جفري. من هم كه رسول هستم، از وقتي رفتم كانون تئاتر ياد بگيرم و نمي دونم چي شد كه لاي حرفام از كلمۀ ((فلاسفه)) استفاده كردم، شدم راسل.
اون موقعا فك مي كرديم راسل يك سياستمدار غربي بوده كه بعدا مسلمون شده. آخه معلم ديني مي گفت راسل به راه ضد خدا رفته و آخرش خودش هم فهميده كه اشتباه كرده. هر چند اصلا فرقي نداشت كه چي فك مي كرديم چون اون موقعا اصلا فك نمي كرديم.
امام زمان هم هست. خونشون در منتهي اليه شرقي كوچۀ حاج كبلايي قرار داره كه يك پيرمرد متدين و با تقواست و يكي از بچه هاش يه بار امام زمان رو بازداشت كرده.
آخرش هم نفهميدم كه بچۀ حاج كبلايي رو عراقيا كشتن يا خود بسيجيا اعدامش كردن.
شب قبل از عمليات، امام زمان ( با همين اسم ازش ياد مي كنم تا اعدامش نكنن.) به دستور فرمانده لباس سفيد مي پوشه و سوار اسب سفيد مي شه تا روي خط مقدم اسب سواري كنه. بچۀ حاج كبلايي امام زمانو در حال سواركاري بازداشت مي كنه و تا سر حد مرگ كتكش مي زنه. امام زمان با وساطت فرمانده آزاد مي شه ( مي گم وساطت چون بچۀ حاج كبلايي بسيجي بي ترمز بوده.).
خود امام زمان مي گه شب بعد از عمليات پسر حاج كبلايي رو ديده ولي وقتي جنازشو تحويل باباش دادن گفتن توي عمليات مرده. و الله اعلم بالذات الامور.
امام زمان بچۀ خوبيه فقط به قول ما راسل ها(؟) در كنترل تكانه ضعيف عمل مي كنه، مثلا اگه جلوشو نگيري، زيادي عرق مي خوره واسه همين هميشه بايد مواظب باشيم كه كل مشروبي كه به مجلس مي ياريم زياد نباشه.
چون باباش روستائيه، بچگي هاش زياد مي رفت روستا واسه همين خرسواري خوب بلده. اسب سواري هم بلده. سنش از همه مون بيشتره.
يه چيزي رو هم تا يادم نرفته بگم. دختر حاج كبلايي الآن فرانسه اس. شايدم يه جاي ديگه اس. همون موقعا ( نمي دونم كدوم موقعا) رفت توي سازمان مجاهدين خلق. خلاصه حاج كبلايي ها ( از نظر ما راسل ها) همه شون مثل همن.
پس تا حالا شديم جفري، راسل و امام زمان. بقيه رو هم كم كم مي شناسيد. هر چي برامون اتفاق بيفته، براتون تعريف مي كنم. آخه من راسلم و مي گن راسل غيرت نداشته ( پس چي داشته؟).

                               راسل ، هموني كه از علامت تعجب بدش مي ياد
                               سرزمين اسلام





نوشته هاي يك رسول(2)

-         اونتو بده.
فكر بد نكنين، شكلاتو گفتم. يه دست امام زمان( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1) ظرف شكلات بود، يه دست ديگه اش چاي.
امام زمان گفت: اينمم ميدم، شما فقط به مقدسات توهين نكن، اينمم مي دم.
فكر بد نكنين، منظورش از اينم، ظرف شكلات بود.
جفري گفت: اگه اون جاي خاتمي رو هم مي گرفتن، ترتيبشو ميدادن، حالا از (( بخشش ستمي كه بر مردم رفته)) حرف نمي زد.
گفتم: اتفاقا همين روزهاست كه خوش بيني مفرط خاتمي به درد مي خوره.
امام زمان گفت: اگه به خواهر خودت تجاوز كرده بودن، بازم همين حرفو مي زدي؟
گفتم: به خود من يا خواهر من تجاوز جنسي نكردن بنابراين من نمي دونم كساني كه اين اتفاق براشون افتاده، چه حسي دارن.
امام زمان گفت: خب پس چي بلغور مي كني كه همين حالا خاتمي به درد مي خوره؟
گفتم: چرا همه چيزو سياه يا سفيد مبينين؟ خاتمي مي خواد فضا باز شه. زندگي از بازي ها درست شده. توي بازي آدم يه چيزي مي ده يه چيزي مي گيره.
جفري گفت: خب برو بده ببينيم چي بهت مي دن؟
گفتم: اگه زندگي معنايي داشته باشه، تو قرآن پيدا نمي شه...
امام زمان گفت: باز پاي مقدساتو آوردي وسط.
جفري گفت: خب كار ديگه اي بلد نيست.
گفتم: اگه زندگي معنايي داشته باشه، يه قسمت از معناي زندگي مدارا كردنه. همين كه بتوني نفرتو بذاري كنار و ببخشي تا بتوني از عقلت استفاده كني، نه اينكه با هيجان تصميم بگيري، نه اينكه جهاد كني.
جفري گفت: خب منم همينو مي گم، برو اوين بگيرن بكننت بعد ببينيم چه جوري مي بخشي؟
گفتم: بخشش يعني اينكه خودتو راحت كني. يعني شب بتوني بخوابي در حالي كه بهت ستم شده.
امام زمان گفت: يعني سيب زميني باشي ديگه، آره؟
گفتم: يعني اوني كه بهت ستم كرده رو دركش كني.
جفري گفت: بميرم برات، عاشق لباس شخصي ها شدي؟
گفتم: من فقط مي دونم يه چيزايي توي شخصيت اونا هست كه توي وجود من هم هست، مثلا خشم، نفرت، ترس. همين چيزا باعث مي شه بتونم دركشون كنم و وقتي دركشون كردم مي تونم آروم بشم، تسكين پيدا كنم.
امام زمان گفت: خب ديگه مشكل حل شد، بريم زندان بگيرن بكننمون.
گفتم : آخه تو كه اين قدر تو فكر جهاد قرآني هستي...
امام زمان گفت: بله كه هستم، پس چي؟
جفري گفت: با اين بحث نكن. خودتم ديوونه مي كنه.
من ديگه چيزي نگفتم.
                    
                             راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                              سرزمين اسلام
                              28/2/1390  

نوشته هاي يك رسول(3)

قرچ قرچ قرچ چر چر چر...
اينها حروف مقطعۀ قرآن من نيست، از اسرار قرآن من هم نيست، صداي خوردن چيپسه.
گفته بودم هر چي بشه بهتون مي گم. اين گزارش آخرين جلسۀ هيات عرق خواران حسينيه.( از وقتي به پيشنهاد من، كه رسول يا راسل هستم، محرم جمع شديم، عرق خورديم و به سلامتي امام حسين هم بالا رفتيم، اين اسم به رسميت شناخته شد يعني با بيان اين نام كسي با گوشكوب تو سرم نمي كوبه.
قبلش اسم جمع مون ايادي استكبار جهاني بود.)
-         امام زمان( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول(1))، واقعا چي فكر مي كردي؟ نمي ترسيدي وقتي داري روي خط مقدم اسب سواري مي كني، خمپاره اي چيزي بخوري؟
-         به خدا خود امام زمان نگهم داشت. شماها نديدين جنگ چيه...
شرشرقل قل شر شرق...
اين صداي مايعاته( چيزاي بد).
-         به سلامتي امام زمان
-         به سلامتي امام زمان خودمون( اينو سروش گفت. بعدا ميگم كيه.)
شرشرشف شف شف...
اين صداي ريختن و كف كردن دلستره كه بعد از بالا رفتن پايين ميريم.
-         خب پس امام زمان تو رو امام زمان كرد.
امام زمان گفت: خود امام زمان ديگه از مقدساته. حالا يه چيزي بهم مي گين، زيادم مهم نيست ولي امام زمان از مقدساته.
من گفتم: اتفاقا من هم فكر مي كنم با مقدسات نبايد شوخي كرد. مقدسات سه تا چيزن.
جفري گفت: چيا هستن؟
گفتم: كير، خدا، رهبر. البته اسم فارسي آلت رجوليت، چون اسم اعظمه و نبايد زياد به زبون بياد، بهتره فقط در مواقع خاص به زبون بياد. يعني مثلا در بيت آقا بايد بگيم: آلت رجوليت، خدا، رهبر.
امام زمان گفت: حالا عيبي نداره اينطوري حرف مي زني ولي يه چيزايي هستن كه مقدسن.
جفري گفت: بابا اين كه ريشه نداره.
سروش گفت: بستگي داره ريشه رو چي تعريف كنيم.
از همين چيزاي سروش خوشم مياد. هر وقت آدم از آدمايي مثل جفري و امام زمان عصبي ميشه، تسكين دهنده ست.ميره شيرجه ميزنه توي كتابا بعدش مياد حرف مي زنه. فك نمي كنم خودش متوجه حرفايي كه مي زنه باشه. آدمي كه ايمان داره چه جوري مي خواد پلوراليست هم باشه؟ خلاصه اينكه استاد رنگ زدن اسلامه: رنگ هاي مدرن، پست مدرن، عرفاني، فلسفي... ولي هر چي هست آدمه. پاي عمل كه ميرسه، آدمه نه مومن. بر عكس امام زمان و جفري كه هر دوتاشون سر و ته يه كرباسن. امام زمان، جفري روستاييه، جفري امام زمان شهريه. نهايت عقلانيت شون اينه كه ماه محرم عرق بخورن و تازه بعدش احساس گناه كنن.
خاك بر سريت گفتار و پندار( اين اصطلاح راسلي را براي اولين بار در اين گفتار به بشريت عرضه مي كنم.) ويژگي بارز امام زمان و جفريه، چيزايي كه سروش كمتر بهشون گرايش داره.
هوق...هوق...هورت...هورت...
اين يكي واقعا از اسرار قرآن نيست، صداي بالا آوردن امام زمانه. امام زمانه ديگه، ميانه روي تو كارش نيست.


                                 راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                 سرزمين اسلام   

نوشته هاي يك رسول(4)

همونطور كه خودتون ديدين، شاهكار امام زمان( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 1و3) باعث شد گزارش جلسه ناتموم بمونه.
در اين جلسه من مثلث مقدسو معرفي كردم ولي دربارش توضيح ندادم. سروش روي مثلث مقدس (( كير، خدا، رهبر)) جدي فكر كرد و فلسفۀ وجودي مثلث مقدسو اينطوري توضيح داد:
من فكر مي كنم منظورش اينه كه دين تبديل شده به ابزار قدرت.
گفتم: تبديل نشده، همين هست.
امام زمان گفت: خاك بر سرت كه از دين هيچي نفهميدي.
سروش گفت: اتفاقا يه چيزايي درباۀ خداي محمد خونده: اينكه خداي محمد مذكره و بعضي ها مي گن نماد پدره.
من گفتم: مادر و جنس مادر هم كه لابد بايد برن كشكشونو بسابن.
امام زمان گفت: پس بايد برن كونشونو لخت كنن؟
سروش گفت: همين چيزا رو ميگين كه همين چيزا رو براتون ميگن.
جفري گفت: هر چي بوده مال همون زمونا بوده. عربا نفهم بودن، چيز ديگه اي حاليشون نمي شده. خود اسلام اگه پياده بشه وضعمون اين نيست.
من گفتم: اتفاقا من هم فك مي كنم اسلام بايد پياده بشه، الان سواره ست.
سروش گفت: جدايي دين از سياست به معنايي كه دين ستيز نباشه، حرفي توش نيست.
جفري گفت: خب معناش اين نيست كه همه بايد كافر بشن.
سروش گفت: جدايي دين فقط از سياست،از نظر حقوقي.
امام زمان گفت: ظلمه كه كاراي اينا رو به تشيع نسبت بدن.
من گفتم: باز رفتي سر مقدسات. هر كي بدون اجازۀ رهبري اسلام از مقدسات اسلام چيزي بگه، مي برنش به دانشگاه هاي اسلامي با اولين ستون اسلام به وحدت وجود اسلامي مي رسوننش تا به عرفان اسلامي برسه.
سروش گفت: دانشگاه؟
گفتم: اينجا سرزمين اسلامه و دانشگاه هاي اسلامي معروفي داره مثل كهريزك و اوين.
جفري گفت: تو كه همه چيزو به اسلام نسبت مي دي.
گفتم: الله ولي الذين امنو.
جفري گفت: چه ربطي داره؟
گفتم: اول بايد يه كلاس روانكاوي بذارم. الان مستي داره از سرم مي پره، كرتكسم پويايي نداره. باشه بعدا.

                              راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                              سرزمين اسلام
  
نوشته هاي يك رسول (5)

جفري گفت: حالا بگو.
گفتم: قسمت بزرگي از عالم روانكاوي به اين مي پردازه كه چه چيزي نماد چه چيزي؟ چه چيزي چه چيزيو تداعي مي كنه؟ يا شايد به زبان ساده تر در عالم ذهن چه چيزي با چه چيزي برابر نهاده؟
امام زمان(رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1) گفت: فقط به زبان ساده شو نفهميدم.
گفتم: يعني اينكه مثلا يه مرد وقتي زنشو مي بينه، واقعا خود زنشو ميبينه يا مامانشو به شكل زنش مي بينه؟
جفري گفت: من كه ميگم ديوونه اي، خب يه چيزي مي دونم كه مي گم ديوونه اي.
گفتم: يا مثلا يه بسيجي وقتي خامنه اي رو ميبينه، خود خامنه اي رو مي بينه يا تصوير رويايي، مهربون و مقتدري كه در كودكي از باباش داشته رو مي بينه.
امام زمان گفت: من مي فهمم، جفري خنگه نمي فهمه.
جفري گفت... نه جفري چيزي نگفت، يه نگاهي كرد كه از صد تا چيز گفتن بدتر بود.
گفتم: حتي شايد وقتي خامنه اي رو مي بينه، ياد بعضي مفاهيم يا تصويرها بيفته، ياد كهن الگوي پير فرزانه بيفته.
امام زمان گفت: اين بابا، كهن الگو كيه؟ با اين پير فرزانه دو تا همجنس بازن؟
گفتم: چه ربطي به همجنس گرايي داره؟
امام زمان گفت: خودت هميشه از همجنس گراها دفاع مي كني.
جفري گفت: من فهميدم، امام زمان خنگه نمي فهمه.  
امام زمان نه چيزي گفت نه نگاهي كرد، سرخ شد.
گفتم: كهن الگو ديگه، خودمم نمي دونم چطوري تعريف ميشه. مثالش كهن الگوهاي مادر، قهرمان، پير فرزانه، آرمان شهر و از اين جور چيزاس.
جفري گفت: خب حالا اينا چه ربطي داشت به الله ولي الذين امنو
گفتم: تو گفتي كه من همه چيزو به اسلام نسبت مي دم، منم اينو از قرآن خوندم كه نشون بدم خداي محمد نماد ولي و مشخصا پدره.
جفري گفت: خب بازم ربطي نداره.
گفتم: يه كم پيچيده ست. خداي محمد فقط نماد پدر نيست، چون توي فرهنگ مردسالار اسلام نماد پدره، نماد همه چيزه، نماد قدرته، نماد انسانيت اسلاميه، مالك همه چيزه، پدره يعني هويت مسلمونا هم هست، متكبر بودنش، جبار بودنش، خشن بودنش، متناقض بودنش در مكه و مدينه، مي گم متناقض، نمي گم منافق تا عصباني نشين...
امام زمان گفت: هر چي هيچي نمي گيم، پرروتر مي شي...
گفتم: مرد بودنش هم باعث مي شه زن مسلمون مجاز نباشه هويت زنانه داشته باشه.
جفري گفت: يعني زن مسلمون هويت مردونه داره؟
گفتم: هويتش به صورت هويت بردۀ مرد مسلمون مجاز مي شه.
امام زمان گفت: خيلي خب، پاشو برو از زنا و همجنس بازا دفاع كن.
من ديگه چيزي نگفتم، اگر از فلسفۀ سه ستون بنيادي اسلام كه دفۀ پيش گفتم، حرف ميزدم، ديگه قواعد بازي عوض مي شد. اينجا سرزمين اسلامه.

                                  راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                  سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول(6)

جفري كه گرم شده بود گفت: از تو بي ريشه تر هم وجود داره؟
گفتم: چطور مگه؟
جفري گفت: همۀ حرفايي كه وقتي با هم هستيم مي زني، براي اينه كه بگي شامبول، خدا و رهبر همه شون يه چيزن، يه معنا دارن، برابر نهادن. با خدا چه كار داري؟
گفتم: اولا من دارم از محتواي ضمير ناخودآگاه بعضي آدم ها حرف ميزنم، نه از واقعيت خارجي.
امام زمان( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1) گفت: اتفاقا اينا همش كار يهوده، چي چي ميگي به خارج ربطي نداره.
گفتم: ((اتفاقا يهودي ها هم خداشون مذكره. يكي از مشكلات فلسطين اينه كه دو تا خداي نر با يك زن به نام اورشليم ازدواج كردن.))
رو كردم به جفري و گفتم: دوم اين كه واقعا انكار مي كني؟ اين گزارۀ انكارناپذير رو انكار مي كني؟ انكار مي كني كه در اسلام خود داشتن آلت نرينگي يه ارزشه؟ يه فضيلته، يه درجه س، يه مرتبه از كرامته، يه مرتبه از كماله،(( لرجال عليهن درجتن)) رو از قرآن انكار مي كني؟ آخه من كه رسول شما هستم از دست شما قوم انكاركننده و تفكرات(( نر))انديشانۀ شما چه كار كنم؟ (اين اصطلاح راسلي را اولين بار در اين گفتار به عرصۀ معرفت بشري تقديم ميكنم: نرانديشانه)
امام زمان كه حسابي گرم شده بود گفت: راستش من هميشه احساس مي كردم تو خيلي باحالي. مي دوني چي مي گم؟ ولي الان ديگه كم كم دارم يقين حاصل ميكنم كه اون تو، ستون نرينگي نيست، يه چيز ديگه اس. جون امام زمان راستشو بگو، تو چي داري؟...
گفتم: واسه همينه هر چي مي گم يه جوري به همجنس بازي مربوطش مي كني؟
امام زمان گفت: خب خودت هميشه از زن ها و همجنس بازا دفاع مي كني.  مگه نمي گي همجنس بازي يه چيز ژنتيكي و طبيعيه و از اين جور چيزا؟ تازه تو كه نرينگي نداري و گر نه چرا اين حرفا رو مي زني؟
جفري گفت: شرم آوره.
گفتم: چي شرم آوره؟
جفري گفت: شرم آوره.
گفتم: آره. منم فك مي كنم بعضي آيه هاي قرآن شرم آوره، مي گه: واضربوهن
جفري گفت)) شرم آوره.)) و انگشت اشارۀ خودشو به طرف من نشانه گرفت.
امام زمان گفت: حالا اشكالي نداره جفري، اسلامو بايد با مهربوني تبليغ كرد، يه كم مهربون باش. ببين چقدر ماهه، چقدر باحاله...
جفري گفت: (( شرم آوره. )) و انگشت اشارۀ خودشو به طرف امام زمان نشانه گرفت.
گفتم: اتفاقا روانكاوي هم يه جورايي مي گه آدما با ضمير ناخودآگاه شرم آور زندگي مي كنن.
جفري گفت: شرم آوره.
گفتم: اون قدر بگو شرم آوره تا انبار (( شرم آور)) دونت خالي بشه يا به قول روانكاوا كاتارسيس بشي.
جفري گفت: شرم آوره.
گفتم: امام زمان، تو هم بگو شرم آوره تا انبار ((شرم آور)) دونش خالي بشه.
امام زمان گفت:(( چي چي شرم آوره؟ اتفاقا كاش زودتر اين حرفا رو مي زدي. حرف دلتو بزن. راحت باش. ما كه با هم اين حرفا رو نداريم.)) و دست زد به خشتكش.
جفري گفت: شرم آوره.
گفتم: تو يه زموني زن داشتي بنابراين همجنس باز نيستي. بايد يه زن برات پيدا كنيم.
جفري گفت: شرم آوره.
گفتم: به نظر من، سكس به خودي خود شرم آور نيست، ستمگري شرم آوره. ولي اگه منظورت بنيان اسلامه، يه جورايي موافقم. من مي تونم بنيان اسلام رو فقط با دو فاكتور ترس و خشم توضيح بدم.
امام زمان گفت: فاكتور چي چي رو مي خواي بنويسي؟  
گفتم: هميشه قبل از اينكه خطرناك بشي بالا مياري بعد احساس گناه مي كني، مستي از سرت مي پره. الان چرا بالا نمياري؟
امام زمان گفت(( من كه خطرناك نيستم. خيلي هم مهربونم. تو كجاي من خطر مي بيني؟))
و سپس آيين مقدس استفراغ را به جا آورد. جفري هم آيين مقدس گفتن ((شرم آوره)) را اقامه كرد.

                              راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                              سرزمين اسلام


الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض وبما انفقوا من اموالهم فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله واللاتی تخافون نشوزهن فعظوهن واهجروهن فی المضاجع واضربوهن فان اطعنکم فلا تبغوا علیهن سبیلا ان الله کان علیا کبیرا (نسا 34)

والمطلقات یتربصن بانفسهن ثلاثة قروء ولا یحل لهن ان یکتمن ما خلق الله فی ارحامهن ان کن یومن بالله والیوم الآخر وبعولتهن احق بردهن فی ذلک ان ارادوا اصلاحا ولهن مثل الذی علیهن بالمعروف وللرجال علیهن درجة والله عزیز حکیم  (بقره228)

نوشته هاي يك رسول (7)

سروش گفت: معمولا معلوم نيست چه موقع جدي حرف مي زني كي شوخي. دربارۀ مثلث(( نرينگي، خدا، رهبر)) بهتره به اين مساله توجه داشته باشي كه نظريۀ ولايت فقيه با اسلام محمدي يكي نيست.
گفتم: اسلام در عالم واقعيت، مجموعه اي از فرقه هاست كه بعضي هاشون به روح اسلام محمد نزديكترن. البته در واقع به تعداد مسلمونا اسلام وجود داره.
زمان محمد و در اسلام محمد، يك خدا- پدر- پادشاه وجود داشت كه خود محمد بود. فك مي كنم خدا- پدر- پادشاه يك قسمت از اسلام محمد نيست كه بشه جداش كرد، يكي از ابعادشه.
سروش گفت: يعني اگه خود پيامبر زنده بود، همين حكومتو مي ساخت؟
امام زمان(رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 1)گفت: جرت مي دم اگه بگي آره.
گفتم: فك مي كنم اسلام امام زمان محمديه، اسلام دشمناش هم قاعدتا محمديه چون همگي در يك بازي واحد بازي مي كنن.
سروش به امام زمان گفت: اسلام تو محمديه؟
امام زمان گفت: من از بحث هاي شما سر در نميارم. به ابالفضل من نمي خوام اسلام ضربه بخوره.
گفتم: پس مثل اباالفضل شمشير دستت مي گيري؟
امام زمان گفت: اباالفضل كه دست نداشت، دستشو بريدن.
گفتم: بالاخره چي؟ دست نداشت يا دستشو بريدن؟
  امام زمان گفت: چه فرقي داره؟ دست نداشت چون دستشو با شمشير زدن.
گفتم: پس دست داشت، دستش شمشير بود بعد دستشو با شمشير زدن.
جفري گفت: نخير، دستش شمشير نبود، مشك آب بود. اينقدر بي ريشه اي كه نمي دوني.
گفتم: پس بدون سلاح يه مشك آب ورداشت رفت كه وارد مبارزات بدون خشونت بشه، كشتنش. درسته؟
سروش گفت: ارزش ها و انديشه هاي امروزي رو ملاك سنجش رفتارهاي هزار و چارصد سال پيش مي كني؟
گفتم: من نه، شما. من مي دونم كه براي آقاي حسين ابن علي هر چيزي كه مطرح بود، حقوق بشر مطرح نبود. از امت جدش صحبت مي كرد، انگار كه ملت ارث جدش هستن. شما دوس دارين از حسين چهرۀ حقوق بشري بسازين، نه من.
امام زمان گفت: گور باباي حقوق بشر، هر چي جنايته تو دنيا به خاطر همين حرفاست.
جفري گفت: حقوق بشر رو چه كسي رعايت مي كنه كه همه فك مي كنن فقط مسلمونا نقضش مي كنن؟
گفتم: شايد هيچ كس، شايد.
جفري گفت: پس چي مي گي؟
گفتم : خودت چي مي گي؟ اين حرفا چه ربطي به حرف من داره؟
جفري گفت: حقوق بشرو مي كوبي تو سر اسلام، مي گي ربطي نداره؟
گفتم: اول اين كه بحث به رسميت شناختنه نه بحث رفتار، اسلام حقوق بشر رو به رسميت شناخته؟
 دوم اينكه ماجرا چه ربطي به آدماي غير مسلمون داره؟ چون ديگران جنايت كارن مسلمونا بايد حق جنايت كردنو واسه خودشون به رسميت بشناسن؟
امام زمان گفت: ما جنايت نمي كنيم احمدي نژاد جنايت مي كنه.
گفتم: فك نمي كني همۀ شما درگير يه بازي واحد هستين؟
سروش گفت: و لابد اون بازي، بازي خدا- پدر- پادشاهه.
گفتم: به نظر من يكي از ابعادش همينه.
جفري گفت: ما كه كيش شخصيت نداريم. موسوي گفته...
گفتم: چه فرق مي كنه موسوي چي مي گه؟ شما هستين كه الله اكبر مي گين. شما هستين كه به حسين و علي و محمد كيش شخصيت دارين. اصلا متوجه تضاد الله اكبر با دموكراسي هستين؟
امام زمان گفت: اگه همين الان تمومش نكني يه بلايي سرمون مياد. با همه چي شوخي با الله اكبر هم شوخي؟
گفتم: الله اكبر يعني اصالت از خداست. بنيان دموكراسي اينه كه اصالت از انسانه.
جفري گفت: خب خود آدمايي هم كه الله اكبر مي گن انسانن. نيستن؟
گفتم: آدمايي كه نمي گن هم هستن. نيستن؟ الله اكبر اجازه مي ده كه انسان بودن شون به رسميت شناخته بشه؟
جفري گفت: موسوي گفته...
گفتم: چرا اين قدر به موسوي كيش شخصيت داري؟
جفري گفت: من كيش شخصيت دارم؟ گاهي فك مي كنم تو خودت نفوذي هستي، لباس شخصي هستي...
گفتم: معذرت مي خوام. ولي همين حرفا نشون داد ما درگير يه بازي واحديم.

                                    راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                     سرزمين اسلام   

نوشته هاي يك رسول(8)

سروش گيلاس دلستر رو به جاي شراب گرفته بود تو دستش. جفري داشت شرابو توي گيلاس مي چرخوند تا اداي شراب شناساي حرفه اي رو در بياره. امام زمان( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1) خيره خيره به من نگاه مي كرد.
گفتم: خبر هاله رو شنيدي؟
امام زمان گفت: بندۀ خدا، خبر هاله مال چن سال پيشه، اين مرتيكه رفته بود سازمان ملل بعد اومده بود گفته بود هاله داره.
جفري گفت: اونو نمي گه كه.
سروش گفت: اين واقعا يه هاله داشت.
امام زمان گفت: يا اباالفضل، چي شده كه سروش داره مي گه يه نفر هاله داره؟
جفري گفت: راسل راست مي گه كه هر چي سرمون مياد، حقمونه. تو هنوز خبر قتل هاله سحابيو نشنيدي؟
امام زمان گفت: كي بوده؟
جفري گفت: دختر عزت الله سحابي.
امام زمان گفت: ماجرا چي بوده؟
جفري گفت: رفته تشييع جنازۀ باباش، با مشت و لگد كشتنش.
امام زمان هيچي نگفت، هيچي نگفت، هيچي نگفت، يهو زد زير گريه.
اصلا لازم نبود بحث كنيم كه كي كشته، چرا كشته، به چه جراتي كشته... همگي در اين موارد اتفاق نظر داريم.
گفتم: اگه همين قدر كه عاطفه داري، عقل هم ميداشتي، روزگارمون خيلي بهتر بود.
امام زمان گفت: تو هيچي نمي فهمي، همۀ ما به جز توي كثافت سبزيم، غيرت داريم.
گفتم: خيلي خب. تو ميگي من سبز نيستم، پس لابد نيستم. هر جا صحبت از غيرت ميشه، من حرفي براي گفتن ندارم.من اصلا با نرينگي اسلامي مشكل دارم.
سروش گفت: دختر خود پيامبر هم بعد از پيامبر زياد عمر نكرد، كشتنش. اين چيزا رو نميشه به پاي اسلام نوشت.
جفري شراب ته گيلاسشو بالا رفت، گيلاسو گذاشت روي سفره و گفت: تو نمي توني واسه يه روزم كه شده خفه شي؟ نمي بيني همه داغدارن؟
من فقط دستمو به نشانۀ تسليم بالا آوردم. امروز نميشه به نرينگي اسلام خنديد.

                                 راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                 سرزمين قتل هاله سحابي
                                   11/3/1390

نوشته های یک رسول(9)
در این گزارش ابتدا لازم ذکر می دانم که سربازان امام گمنام زمان( اعضای هیات عرق خوران حسینی) یا همان اراذل و اوباش سابق آخرین جلسه خود را نه در اتاق خصوصی من که در خونه سروش برگزار نمودند.
ضمنا قرار شد این جلسه بدون مشروبات الکلی برگزار گردد، نه به دلیل احساس ((خوددکتر سروش بینی)) که در سروش هست بلکه چون سروش یک دانشجو و یک مستاجر می باشد و امام زمان ( رجوع کنید به نوشته های یک رسول 1) خیلی خر می باشد و خرکی می خورد و ضایع بازی در می آورد.
من در ابتدای جلسه گفتم: هویت جلسه عوض شد این دفه.
جفری گفت:آره، همون قدر که تو کتابای راسل و فروید و از این چیزا داری سروش کتابای سروش و مطهری و شریعتی و از این جور چیزا داره.
امام زمان گفت: تو چقدر پرتی، تو باغ نیستی، راسل میگه خوب بود عرق هم می بود.
من گفتم: حکومت اسلامیه دیگه، تازه حکومت اسلامی هم نیست، امام صادق میگه عرق گارکر را تا نرفته بهش بدهید بخورد...
امام زمان گفت: تو فقط یه توهینی، چیزی بکن که دلت خوش باشه.
سروش گفت: خب حالا عیبی نداره. عرق نیست ولی غذای همیشگی هست.
روغن داغ شده بود. سروش تخم مرغا رو می شکست، میریخت توی کاسه.
گفتم: چرا توی تابه نمی ریزی؟
سروش گفت: شاید توشون خون باشه.
امام زمان گفت:تو که با ما عرق هم خوردی، حالا میخوای خون تخم مرغ نخوری؟ از عرق که نجس تر نیست.
جفری گفت: خب به تو چه؟ نمی خواد بخوره، عرق هم فقط یه دفه خورده.
  برای اینکه فضا عوض بشه گفتم: چه خبر؟ بحث روز چیه؟ شما دانشجویا کاری نمی کنین؟
سروش گفت: فعلا خود احمدی نژاد داره کاری میکنه.
جفری گفت: همه دارن از جن گیر و رمال و این چیزا حرف میزنن.
امام زمان گفت: میگن یه جن گیر داره، یه کارایی می تونه بکنه.
گفتم: تو بعد از این همه رفاقت با من هنوز به وجود جن گیر اعتقاد داری؟
گفت: جن گیر اگه خدای جن گیری هم باشه، جن شیعه نمی تونه بگیره، فقط جن سنی می تونه بگیره یا جن کافر...
 من چند بار با کف دست زدم تو صورتم و گفتم: ای خدا، ای خدا، ای خدا...
جفری گفت: تو که به خدا اعتقاد نداری.
گفتم: ولی از دست امام زمان به خدا پناه می برم.
همه زدیم زیر خنده به جز امام زمان.
گفتم: ای کسانی که ایمان آورده اید، آخه چرا ایمان آورده اید؟
سروش گفت: این یه بحث دیگه س.
جفری گفت: چه زود همه چیزو به خدا و پیغمبر ربط می ده.
امام زمان گفت: خب کار دیگه ای بلد نیست.
بقیه گزارش باشه برای بعد. من الان باید به حرف امام زمان و جفری و سروش فکر کنم. شایدم راست می گن.

راسل، همونی که از علامت تعجب بدش میاد
سرزمین اسلام
خونه سروش نه خونه خودم

نوشته های یک رسول(10)
امام زمان( رجوع کنید به نوشته های یک رسول1). وقتی دید بعد از حرفش رفتم تو فکر، خیال کرد منو ناراحت کرده گفت:
ناراحت نشو بیا یه ماچت بکنم، اینقدر کشتی هات غرق نشه...
گفتم: اگه می خوای مثل جارو برقی ماچ کنی، دستم به دامنت، بی خیال...
امام زمان گفت: دست خودم نیس که، وقتی صورتت صاف و صوفه، هیجان انگیزه...
گفتم: تو چرا زن نمی گیری؟
امام زمان گفت:((نترس من که مست نیستم.)) و اومد طرفم برای کندن یک ماچ.
گفتم: آخه پوستم سرخ میشه، ردش میمونه. زشته.
جفری گفت: نمردیمو راسل یه دفه گفت: ((زشته)).
گفتم: آخه هر کی می بینه یه فکرایی میکنه. تازه امام زمان كه همجنس گرا نیست، دوجنس گراست.چرا زن نمیگیره؟
امام زمان برگشت طرف سفره. کمی آب ریخت توی لیوان، خورد و گفت:
بعضی وقتا محل سگ بهم نمی ذاری، ازت سوال می پرسم اعتنا نمیکنی، با خودم می گم عیبی نداره. بعضی وقتا به مقدسات توهین می کنی، بازم میگم عیبی نداره، دلش صافه ولی دیگه فحاشی...
گفتم: من فقط خواستم بگم اگه زن یا دوست دختر داشتی، هیجانتو خالی می کرد. قصد نداشتم ناراحتت کنم، ببخشید.
امام زمان گفت: آخه تو که رو سر ما جا داری، تو که عزیز مایی، تو چرا؟
گفتم: من که معذرت خواستم. بعدشم این جفریو نگاه کن. دوست دختر داره، هیچ وقتم منو ماچ نمی کنه. دوست دختراشو ماچ می کنه.
جفری گفت: دوس دخترا کدومه؟ فک کردی همه مثل خودت بی ناموسن؟
گفتم: یکیشو که می دونیم داری، اگه فقط همونو داری ایول به مرامت.
جفری گفت: دوس دختر ندارم.
گفتم: پس...
گفت: پس مس هم نداریم.
گفتم: جالبه. اگه کسی بخواد با دوس دخترش ازدواج کنه دیگه بهش نمی گه دوس دختر. چرا این مردم از گشت ارشاد شاکی ان؟ بازی حکومت، بازی اسلامه،خب اینا که خودشونم درگیر بازی اسلامن.

                                   راسل، همونی که از علامت تعجب بدش میاد.
                                   سرزمین اسلام
                                   خونه سروش

نوشته هاي يك رسول(11)

امام زمان(رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1) گفت: جفري مي گه يه چيزايي تو اينترنت دربارۀ ما نوشتي كه اگه بگيرن مون  جرواجرمون jervajer) ) مي كنن.(  يعني چن بار ما رو جر ميدن.)
گفتم: شما كه توي نوشته هاي من اصلا قرار نیس شخصيت باشین. تيپ هستين.
امام زمان گفت: يعني نوشتي خوش تيپ هستيم؟
گفتم: نه، يعني هر كدوم از شما يه جور نماد يا سمبل هستين براي يه گروه از جامعه.
امام زمان گفت: به هر حال با اين چيزا كه نوشتي بايد سنگسارت كنن.
گفتم: همين جمله رو كه گفتي مي نويسم تا در دادگاه بتوني از خودت دفاع كني.
جفري گفت: خب اين كه خودش يه توهين به يه بخش از جامعه س. معنيش اينه كه يه گروه از مردم موافق سنگسارن.
گفتم: مگه نيستن؟
امام زمان گفت: اگه مي خواستم سنگسارت كنم همين الان جرواجرت ميكردم.
گفتم: حالا چه فرقي داره؟ سنگسار يا جرواجر. همين كه حاضري يكي رو انجام بدي به يه تيپ اجتماعي تعلق داري.
امام زمان گفت: من كه جرواجرت نكردم.
گفتم: باشه همين حرفتو مي نويسم تا قاضي جرواجرت كنه.
امام زمان گفت: غلط مي كني.
گفتم: باشه اين غلط مي كني رو هم مي نويسم تا قاضي جرواجرت نكنه.
امام زمان گفت: اينو هم غلط مي كني.
گفتم: باشه همين جمله رو هم مي نويسم تا قاضي جرواجرت كنه.
جفري گفت: اصلا چه ربطي به ما داره؟ چار تا آدم مثل حاج كبلايي( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1) مي خوان سنگسار كنن، ما چه گناهي كرديم كه بايد جرمون بدن؟
گفتم: يعني شما چون گناهی ندارین نباید جرواجر بشین اما اگه کسی - مثلا حاج كبلايي - گناهي كرده(؟) بايد جرواجر (یا سنگسار) بشه؟ اين كه مي گم همه درگير يه بازي واحد هستيم، منظورم همينه.
جفري گفت: (( تو ديوونه اي.)) رو كرد به امام زمان و گفت: تو هم باهاش بحث نكن ديوونه ميشي.

                                   راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                   سرزمين اسلام    

نوشته های یک رسول (12)

مانیتور مودبانه روی میز نشسته. رختخواب کنج اتاق گرد خوابیده. ساعت تحت خلسه دایمی، مثل مسلمونی که روزی 5بار نماز می خونه، با نگرشی غیرقابل نفوذ یه کارو تکرار میکنه: تیک تیک.
صندلی پشت میز در انتظار دایمی ظهور کسی به سر می بره تا بهش سواری بده. کامپیوتر زیر میز قایم شده و استراحت می کنه. کتابا توی قفسه دلشون غش میره برای اینکه یکی ورقشون بزنه. دیوار سیمانی اتاق، بی خیال خبردار واستاده. خیلی راحت میشه فهمید این اتاق همیشه اتاق خصوصی من نبوده، یه زمونی گاراژ بوده.
دستمو می ذارم روی دیوار تا باورم بشه که وجود داره و سیمانیه. بعضی چیزا وجود دارن و همزمان وجود ندارن. مثل خود من.
همه اشیا وجود دارن مستقل از این که کسی اونا رو به رسمیت بشناسه یا نه، حتی مستقل از این که کسی اونا رو درک کنه یا نه و مستقل از اینکه اصلا کسی وجود داشته باشه که درکشون کنه یا نه.
ولی فکرها اینطوری نیستن.

بر خلاف اشیا، گزاره ها وقتی به رسمیت شناخته می شن به واقعیت تبدیل می شن حتی اگه توهم باشن و زمانی که به رسمیت شناخته نشن به توهم تبدیل می شن حتی اگه واقعیت داشته باشن.
با خمینی طوری رفتار میشه که انگار منجی بشریته، اگر چه جنایتکار و منافق  و بی بنیاد باشه( آدمای بی بنیاد، بنیادگرا میشن.) همون زمون به حقوق بشر به دیده تحقیر نگاه میشه با وجود اینکه حقوق بشره.
وقتی قواعد بازی جامعه، قواعد بازی ایمانه، خمینی یا قهرمان میشه یا ضد قهرمان. قواعد بازی چیزیه که هر دو طرف بازی به رسمیت می شناسن.
مثلا تو بازی فوتبال هر دو تیم قواعد بازی فوتبالو به رسمیت می شناسن. به رسمیت شناختن قوانین بازی باعث میشه قوانین بازی به واقعیت اجتماعی داخل زمین و حتی بیرون زمین بازی تبدیل بشن.
اگه قوانین ظالمانه باشن، هر دو تیم ظالمن: یکی ستمگره چون قواعد ستمگرانه بازیو به رسمیت شناخته و ستم کرده، دیگری ستمگره چون قواعد بازی ستمگرانه رو به رسمیت شناخته و مورد ستم واقع شده.
پس هر دو طرف در مورد قاعده بودن ستمگری با هم موافقن یعنی هر دو طرف ((حقیقت)) بودن ستمگری رو پذیرفته ان. قوانین بازی فوتبال شاید عادلانه باشه ولی قاعده بازی جنگ اینه که ما حق داریم اونا رو بکشیم همونطور که اونا حق خودشون می دونن ما رو بکشن. هر زمان یکی از طرفین بازی قواعد بازی جنگو به رسمیت نشناسه قاعدتا جنگ تموم می شه.
قاعده بازی جنگ زمانی پذیرفته می شه که طرفین قواعد بازی ایمانو پذیرفته باشن. هر چی بیشتر فک می کنم بیشتر متقاعد می شم که ایمان چیزی جز جهل نمی تونه باشه و الزاما ربطی به دین و مذهب نداره، استالینیست ها هم به نظر من مومن بودن. مومن بودن یعنی هر چی ایمان بگه درسته و الزاما گزاره های ایمانی ربطی به انسانیت ویا حتی عقلانیت ندارن. ایمان حاصل گفتمان قدرته نه گفتمان معرفت. تا حالا کسی رو ندیدم که با خردورزی به ایمان رسیده باشه ولی گروه مومنان تلاش می کنن عقایدشونو اخلاقی و خردورزانه جلوه بدن.
قواعد پذیرفته شده تو جامعه ایران، قواعد بازی ایمانه. واسه همینه که امام زمان اصلا قواعد بازی منو درک نمیکنه، جفری ازشون نفرت داره و سروش عمیقا ازشون می ترسه.
گاهی امام زمان چیزی می گه و من طوری رفتار می کنم که انگار هیچی نگفته چون نمی خوام قواعد بازی زندگی امام زمانو به رسمیت بشناسم. این وسط یه مشکل به وجود میاد:
بر اساس قواعد بازی اجتماعی در ایران، من یکی از سربازان گمنام امام زمان (ارذل و اوباش سابق) موجود در هیات عرق خوران حسینی نیستم چون به رسمیت شناخته نمی شم.
شاید اگه به رسمیت شناخته می شدم، عقده دلمو پیش شما باز نمی کردم.
این جمله معروفه که می گه(( من فکر می کنم پس هستم.))
من فکر می کنم اتفاقا چون فکر می کنم- وبر اساس ایمان قضاوت نمیکنم و تصمیم نمی گیرم- به رسمیت شناخته نمی شم.
من اینجا نیستم چون فکر می کنم.

                                    راسل، همونی که از علامت تعجب بدش میاد
                                    سرزمین اسلام

نوشته هاي يك رسول(13)

جفري عرقشو بالا رفت و براي اينكه پرستيژ حرفه اي بودنو حفظ كنه بعدش دلستر نخورد و سعي كرد جلو درهم كشيده شدن صورتشو بگيره و گفت:
32 سال اسلام اسلام كردن حالا هر جا ميشيني صحبت تجاوز جنسيه، خشتكشونو سف چسبيدن پايين نياد...
امام زمان( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1) گفت:
((مگه هنوز پايين نيومده؟ ديگه چي بايد بشه كه بگي خشتك حكومت پايين اومده؟)) و خنديد.
سروش گفت: ببينيد چي به سرمون اومده كه از خبر تجاوز خوشحال مي شيم.
گفتم: ظاهرا اينا از خبر تجاوز گروهي حرف مي زنن نه خبر تجاوز توي زندانا ولي چه فرقي مي كنه رو خودشون مي دونن.
امام زمان گفت: شماها هر دوتون فقط بشينين مغلطه كنين.
گفتم: يه چيزايي مبهمه. مگه تجاوز جنسي يه رفتار غير اسلاميه؟ مگه نه اينه كه قرآن و ائمه همگي حق تجاوز جنسي به كنيزها رو به رسميت شناختن؟ حق تجاوز جنسي به همسرو، منظورم زنه، به رسميت شناختن، حق تجاوز جنسي به كودكانو به رسميت شناختن...
جفري گفت: اين ديگه مغلطه نيس، ضرضره( ( zer-zer)اين يك اصطلاح راسلي نيست. توضيح نويسنده).
گفتم: مگه عايشه چن سالش بود كه زن محمد شد؟ مگه فاطمه 9سالش نبود كه زن علي شد؟ مي دونين وقتي محمد جلو چشم عايشه بين سينه هاي دخترشو مي بوسيد يا زبونشو مي كرد تو دهن دخترش، به شكايت عايشه چي جواب مي داد؟
امام زمان گفت: جواب مي داد: پدسگ، بشين عرقتو بخور، گه زيادي نخور...
گفتم: اتفاقا عايشه نه عرق مي خورد نه گه. محمد هم به اين كارا تشويقش نمي كرد. مي گفت: فاطمه بوي بهشت ميده، هر وقت مي خوام بوي بهشت...
جفري گفت: خفه شو ديگه.
گفتم: بالاخره تكليف منو روشن كنين، شما همجنس بازيو شرم آور مي دونين يا اسلام؟
امام زمان گفت: پس اعتراف مي كني كه همجنس بازي؟
گفتم: اولا اعتراف نه، اعلام. دوما نخير. خودتونم مي دونين كه دوست دختر دارم.
امام زمان مودبانه نشست و گفت: دوست دخترت باكره س؟
گفتم: اين يه مساله خصوصيه، به خودش مربوطه.
امام زمان شگفت زده پرسيد: يعني به تو ربطي نداره؟
من بي خيال گفتم: به هر حال به جنابعالي مربوط نميشه.
امام زمان گفت: به هر حال باكره س ديگه، يعني تو باهاش كاري نمي كني، يعني همجنس بازي.
توي چشاش نگاه كردم و با لحن جدي گفتم:
جناب امام زمان، اگه مي خواي با من همجنس بازي كني صاف و پوس كنده بگو. تو امور خصوصي ديگران هم فضولي نكن.
امام زمان دستاشو باز كرد طوري كه انگار مي خواد بغلم كنه و گفت:
آره مي خوام.
گفتم: من نمي خوام.
امام زمان گفت: خب معلومه نمي خواي، چيزي كه مي خواي فقط توهين به مقدساته...
سروش كه تمام مدت سرشو پايين انداخته بود و قاعدتا سرخ شده بود، گفت: دارين سر يه عمل شنيع چونه مي زنين يا مقدسات؟
گفتم: اتفاقا تازه محتواي مقدسات اسلامي داره به ضمير خودآگاه مي رسه. من كه قبلا هم گفتم ستون دين اسلام همون چيزيه كه...
جفري گفت: خفه شو ديگه.
امام زمان گفت: تازه مي خواست به قول خودش از نرينگي حرف بزنه. اگه نمي پريدي تو حرفش، آخرش همجنس باز بودنشو لو مي داد...
جفري نگاهي به هيكل درشت امام زمان انداخت و بهش گفت:
تو چرا ساكت نمي شي؟
گفتم: اتفاقا تا وقتي سكوت باشه، حال و روزمون همينه كه هس.

                                 راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                 سرزمين اسلام


نوشته هاي يك رسول(14)
جفري لقمه رو قورت داد و گفت:
 دفۀ پيش ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول13) يه اراجيفي گفتي كه هيچ سنديتي نداشت.
من از اون طرف سفره پا شدم به طرفش رفتم، لقمه رو قورت دادم و ماچش كردم. جفري هاج و واج بهم نگاه كرد.گفتم:
بالاخره كم كم دارين روش علمي رو ياد مي گيرين، شواهد و مدارك مي خواين، واستا ببينم چي دارم...
رفتم طرف قفسه كتابا و دنبال گشتم.
امام زمان (رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1) گفت:
مي خواي لاس بزني بگو، چرا توجيه مي كني؟ بيا منم اگه مي خواي بماچ.
يه كتاب از تو قفسه درآوردم و گفتم:
ايناها. اين يه چيزايي داره كه فعلا كافيه:






امام زمان گفت: مگه هر چي تو كتابا بنويسن راسته؟
گفتم: نه، ولي همين كه نوشته ميشه خيلي چيزا رو نشون مي ده و همين كه باهاش برخورد نمي شه خيلي چيزاي ديگه رو نشون مي ده...
جفري گفت: تو هم برو يه كتاب بنويس تا بگيرنت بكننت تا يه چيزايي بهت نشون داده بشه. دل ما هم خنك ميشه.
گفتم: اتفاقا يه فكرايي دارم ولي اول بايد اسمشو پيدا كنم.
امام زمام گفت: پيدا كردن نداره كه. معلومه. اسمش ميشه(( مرده باد قرآن)) يا (( مرگ بر اسلام)) يا (( محمد خر است.))
گفتم: نه. ممكنه اسمشو بذارم(( نقد كير محض)) يا (( سنجش كير ناب)) كه پاسخي باشه به فلسفه بافي هاي اسلامي. شايد هم اسمشو بذارم (( نظام حقوق كير در اسلام)) يا (( حماسۀ كيري)) يا (( عدل كيري)) حتي ميشه اسمشو بذارم (( آري، اين يكي هم كير بود برادر)) يا (( كير، كير است.)) يا ((تشيع كيري و تشيع كيري)) (يه فرق ظريف بين اين دو تا يكي هست: تشيع كيري يه نوعي از تشيعه كه هنوز قدرتو به دست نگرفته و منتقد قدرت حاكمه ولي تشيع كيري به تشيعي مي گن كه قدرتو قبضه كرده باشه.) يا (( قبض و بسط تئوريك كير)) يا (( فربه تر از كير))...
جفري گفت: حيف كه سروش امتحاناشو داده رفته وگرنه خوب جوابتو مي داد. در مقايسه با تو، شيطان رجيم حرفاي اسلامي تري مي زنه.
امام زمان گفت: اصلا تو به چه حقي اسم نوشته هاتو گذاشتي (( نوشته هاي يك رسول))؟ بايد بذاري (( نوشته هاي يك شيطان)).
گفتم دراين باره يه جلسه كامل بايد صحبت كنيم. تا اون جلسه بهتره رمان (( مرشد و مارگريتا)) اثر ميخائيل بولگاكف رو بخونيد.

                                 راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                 سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول (15)

امام زمان( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1) گفت:
اين كتابي كه مي خواي بنويسي چي هس؟ چي مي خواي توش بنويسي؟
گفتم: فصل اول احتمالا مربوط ميشه به نظريه ذهن دوجايگاهي (Bicameral Mind) كه ميگه پيامبران اسكيزوفرن بودن. بر اساس اين نظريه ميشه نتيجه گرفت قرآن مجموعه اي از توهمات و هذيان هاي يه بيمار اسكيزوفرن به نام محمده.
امام زمان گفت: باريك الله به شما تحصيلكرده ها. تازه دارين مي رسين به حرفاي ابوجهل و ابولهب و بقيۀ بي سواداي شارلاتان هزار و چهارصد سال پيش.
گفتم: اين ادعا به شكل ديگه و به زبان ديگه و با هدف ديگه اي در زمان خود محمد هم مطرح شده، كلا دور از ذهن نيس، خود قرآن از قول طرف مقابلش مي گه انه المجنون...
جفري گفت: خب حالا توي احمق هم كه داري همينو مي گي.
گفتم: تناقضات و آشفته گويي هاي قرآن...
امام زمان گفت: خفه شو. لابد يه ميليارد آدم دارن اشتباه مي كنن و جنابعالي كه به اصطلاح دموكراتي و قراره به حق و نظر ديگران احترام بذاري، داري با اين گه خوريا راس مي گي.
گفتم: آها. اينا دو تا مساله ان. اول اينكه راي مردم تعيين كننده حق قانونيه نه حقيقت. واسه همينه ميگن دموكراسي بايد به حقوق بشر هم پايبند باشه و گرنه به سادگي به ديكتاتوري تبديل ميشه.
دوم اين كه اگه يه ميليارد نفر خودشونو بندازن تو چاه، منم بايد خودمو بندازم تو چاه؟
جفري گفت: اگه ديوونه بوده چرا نبردنش تيمارستان؟ چرا بهش ايمان اوردن؟
گفتم: اولا كدوم بيمارستان رواني؟ البته الان اگه بري به يه بيمارستان رواني قاعدتا چن تا پيامبر پيدا مي كني.
دوم اين كه ديوونه و مجنون به كسي مي گن كه فك مي كنن ديو يا جن به وجودش رفته، ولي من گفتم اسكيزوفرن. ضمنا اسكيزوفرن ها الزاما ضريب هوشي پايين ندارن.
سوم اين كه وقتي جاهليت يه فرهنگ باشه، جهل يه مرض نيس، يه ارزشه. اگه يه جاهل كه زبون جاهلا رو بلده به زبون قابل فهم و خوشايند بقيه جاهلا حرف بزنه، اگه خشم و تكبرشونو با حرفاش ارضا كنه، اگه ترس هاشونو با حرفاش بريزه، خلاصه اگه به لطايف الحيل جهلشو به عنوان يه ارزش به جامعه بقبولونه، ميشه پيامبر و اگر قواعد بازي قدرتو رعايت كنه ميشه حاكم. ماجراي كسي كه وارد گفتمان معرفت- و نه گفتمان قدرت  ميشه، شكل ديگه اي داره.
چهارم اين كه وقتي جهل به ارزش يه جامعه تبديل شد و اين جامعه ارزشهاشو با شمشير به كشورهاي ديگه صادر كرد، كشورهايي كه خودشونم مردم بي تكبري ندارن، بعدش ديگه ماجرا، ماجراي عرف و فرهنگه نه دليل و منطق و شناخت. اين كه تو به دوس دخترت نميگي دوس دختر چون ميخواي باهاش ازدواج كني، دليل منطقي داره يا دليل عرفي؟ اين كه امام زمان دوس دختر نداره دليل منطقي داره يا دليل عرفي و فرهنگي؟اين كه زنا تو ايران مجبورن روسري سرشون كنن، دليل منطقي داره يا...
امام زمان گفت: (( چه مرضيه كه همه چيزو ناموسي مي كني؟)) رو كرد به جفري و گفت:
به نظر تو بايد وايستيم تا سپاه بياد اينو بگيره بكنه يا خودمون همين جا بكنيمش؟ اين كه سبز نيس، نجسه...
گفتم: در مورد كلمه ناموس، بهتره به نظرات فرويد مراجعه كنيم كه فصل دوم كتاب ميشه. آشفته گويي هاي هذيان وار و توهم زده مي تونه موضوع جالبي براي تفسير روانكاوانه باشه.
جفري گفت: تفسير يا گه خوري؟
گفتم: فصل سوم مي تونه تفسير قرآن بر اساس دو فصل اول و گزاره هاي علمي روانشاختي باشه.
امام زمان سطل ماستو از وسط سفره برداشت و ماستاشو پاشيد تو صورتم. گفت: زيادي خوردي، بايد از سرت بپره.
فرش، لباسام، سفره و حتي كامپيوترم ماستي شد. خواستم دربارۀ ماست ماليزاسيون اسلامي حرف بزنم ولي وقتش نبود. گفتم:
جلسه خيلي خشك و فلسفي بود، حالا شل و ماستي شد. فلسفه ديگه كار نمي كنه.

                               راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                               سرزمين اسلام    

نوشته هاي يك رسول(16)
امام زمان( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1) گيلاسشو گذاشت روي سفره و گفت:
اين حرفايي كه مي زني يا همين حرفايي كه دفۀ پيش گفتي، به كس ديگه اي هم گفتي؟ اگه ما نمي تونيم جوابتو بديم دليل نميشه كس ديگه اي هم نتونه. تو عمدا اين حرفا رو به ما مي زني كه نتونيم جوابتو بديم تا عقده هاي روانشناختي خودت ارضا بشه، اگه جيگرشو داري برو به يه مرجع تقليد كه خودفروختۀ خامنه اي نباشه يا يه دانشگاهي مسلمون كه سرش به تنش بيرزه بگو تا خورد و خميرت كنه...
گفتم: اتفاقا من چار بار به دكتر عبدالكريم سروش نامه ايميل كردم و هيچ وقت جواب ندادن. حتي وقتي به هيچ كدوم از نامه ها جواب ندادن نامه ها رو سرگشاده كردم تا شايد يكي ديگه جواب بده، همه شون توي وبلاگ (( نامه به دكتر سروش))( namebesorush.blogspot.com) جمع شده. وبلاگو براشون ايميل كردم و باز هم جواب ندادن. من نمي دونم چرا ولي به هر حال دكتر سروش جواب ندادند.
جفري گفت: منم اگه بودم جواب نمي دادم. اينجور كه تو با ما حرف مي زني، اگه با اون حرف بزني حق داره جواب نده.
گفتم: شايد بهتر باشه اول نامه ها رو بخوني، بعد قضاوت كني. من سعي مي كنم با هر كس متناسب با شخصيتش حرف بزنم.
امام زمان گفت: اين كثافت خيلي شياده، هر لحظه يه رنگه، تا مغز استخون شارلاتانه.
جفري گفت: دربارۀ اين نظريۀ دوتايي هم كه دفۀ پيش(نوشته هاي يك رسول15) گفتي هم چيزي براش فرستادي؟
گفتم: من نگفتم دوتايي، اصلا شايد ترجمۀ بهتري باشه ولي گفتم ذهن دوجايگاهي. آره يه مقاله ضميمۀ نامۀ اول كردم. البته هنوز نمي دونم اين نظريه تا چه حد از نظر علمي قابل پذيرشه ولي حرفاي جالبي براي گفتن داره. مثلا اينكه چرا پيامبرا به وجود اومدن؟ چرا آدما بت مي پرستيدن؟ چرا معابد و زيگورات هاي بزرگ مي ساختن؟ چرا خدا نديدني شد؟ چطور داستان هبوط آدم و حوا رمزگشايي تاريخي ميشه؟...
امام زمان گفت: حتما اينو هم مي گه كه چرا آدما خدا رو مي پرستن، آره؟ اگه يه كلمه ديگه بگي جرت ميدم. به امام زمان قسم جرت ميدم. همچين جرت ميدم كه جر بخوري. همچين جرواجرت ميكنم كه آدم بشي...
گفتم: چه ارتباط منطقي بين جر خوردن و آدم شدن وجود داره؟
امام زمان گفت: همينجا مي گيرم مي كنمت تا بفهمي.
در اين لحظه دلم مي خواست از كنار سفره كمي عقب برم تا به پشتي تكيه بدم ولي اگه اين كارو مي كردم معناي ديگه اي به خودش مي گرفت بنابراين همونطور كنار سفره باقي  موندم و گفتم:
مي خوام بدونم چه فرقي هس بين تو كه مي گي سبزي و اون لباس شخصي كه توي كهريزك شكنجه ميكنه؟ بازي زندگي تو چه فرقي با بازي زندگي اون داره؟ اونم از مقدساتش دفاع ميكنه.
جفري گفت:
اون كثافتا مقدسات مي دونن چيه؟ روز عاشورا جنايت مي كنن.
گفتم:
مي دونين اونايي كه رفتن حسين بن علي رو بكشن براي شهادت  و رسيدن به بهشت رفتن؟ شما چه فرقي با اونا دارين؟ اصلا چه فرقي با حسين بن علي دارين؟ وقتي وارد يه بازي كثيف ميشي ديگه فرقي نداره چه نقشي داري، مهم اينه كه تو هم قسمتي از اون بازي كثيفي.
امام زمان گفت: ااااا...
جفري گفت: يعني تو امام حسين و شمرو يكي  مي دوني؟
گفتم: توي نامه هايي كه به دكتر سروش فرستادم توضيح دادم كه وقتي كسي به چيزي ايمان مياره عملا به همه چيز بي اعتقاد ميشه، حتي به انسانيت، حتي به خود گزاره هاي ايماني.
امام زمان گفت: من ديگه نميام اينجا عرق بخورم. آخه نميشه كه تو خونۀ خودت بكنيمت تا آدم شي.
جفري گفت: نشد ما اينجا بخوريمو مست كنيم. مستي رو از سر آدم مي پروني با اين گه خوري هاي فلسفي و روانشناختي.
گفتم: اتفاقا به من كه خيلي حال ميده ولي الان ديگه مستي داره از سرم مي پره، كرتكسم پويايي خودشو داره از دست ميده. دفۀ بعد به اين بحثا مي پردازيم. با اين تورم آدم ديگه عرق هم نمي تونه زياد بخوره...

                                 راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                 سرزمين اسلام
    نامه به دكتر سروش:

نوشته هاي يك رسول(17)
بعد از جيرينگ( صداي كفرآميز به هم خوردن گيلاس ها) دوم، امام زمان( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1) گفت:
حال ميكنم كه هيشكي محل سگ بهت نمي ذاره. با جفري رفتيم اينترنت كس شراتو ديديم. فقط يه نفر نظر داده و تازه اونم آدرس يه سايت حزب الهي رو معرفي كرده. خيلي كيف كرديم.
من كه مثل هميشه با گيلاس تو دستم بازي مي مي كردم، گفتم:
خوبه كه تو اين شرايط كشور يه دليل واسه خوش بودن دارين.
جفري گفت: تو نميتوني يه حرفي بزني كه رو اعصاب آدم راه نره، يا تيكه ميندازي يا به مقدسات توهين مي كني...
امام زمان گفت: خب وقتي حرفي براي گفتن نداره، اينطوري تيكه ميندازه.
گفتم: نه، جدي ميگم. بالاخره يه خاصيتي دارم تو اين كشور. يه عالمه حرفاي پرسش برانگيز ميگم به اميد اينكه يكي بپرسه تا با اطمينان از داشتن شنوندۀ دقيق، بهش جواب بدم ولي كسي چيزي نمي پرسه. پس همين كه به دوتا سبز دارم حال ميدم خودش خاصيته.
جفري گفت: ما خيلي بيشتر حال مي كنيم اگه چيزي نگي.
امام زمان گفت: راس ميگه.
گفتم: مشكل خودتونه. شايد در اجتماع عملا وجود نداشته باشم ولي براي خودم وجود دارم و وجود داشتنم يعني از هر چي به حقيقت نزديك تر مي دونم، دفاع كنم.
جفري گفت: نمرديمو تو از حقيقت حرف زدي. اصلا چيزي هس كه تو بهش اعتقاد داشته باشي؟
گفتم : اتفاقا توي نامه هام به دكتر سروش( وبلاگ نامه به دكتر سروش) گفته ام آدماي مومن به چيزي اعتقاد ندارن.
امام زمان گفت: زيرآبي ميري؟ خودت به چي اعتقاد داري؟
گفتم: به خيلي چيزا تا وقتي خلافش ثابت بشه اعتقاد دارم برعكس مومنا كه بي قيد و شرط به گزاره هاي ايماني ايمان دارن و براي همين عملا به هيچي اعتقاد ندارن چون معناي ايمان در عمل لجبازي بر سر عقيده س، معناش جهله. جهل تا بي نهايت يعني نداشتن خط قرمز، يعني ايمان.
جفري گفت: جون به جونت كنن، پدرسوخته اي. ازت پرسيديم چيزي هس كه بهش اعتقاد داشته باشي؟
گفتم: با همون شرايطي كه گفتم به اعلاميه جهاني حقوق بشر اعتقاد دارم.
امام زمان گفت: پس قرآن تو، اعلاميه جهاني حقوق بشره.
گفتم: نه.
جفري گفت: ولش كن. بذار سروش بياد باهاش بحث كنه.
امام زمان گفت: آخه سروش وقتي هم كه هس با اين بحث نمي كنه.
جفري گفت: خب پس بذار ضرشو بزنه. حرفاي تو از ضراي اينم احمقانه تره.

                                    راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                     سرزمين اسلام  

نوشته هاي يك رسول(18)
من و امام زمان(رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 1) مي دونستيم كه جفري مي خواد با پري ( دوست دخترش) ازدواج كنه و زير فشار شديد مالي قرار داره. واسه همين اولش برام عجيب بود كه بعد از گيلاس دوم با من وارد بحث فلسفي شد.
اين جلسه جفري ادا در نمياورد، بعد از هر گيلاس كلي نوشابه مي خورد كه طعم الكل از دهنش بره. گفت:
يه چيزايي برام عجيب غريبه. تو چطوري زنده اي؟ چطوري زندگي مي كني؟ وقتي تو فشار قرار مي گيري چه كار مي كني؟ به كي پناه مي بري؟تو كه خدا رو قبول نداري به چه اميدي زندگي مي كني؟ اگه ستاره بگه چارصد تا مهمون بايد واسه شب عروسي دعوت كني چه كار مي كني؟
من چن لحظه هيچي نگفتم. نه كه بخوام كلاس بذارم، فك مي كردم چي مي خواد بگه؟
جفري گفت: چي شد؟ هنگ كردي؟ گيريپاژ كردي جناب روانشناس فيلسوف ملحد؟
فك كردم بهتره بذارم خودش ادامه بده تا محتواي ذهنش روشن بشه. اين دفه براي اينكه به حرفاش ادامه بده سكوت كردم.
جفري گفت: حالا ديدي هر چي ميگي حرف مفته؟ تو حرف زدن خوب يكه تازي مي كني، پاي عمل كه مي رسه تر مي زني.(ter zadan :يك عمل سياسي- ولايي است ولي در ذهن جفري چه معنايي دارد، نمي دانم. توضيح نويسنده) تازه مي خواي آدماي ديگه رو هم نجات بدي. تو خودتو نمي توني نجات بدي مي خواي ديگرانو نجات بدي؟
امام زمان گفت: اين جور مسايل هم به مقدسات مربوطه؟ حالا كه بحث ربطي به مقدسات نداره مي خواي به چي بشاشي؟
من سرمو تكون دادم كه يعني حرفاتونو مي فهمم ولي عصباني تر شدن. جفري گفت:
منو باش با كي دارم حرف مي زنم. تو كه نمي خواي ازدواج كني. فقط باهاش حال مي كني. غيرت و ناموس و مردي و از اين جور چيزا كه نداري. من كه دارم بايد به دردسراشم فك كنم. تو كه آدم نيستي به مشكلات آدم بودن فك كني.
نمي دونم كارم درست بود يا نه ولي رفتم سر چيزي كه تو ذهن خودم  نه تو ذهن اونا - بود. گفتم: سر مهريه به توافق رسيدين؟
جفري گفت: آره. پونصد تا گفتن، سيصد تا راضي شدن.
گفتم: و تو مي خواي سيصد تا سكه بدي؟
جفري گفت: ما رو باش كه با يه ديوونه دهن به دهن مي شيم.
گفتم: سيصد تا سكه رو چطوري مي توني بدي؟
جفري گفت: كار به اونجا بكشه جرش ميدم.
گفتم: خب همين حالا يا جرش بده يا دورشو خط بكش. بهتر از زمانيه كه مادر باشه.
گفت: تو خودت با ستاره چه گهي مي خواي بخوري؟
گفتم: بهش گفته ام وكالت بلاعزل حق طلاق، حق شغل و حق سفرو، منظورم ويزاست، بهش ميدم. اونم ميگه: (( اگه طلاقم بدي بايد تو خيابون يا تو پارك بخوابم. يه ضمانتي بده كه اينطوري نشه.)). نمي گه سيصد تا سكه بده.
جفري گفت: فك كردي يه خونه براش بگيري چقد در مياد؟
گفتم: توافق كرديم توي سند ازدواج قيد بشه سكه ها بايد قسطي و هر ماه يك سكه پرداخت بشه تا بتونه يه مدتي اجاره خونه بده. هنوز پي گيري نكردم كه ببينم ميشه يا نه. الان شرايط ازدواجو ندارم.
امام زمان گفت: دختر بيچاره رو هم ديوونه كرده، ما رو ديوونه نكنه خيلي خوبه.
جفري گفت: خب آقاي روانشناس، پس برم جرش بدم؟
گفتم: الان اين كارو بكني بهتر از دو سال ديگه س.
امام زمان گفت: سپاهيا يه چيزي مي دونن كه آدمايي مثل تو رو ميكنن.
جفري گفت: ترجيح ميدم خودتو جر بدم.

                                    راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                    سرزمين اسلام
نوشته هاي يك رسول(19)
چون مي دونستم جفري داره ازدواج مي كنه، مي خواستم دربارۀ زن حرف بزنم در عين حال با حرفايي كه جلسه پيش زده شد نمي دونستم چطوري شروع كنم تا اينكه جفري گفت:
آقاي راسل، تو كه ميگي اسلام دين نرينگيه، پس چه جوريه كه نرها تو اين مملكت اسلامي زير دست ماده ها له مي شن؟
گفتم: واقعا مي خواي بدوني يا دنبال بهونه مي گردي براي بد و بيراه گفتن؟
جفري گفت:
 من كي بد و بيراه گفتم؟ گه خوري فلسفي مي كني، مي گم گه زيادي نخور.
امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1) گفت:
خداييش حقته كه سربازان گمنام امام زمان بكننت.
من چن تا چيپس زدم توي ماست موسير و خوردم. از وقتي امام زمان سطل ماستو تو صورتم پاشيد، ماست موسير مي گيرم. هيچي نگفتم. سكوت روي جفري و امام زمان سنگيني مي كرد. امام زمان گفت:
هر چي هس از مسلموني خودمونه، اگه راه پيغمبر و علي رو مي رفتيم حال و روزمون اين نبود.
گفتم: اگه راه پيغمبر و علي رو مي رفتيم كه الان بايد تو شهر بازار برده فروشا مي داشتيم. جفري هم يه كنيز مي گرفت، ديگه عاشق پري نمي شد. در واقع نيازي به عشق احساس نمي كرد.
جفري گفت: هر چي بوده، مقتضيات زمان بوده. هر چيزي رو بايد در ظرف زمان خودش سنجيد.
گفتم: اگه بحث تاريخيه كه ميشه بررسي كرد. در عصر شكار، آدما دنبال سير كردن شكمشون بودن و همين قدر كه شكمشون سير مي شد، دنيا به كامشون بود. از طرفي آدما خودشونو به خداي خودشون فرافكني مي كنن يعني ويژگي هاي خودشونو به خدا يا خدايان خودشون نسبت مي دن. بنابراين اين كه مي گن هر كس خودشو بشناسه، خداي خودشو شناخته، سرنا زدن از سر گشادشه.
در اين لحظه امام زمان مي خواست يه چيزي بگه ولي من به حرفام ادامه دادم تا سررشته حرف از دستم خارج نشه. ادامه دادم:
در عصر شكار وقتي آدما مي ترسيدن، براي اينكه خدايان ازشون راضي و خوشحال بشن و بلا رو ازشون دور كنن قرباني مي دادن چون وقتي خودشون شكار مي كردن خوشحال  مي شدن فك مي كردن خدايان هم از قرباني خوشحال ميشن. به خاطر اصل (( تنفقوا مما تحبون )) بچه هاي خودشونو قرباني مي كردن. البته يه نظريه هم هس كه ميگه آدما هنوز سيستم ليمبيك امروزي مغز رو نداشتن و بنابراين عواطف انسان امروزي رو نداشتن كه مي تونستن همچين كاري بكنن.
به هر حال با ورود به عصر كشاورزي سير كردن شكم راحت تر شد. در عصر شكار نهايت توان آدما سير كردن شكم خودشون بود واسه همين برده داري معنا نداشت. يه برده نهايتا خودشو سير مي كرد نه اربابشو واسه همين به جاي كار كردن خورده مي شد.
در عصر كشاورزي كه دامداري هم رواج پيدا كرد، ثروت هم معني پيدا كرد. نه تنها آب و زمين و دام ثروت شدن، نيروي كار هم ثروت شد يعني برده داري شروع شد.
در دنيايي كه برده داري رواج داشت هم زن ها به تملك در اومدن و برده شدن هم بچه هاي اونا به تملك مرد در اومدن. هيارشي يا سلسله مراتب قدرت به وجود اومده بود.
جفري گفت:
آها، مي خواي بگي لازم نيس بازار برده فروشا وجود داشته باشه تا پري بردۀ من بشه، همين كه زن من بشه بردۀ منه چون حق حضانت فرزند با پدره... چطوريه كه برده ها دارن پوست ارباباشونو زنده زنده مي كنن؟
گفتم:
اون نوكرايي كه پوست ارباباشونو زنده زنده ميكنن خميني و احمدي نژادن. ماجراي تو رو ميشه با يه مثال روشن كرد:
فرض كن پري شكايت كنه كه تو بهش تجاوز كردي و بكارتشو گرفتي و بتونه ثابت هم بكنه، مي دوني مهمترين مجازاتت چيه؟
امام زمان گفت:
قاضي ميگه بايد با پري ازدواج كنه، يه مهريه خركي هم بايد قبول كنه تا هيچ وقت نتونه طلاقش بده.
گفتم:
پس مجازاتش اينه كه تا آخر عمر حق تجاوز جنسي به پري رو داشته باشه. اگه پري خودش نخواد چي؟
امام زمان گفت:
اگه خودش نخواد خيلي خره. اصلا مگه ميشه همچين چيزي؟
جفري به امام زمان گفت: ميشه خفه شي؟
گفتم:
همين حرف امام زمان نشون ميده جامعه اسلامي ما تا مغز استخون مردسالاره، نرانديشه، اسلاميه.
جفري گفت: هر وقت خواستي ازدواج كني بهت ميگم.
گفتم:
 در عصر كشاورزي كه خواسته هاي انسان عوض شد خواسته هاي خدايان  كه آفريدۀ فرافكني انسان ها بودن - هم عوض شد. خدايان به قرباني كردن حيوونا هم راضي مي شدن و نيروي كار انساني براي صاحباشون باقي مي موند. خدايان كه حالا به تبع آدما شكماشون سير شده بود مثل آدما سكس مي خواستن. واسه همين دختراي باكره شب ازدواج با لباس سفيد  كه وقتي خوني ميشه جلب توجه مي كنه و به خدايان حال ميده  به خدايان هديه داده مي شدن و فردا كاهن معبد با لباس خون آلود پس مي دادشون. هنوز هم لباس عروس اغلب سفيده.
جفري گفت: تو نمي توني بحث كني و بحثت ناموسي نشه؟
گفتم:
البته كه نه چون تا خرخره تو يه جامعۀ اسلامي گير افتادم و اسلام نرينگيه، نرينگي سنتي. گفتمان قدرت تو يه جامعۀ مردسالار...
امام زمان گفت:
نگران نباش. هر وقت سپاهيا گرفتنت ، بهشون ميگم با كير سنتي نكننت، با باتوم بكننت.
گفتم:
من اگه شما سبزا رو نداشتم چه كار مي خواستم بكنم؟...
اگه دوس دارين حالا مي تونيم از زمان معاصر حرف بزنيم. من ترجيح ميدم از زماني حرف بزنم كه ماشين بخار اختراع شد و ماشين جاي نيروي كار انساني رو گرفت، در نتيجه ارزش ها عوض شدن، مثلا چون كارگر بهتر از برده كار ميكنه، نظام برده داري ملغي شد. چون به جاي سياه لشكر به نيروي متخصص نياز بود و پرورش نيروي متخصص هزينه بره، تنظيم جمعيت خانواده رايج شد ولي خيلي چيزا تو جامعه ناخودآگاه باقي موندن. مثلا خودارضايي كه چون باعث توليد مثل و در نتيجه توليد نيروي كار نمي شد، در عصر كشاورزي يك ضدارزش به حساب ميومد ( ارزشهاي جامعه معمولا با گفتمان قدرت تعيين ميشن نه گفتمان معرفت و نيروي انساني بيشتر به معناي قدرت بيشتر بود.) همچنان يه ضد ارزش باقي موند. كتاباي مرجع تو علم روانپزشكي ميگن پژوهش هاي علمي نشون داده ان كه خودارضايي نمي تونه باعث مشكلات جسمي يا رواني بشه ولي مي تونه با بعضي مشكلات همآيند باشه مثلا اگه كسي از خودارضايي خودش احساس گناه كنه ممكنه دچار افسردگي بشه اما افسردگيش به احساس گناهش مربوط ميشه نه خودارضايي.
حتي خيلي از تحصيلكرده ها هم در اعماق ذهنشون در اين مورد به دين بيشتر اعتماد دارن تا به علم.
جفري گفت: خودارضايي چه ربطي به پري داره؟
گفتم:
دگرگوني ها به خودارضايي محدود نميشه. انزال زودرس كه زماني مشكل به حساب نميومد ،مشكل به حساب اومد...
جفري گفت: خفه شو.
گفتم:
منظورم تو نيستي، يه مثاله. چيزي كه به تو مربوط ميشه نظام برده داريه كه در اثر اختراع ماشين بخار ملغي شد.
جفري گفت: بازم برگشتيم سر خونۀ اول.
گفتم: نه. اين دفه از تعارض ارزشها داريم حرف مي زنيم. از تعارض ارزشها عصر مدرن و ارزش هاي اسلامي. البته اگه خداي محمد عقلش مي كشيد و دانش ساخت ماشين بخارو به محمد وحي مي كرد، امت اسلام الان مشكلات كمتري داشت.
امام زمان گفت: برو گمشو جلقتو بزن.
گفتم: با اختراع ماشين بخار نگاه بشر به خودش عوض شد. انسان ديگه فقط نيروي كار نبود، شرايط اقتصادي عوض شده بود، حالا آدما حرمت نفس هم مي خواستن، حق هم مي خواستن...
جفري گفت: چرا حق پوست كندن من؟
گفتم: مهريه پوس كندن نيس، ضمانت آزادي از بردگيه. تو نظام برده داري اي كه اسلام براي زن درس كرده تو حق طلاق داري، اون نداره، تو حق داري بهش تجاوز جنسي كني، تو حق داري شغلشو ازش بگيري، حق سفرو ازش بگيري... فقط سفيدي لباس عروس نيس كه باقي مونده، ارزش ها، نگرش ها، كهن الگوها و زبان اون دوران هم باقي مونده.
امام زمان گفت:
آقا راسل، ما مسلمونيم. اين كس شرا واسه ما وصلۀ نچسبه. به ما چه كه تاريخ چه ضري مي زنه؟ ما ميگيم بايد ديد قرآن چي ميگه.
گفتم:
ولي جفري مي گفت پيغمبر كه بچه بازي ميكرده، به دليل مقتضيات زمان بچه بازي مي كرده. اسلام و مقتضيات زمان...
جفري گفت: گه خوري بسه، تو نشستي به عرق خوري يا گه خوري؟
امام زمان گفت:
خب عرق كه مي خوره گه خورياش شروع ميشه. تازه به ما ميگه عرق خواران حسيني. آره آقا راسل، ما عرق خور حسيني هستيم، چون عرق هم كه مي خوريم، گه نمي خوريم.
  گفتم: به نظر من شما عرق خواران حسيني هستين- نه به اين دليل كه يه بار به پيشنهاد من روز آخر محرم عرق خوردين- اتفاقا به اين دليل كه ماه محرم عرق نمي خورين و هر وقت هم كه عرق مي خورين، هديه الكل به شما ذهن باز نيس، الكل زنجير هاي افكار شما رو پاره نمي كنه...
جفري گفت:
 مگه ما مثل تو ديوونه زنجيري هستيم كه زنجير داشته باشيم؟
من گيلاس خودمو چپه گذاشتم روي سفره، كمي عقب تر رفتم، به پشتي تكيه دادم و گفتم:
 بهتره شش ماه بعد از ازدواجت به بحثمون ادامه بديم.

                                    راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                    سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول(20)
كنسرو ماهيو خالي كردم توي تابۀ تخم مرغ و هم زدم. امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 1) يه نون گذاشت وسط سفره. پيك نيكو خاموش كردم و تابه رو با دستمال برداشتم، گذاشتم روي نون. جفري گفت:
داري غذا درس كردنو ياد مي گيري.
گفتم: ديگه كم كم وقتشه كه خانما بيان آشپزي.
 جفري گفت: پري همچين جاهايي نمياد.
گفتم: خودش كه مي گف ايشالا ما هم بيايم به جمع عرق خواران حسيني بپيونديم.
جفري گفت: يه چيزي مي گه، جدي نگير.
گفتم: ولي ستاره اگه بدون محدوديت بتونه بياد، حتما مياد. عجيبه كه پري نمي خواد بياد.
جفري گفت: همينو كم داريم كه پري رو هم كافر كني.
گفتم: پري رو (( هم ))؟ يعني شما كافر شدين؟
امام زمان لقمه رو سريع قورت داد تا حرف بزنه ولي لقمه تو گلوش گير كرد. زود آب خورد و گفت:
خداييش تو از سپاهيا بدتري. سپاهيا فقط آدمو با باتوم ميكنن، ديگه استخون تو گلوي ايمان آدم نمي كنن كه.
گفتم: خب حالا قضيۀ اين ((هم)) چي بود؟ شما كه اين قد به من بد و بيرا ميگين كم كم داره باورم ميشه روشنفكرم.
جفري ودكا رو توي گيلاسا ريخت. گفتم:
 الان اگه ساقي زن بود چقد لطافت به جمعمون ميداد.
امام زمان گفت: واي كه تو چقد زن ذليل بايد باشي. همۀ مقدساتو به خاطر نرينگي شون مسخره مي كني. برو يه خداي زن واسه خودت پيدا كن.
گفتم: اگه به خدا نياز پيدا كنم، خودم مشكلو رو حل مي كنم و براي حل مشكل مطمئنا يه خداي نرينه مثل خداي محمد انتخاب نمي كنم.
جفري گفت: دلم مي خواد زودي با ستاره ازدواج كني تا آدمت كنه بعد بشينيم ببينيم راسل هم آدم شده.
صداي گيلاسا رو در آورديم و نوشيديم. گفتم:
اصلا معلوم نيس اون قد زنده بمونم كه زن بگيرم. همين الانشم اگه بگيرنم به جرم تشويش نشر اكاذيب و محاربه با تهديد امنيت ملي اعدامم ميكنن.
امام زمان گفت: اعدام كه حقت نيس ولي انصافا بايد يه دس بكننت.
گفتم: اگه شما شيعه هاي سبز علي نبوديد، من بايد چه كار مي كردم؟
جفري گفت: خودتم بدت نمياد به هر بهونه اي به مقدسات لگد بزني. الكي مظلوم نمايي نكن.
گفتم: تو اين دنيا يكي منم كه مظلوم نمايي مي كنه يكي ترانۀ موسوي.
امام زمان رگ گردنش بيرون زد و گفت:
اگه يه دفۀ ديگه از شهداي زن حرف بزني به ولاي علي، به ولاي علي همين جا مث سگ ميكنمت.
گفتم: خيله خب، خيله خب. من چه مي دونستم آدمايي كه وقتي زنده ان، آدم حسابشون نمي كني، برات اهميت هم دارن.
امام زمان گفت:
هر چي هيچي بهت نمي گيم پرروتر ميشي. اصلا كي به تو اجازه داده به خودت بگي رسول؟
گفتم: بابام. تو شناسنامه و كارت مليمم اسمم رسوله.
امام زمان گفت:
 نخير آقا راسل. نوشته هاتو ميگم كه اسمشونو گذاشتي نوشته هاي يك رسول.
گفتم: خب اگه اسمم غضنفر بود اسمشو مي ذاشتم نوشته هاي يك غضنفر ولي من يك غضنفر نيستم، يه رسولم و يه رسول رسالت داره. رسولان عالم اومدن هذيانا و توهماتشونو گفتن. من هم مي خوام تو وبلاگ هذياناي شبانه حرفامو بزنم.
جفري گفت: تو كه رسول نيستي، تو شيطاني.
گفتم: سپاسگزارم. نام خيلي فاخريه. من لياقتشو در خودم نمي بينم. بعضي كلمه ها خيلي باشكوهن. مثلا كلمۀ فتنه در شعر حافظ اونقد فاخره كه من اصلا دلم نمي خواد به امام زمان بگم فتنه گر. شايستۀ ندا و ترانۀ موسويه نه امام زمان. حافظ ميگه:
 سرم به دنيا و عقبي فرو نمي گيرد
تبارك الله از اين فتنه ها كه در سر ماست.
امام زمان گفت: مثل شيطون بلده چه جوري حرف بزنه ولي ميگه من شيطون نيستم.
گفتم:شيطان نماد آگاهيه. به نظر من مايۀ افتخار يه زنه كه بهش بگن دستيار شيطان. نظريۀ ذهن دوجايگاهي براي داستان شيطان ما به ازاي تاريخي ميده. ميگه آدما چاهار هزار سال پيش اصلا آگاهي نداشتن و با شرطي شدگي ها و توهماتشون زندگي مي كردن. چن تا دليل احتمالي هم مياره در مورد اينكه چه جوري آگاهي به روان انسان راه پيدا كرد. بعد هم توضيح ميده كه آدما چاهار هزار سال گذشته رو  در حسرت همون دوران دوجايگاهي كه توش آگاهي نداشتن به سر بردن. در واقع بهشت مي تونه نماد دوران ذهن دوجايگاهي و شيطان نماد آگاهي باشه. به هر حال با پيدايش آگاهي يه چيزايي وارد زندگي بشر شد: اضطراب، نيرنگ، خشونت سياسي... و اون حالت ايمان آرامش بخش به توهمات از بين رفت. همين حالا هم اسكيزوفرن ها بدجوري به توهماتشون ايمان دارن، حتي به دستور توهماتشون ممكنه خودشون يا بچه شونو بكشن.
امام زمان گفت: به اينا ميگن گه خوري تاريخي يا فلسفي يا روانشناختي؟
گفتم: اگه كتاب مرشد و مارگريتا- كه مدتها قبل از اين نظريه نوشته شده  رو خونده باشين، مي بينين كه اونجا هم شيطان دستيار مسيحه. خيلي از عرفا احترام خاصي براي شيطان قايلن. فيلم وكيل مدافع شيطانو هم اگه ببينين جالبه. شيطان شايد تنها مفهوم دوست داشتني قرآن باشه: نه چندش آوره نه مزورانه. البته يه آيۀ اگزيستانسياليستي هم تو قرآن هس كه حافظ دقيقا دس ميذاره رو همون.
جفري گفت: من كه ميگم پري نبايد بياد اينجا واسه همين گه خورياي خوشگل خوشگله.
گفتم: گه خوري چطوري مي تونه خوشگل باشه؟ بعدشم تو كه گفتي پري خودش نمي خواد بياد.
جفري گفت: امام زمان راس ميگه، تو رو بايد جر داد.
امام زمان گفت: نه بايد كردش.

                                    راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                    سرزمين اسلام 
  
نوشته هاي يك رسول(21)
امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 1) گفت:
روزنامه ها نوشتن دو تا بچه تو خونه اونقد شكنجه شدن كه مردن.
جفري گفت: اينا اوناين كه صداش در اومده و گرنه معلوم نيس چن تا بچه زير كتك ناقص مي شن يا مي ميرن.
گفتم: به سلامتي.
جفري و امام زمان گيلاساشونو آوردن جلو تا صداي جيرينگ شونو در بياريم. مي دونن كه از صداي ناز و كفرآميزش خوشم مياد. نوشيديم.
گفتم: پس دوتا بچه زير كتك مردن، ما هم به سلامتي شون نوشيديم.
جفري گفت: چه ربطي داره؟ كي گف به سلامتي اونا؟
نمي دونستم تخم مرغ و سوسيس پخته شدۀ توي تابه رو بخورم يا به جفري جواب بدم. گرسنه بودم. يه لقمه خوردم.
امام زمان گفت: چرا جوابشو نمي دي؟
با آرامش لقمه رو جويدم. معمولا اون قدر حرف مي زنم كه آخر همه غذامو مي خورم. اين دفه تصميم گرفتم اول غذامو بخورم.
جفري گفت: مي خواد اداي حكما رو در بياره، عاقل اندر سفيه بهمون نگا كنه.
گفتم: مگه كسي كه عاقل اندر سفيه نگا كنه، حكيمه؟
امام زمان گفت: تو هميشه يه جوري رفتار مي كني كه انگار همه چيو مي دوني. واسه همين راحت به مقدسات توهين مي كني.
گفتم: ديدي؟ خودت طوري بحث مي كني كه پاي مقدسات وسط بياد. هر چند واسۀ من مهم نيس كه بياد يا نياد. در مورد اين دو تا بچه هم به نظر من مساله عميقا به مقدسات مربوطه. كجاي ديگه تو دنيا از اين اتفاقا ميوفته؟
جفري گفت: همه جاي دنيا. از كجا مي دوني جاهاي ديگه اتفاق نمي افته؟ تو همش مي خواي بگي مسلمونا وحشي ان.
گفتم: حتي اگه همه جاي دنيا اتفاق بيفته، قوانين فرق مي كنه. تو ايران اسلامي پدر مي تونه بچه شو بكشه و اگه مامان بچه شكايت نكنه، از نظر قانون، پدر مجازاتي نداره. اگه هم مامانش شكايت كنه، يه ديه مي گيرن و...
امام زمان گفت: تو اگه سر قلۀ قاف هم بري، بازم هر چي ببيني مي گي اين كير اسلامه. خفه كردي ما رو با اين كير كير كردنت، اصلا همۀ ايران كير اسلامه، دلت خوش شد؟
گفتم: منظورم از اسم اعظم يا كير، اينه كه اسلام يه دين نرينه س. اسلام ارضاي افسارگسيختۀ سايق هاي يه مرده. شناخت اسلام وابسته به شناخت سايق ها، هورمون ها و نوروترانسميترهاي يه مرده. به علم شناخت چگونگي ترشح و اثرگذاري نوروترانسميترهاي يه مرد مي گن: اسلام و مقتضيات زمان.
امام زمان مي خواست يه چيزي بگه كه جفري پريد وسط حرفش و گفت:
خودتم نمي فهمي داري چي ميگي. بالاخره هورمون ها به اسلام مربوطن يا به اسلام و مقتضيات زمان؟ فقط مي خواي يه كس شر تحقيرآميز بگي. خود راسل هم اين قد پلشت حرف مي زده؟
گفتم: آخه اسلام كه يه چيز ثابت نيس، سياله، چون هر چيزي كه تمايلات محمد رو برآورده مي كرده اسمش مي شده اسلام و چون تمايلات محمد هم در طول زمان عوض مي شدن  حتي متناقض مي شدن- اسلام و قرآن هم آشفته گويي كردن. شما وقتي از اسلام حرف مي زني از كدوم اسلام حرف مي زني؟ از دوران مكه حرف مي زني يا از دوران مدينه؟ اصلا وقتي از محمد حرف مي زني از كدوم محمد حرف مي زني؟ اين كه مي گم عبارت (( اسلام و مقتضيات زمان)) يعني مسلمون به هيچ چيزي اعتقاد نداره و اين كه مي گم عبارت (( الاعمال بانيه)) يعني هدف وسيله رو توجيه مي كنه...
امام زمان گفت: دوتا بچۀ بي گناه كشته شدن، از خونشون مي خواي سوء استفاده كني؟ مي خواي خونشونو براي اسلام ستيزي مصادره كني؟
گفتم: اول اين كه اسلام ستيزي چيزيه كه تو مي گي. شيطان هيچ وقت ستيز نمي كنه، نمي جنگه، فكر مي كنه و فكر توليد مي كنه. تو كه مي گي من شيطانم، پس نمي توني بگي اسلام ستيزم.
دوم اينكه در دين محمد، بچه و زن يه مرد- هر دو- كالاهاي اون مرد هستن. همونطور كه در اسلام شما مي تونين سگ داشته باشين ولي بايد حقوق اسلامي سگو رعايت كنين، مي تونين زن و بچه داشته باشين و حقوق اسلامي شونو رعايت كنين. اگه تو بري تو ده سر گوسفنداتو ببري، كي مي تونه ازت شكايت قانوني بكنه؟ گوسفنداي خودته، هر كار خواستي مي توني باهاشون بكني. بچه هم تو اسلام همينطوره.
امام زمان گفت: همۀ اين آسمون و ريسمونو  به هم بافتي تا آخرشم همون كه گفتمو بگي ديگه. آره همه جاي ايران پر از كير اسلامه، حالا اگه مي خواي كير اسلام تو دهنت نره، خفه شو.
گفتم: همين الانشم تو دهنمه وگرنه پشت تريبون يا تو روزنامه حرفامو مي زدم نه تو گاراژ يه خونه، پاي سفرۀ عرق.
جفري گفت: به اسلام چه ربطي داره كه اتاق خصوصي تو، گاراژ خونتونه؟ همه چيزو با عينك غرض و مرض مبيني بعدشم به پاي اسلام مي ذاري.
امام زمان گفت: تقصير خودمونه كه نمي كنيمش. يه دس كه بكنيمش ديگه به اينجا نمي گه گاراژ، مث بچۀ آدم مي گه اتاق. اينا نمك اسلامو مي خورن نمك دونشو مي شكنن. مث مگس فقط مي شينن رو كثافتا. خودشونم نجسن ديگه، تازه اگه بهشون رو بدي مي كن ما سبز هم هستيم...
گفتم: شما به تصميم ابراهيم كه مي خواس بچه شو بكشه افتخار نمي كنين؟ بعضيا مي گن بچه شو نكشت چون اين داستا نماد دوران گذار از عصر شكار ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 19) به عصر كشاورزي بود و واسه همين به جاي آدم حيوون قرباني شد...
امام زمان گفت: هر كارش بكني بازم مث سگ ول نمي كنه. فقط مي خواد گه خوري كنه...

                                    راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                    سرزمين اسلام        

نوشته هاي يك رسول(22)
بين گيلاس اول و دوم بود كه جفري پرسيد:
آقاي راسل، آقاي منطقي، آقاي خردورز، ممكنه توضيح بدين كه اگه قرآن مجموعه اي از توهمات و هذيان هاي اسكيزوفرنيك محمده  كه شما ميگي هس  چطوري تمدن ساخته؟ چطوري تاريخو ساخته؟
گفتم: اين كه قرآن تمدن ساخته نظر شخصي خودته. هر وقت ثابتش كردي، دربارش با هم حرف مي زنيم ولي در مورد تاريخ ساز بودن قرآن...
امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1) گفت: چرا هر وقت عرق مي خوريم تو بايد زهر مارمون بكني؟
گفتم: اين دفه خود جفري پرسيد. لابد براش سواله شايدم يه تاكتيكه كه از پري حرف نزنيم و اعصابشو خردتر نكنيم. به هر حال...
جفري گفت: ديدي جواب نداري؟
گفتم : به هر حال انديشه هاي هيتلر هم تاريخ ساز بوده، ‌انديشه هاي لنين هم تاريخ ساز بوده، انديشه هاي مائو هم تاريخ ساز بوده...
جفري گفت: ولي اينا رو نمي گي اسكيزوفرن، به محمد كه مي رسي ميگي اسكيزوفرن. همين استاندارد دوگانه سواله.
گفتم: نشانگان اسكيزوفرني در كتاب راهنماي تشخيصي آماري انجمن روانپزشكان آمريكا توضيح داده شده...
امام زمان گفت: ولش كن اين آمريكا رو. چقد خودباخته اي نسبت به آمريكا؟
گفتم: خودباخته؟
گفت: آره ديگه، همۀ حرفات از آمريكا آب مي خوره. همين راسل هم كه اسمته آمريكائيه ديگه.
گفتم: اول اينكه كدوم حرفم از آمريكا آب مي خوره؟ دوم اين كه اسممو شما انتخاب كردين، هر چند اسم جالبيه. سوم اينكه كدوم راسلو ميگي؟
امام زمان گفت: همين كه اسمش روي تويه.
گفتم: برتراند راسل كه انگليسي بوده. يه مدتي تو آمريكا تدريس مي كنه ولي...
امام زمان گفت: انگليس كه بدتره. استعمار پيره.
گفتم: چه ربطي به راسل داره؟ اصلا اين بحث تو نقطۀ شروع خوبيه براي پاسخ جفري. همين كه جامعه توهم زده س همين كه هذيان هاي گزند و آسيب اپيدميه، فراگيره، همين كه هر چي ميشه ميگيم...
جفري گفت: شيطونو درس ميدي. تا آخر حرفتو فهميدم. مي خواي از توهم توطئه حرف بزني و يه جوري وصلش كني به ماجرا. هزار و چهارصد سال پيش آمريكا  و اسرائيل و انگليس  كجا بودن؟
گفتم: اون موقع جامعه بيسوادتر، نادونتر، بي فرهنگ تر...
امام زمان گفت: چه كار دارين به هزار و چارصد سال پيش؟ الان كه يكي دو ميليارد نفر آدم مسلمونن چي؟ همه شون ديوونه ن؟ همه شون نادون و بي فرهنگو بي سوادن؟
گفتم: سوال خوبيه. مساله به نظر من به خودآگاهي و به تفكر منطقي مربوط ميشه، چيزايي كه تو فرهنگ اسلامي دچار اختلال هستن.
من مدتي فكر مي كردم احمدي نژاد اسكيزوفرنه ولي بعد متوجه شدم كه خودشم از دروغ بودن حرفاش خبر داره  بر عكس محمد كه به نظر مي رسه خبر نداشته  و اتفاقا مثل اسكيزوفرن ها رفتار مي كنه چون قواعد بازي قدرت توي فرهنگ و جامعۀ ايرانيو شناخته. البته اميدوارم و آرزو مي كنم كه شناختش تاريخ مصرف گذشته باشه.
امام زمان گفت: جفري راس ميگه. شيطونو درس ميدي. يه عالمه حرف ميزني بدون اينكه جواب بدي. همين چيزا كه گفتي يعني چي؟
گفتم: خودآگاهي و تفكر منطقي؟ اول بياين دربارۀ تفكر منطقي حرف بزنيم. خودآگاهي خودش به تنهايي شايد يه بطر عرق بطلبه.
تفكر منطقي دست كم از نظر من يه شكلي از تفكره كه بيشتر سوال مطرح مي كنه تا جواب و بيشتر به نسبي گرايي گرايش داره تا تفكر ايماني و قطعي.
جفري گفت: همينمون كم بود كه يكي بياد تفكر منطقي يادمون بده...
گفتم: همين جمله اي كه الان گفتي يه پيش فرض داره. اگه تجزيه تحليل منطقي روش انجام بديم مي تونيم به اين پيش فرض تو حرفت برسيم كه مدعي هستي تفكر منطقيو هم بلدي هم داري.
جفري گفت: شاخ غول شكستي. معلومه كه هم بلدم هم دارم.
گفتم: ولي به پري تعهد ميدي كه هر وقت خواست سيصد تا سكه بهش بدي. كل اموالت چقدره؟
جفري گفت: تو كه عقده داري از پري حرف بزني راستا حسيني واستا بگو مي خوام از پري حرف بزنم.
گفتم: پيش فرض اين يكي حرفت اينه كه من نمي خوام از تفكر منطقي حرف بزنم و به جاش مي خوام از پري حرف بزنم. چه شواهد و دلايلي براي اثبات پيش فرض خودت داري؟
جفري گفت: ماجرا ربطي به پري نداره ولي تو به پري وصلش مي كني.
گفتم: پس خودت بگو چه افكار و رفتارهاي غيرمنطقي ديگه اي داري كه ثابت مي كنه الزما هميشه بر اساس تفكر منطقي فكر و رفتار نمي كني.
جفري گفت: به هر قيمتي كه شده مي خواي حرف خودتو به كرسي بشوني.
امام زمان گفت: آره راس ميگه. هر وقت خودت ازدواج كردي و مهريۀ سنگين قبول نكردي اين حرفاتو بزن.
گفتم: (( به هر قيمتي )) اين پيش فرضو داره كه به قيمت نادرستي مي خوام كارمو انجام بدم. كدوم قيمت نادرست؟ در مورد من و ستاره دارين به يه نگرش تجربي متوسل مي شين يعني اگه آزمايش و تجربه نشون بده كه ميشه، مي پذيرين كه ميشه ولي اگه نگرش تجربي داشتين چطوري به معاد اعتقاد پيدا مي كردين؟ كدوم تجربه وجود معاد رو ثابت كرده؟
جفري گفت: تو ديوونه اي ما رو هم داري ديوونه مي كني. روانشناسا همه شون ديوونه ان.
گفتم: دقيقا دربارۀ همين جور واكنش ها مي خواستم حرف بزنم. ذهن ما معمولا يكي از اين سه تا كارو انجام ميده: حذف، تعميم، تحريف. خيلي وقتا هم چن تاشونو با هم انجام مي ده. مثلا شما الان اطلاعاتتونو تحريف كردين تا بتونين بعضي اطلاعات ديگه رو حذف كنين. ( گفتين من ديوونه ام كه تحريف بود.) براي اين كه آگاهي از تفكر غيرمنطقي تونو حذف كنين تعميم هم دادين يعني گفتين رونشناسا همه شون ديوونه ان.
تفكر منطقي روشيه براي جلوگيري از حذف، ‌تعميم و تحريف. من فك مي كنم همۀ ما هم تفكر منطقي داريم هم تفكر غيرمنطقي.
جفري گفت: آقاي راسل، ممكنه بفرمايين اگه مسلمونا به دليل تفكر غيرمنطقي به قرآن ايمان ميارن، چرا به دليل تفكر غيرمنطقي سرشونو به ديوار نمي كوبن؟ يا به دليل تفكر غيرمنطقي شما رو نمي كنن؟
گفتم: اين كه منو مي كنن يا نه هنوز معلوم نيس. اين كه چيزي تا حالا اتفاق نيفتاده دليل نميشه كه بعد از اين هم اتفاق نيفته. اين كه  سرشونو به ديوار نمي كوبن  قمه زدن كه خركي تره  تحليل كردنش نياز به آگاهي از يه طبقه بندي داره تا بتونم توضيحش بدم:
روانشناسا براي تجزيه و تحليل، نگرشو به سه بخش تقسيم مي كنن:
يكي رفتار، يكي احساس، ‌منظورم عواطف و هيجاناته نه حواس پنجگانه و يكي هم باورها و اطلاعات يعني بخش شناختي. پس وقتي مي خوايم دربارۀ ارزشها حرف بزنيم...
امام زمان گفت: ارزش ها و طبقه بنديتو مي كنم تو كونت اگه ادامه بدي.
جفري گفت: داريم حرف مي زنيم.
گفتم: ظرفيت هر جلسه شايد بيشتر از چن تا جمله نباشه. اين برادران رزمنده هم نسبت به كلمۀ ارزش و ارزشي حساسن. باشه دفۀ بعدي ادامه ميديم.

                                   راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                   سرزمين اسلام 

نوشته هاي يك رسول(23)
همه چيز آماده بود، تخم مرغ، كالباس ورق شده و خرد شده براي سرخ شدن با تخم مرغ، خيار شور ( بعد از برداشتن يارانه ها ديگه زيتون نمي گيريم.) ماست موسير كه جايگزين ماست معمولي شده تا امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1) ديگه سطل ماستو تو صورتم نپاشه و نوشابه و نان و عرق. حتي سفره هم پهن بود. امام زمان هم كنار سفره ظهور كرده بود و منتظر پختن غذا و شروع عرق خوري بود. فقط جفري نيومده بود.
امام زمان گفت: خب يه زنگ بهش بزن ببين چي شده؟
همراهم زنگ زد.جفري بود: الو رسول؟
-         سلام
-         سلام. خوبي؟ من نميام امشب. شما برقرار باشين.
-         آخه مگه ميشه؟ تنها مي خوردن كار شيخان و قاضيان و جهودانه.
-         مگه امام زمان نيس؟
-         چرا ولي بدون تو تنها خوريه. پلوراليسم يعني يا جفري هم بايد باشه يا مرگ. تازه پري و ستاره هم بايد باشن ولي چون نميشه فعلا فلسفۀ پلوراليسم تو توالت گير كرده. منتظره ببينه بايد مي رف توالت مردونه يا همين جايي كه رفته. بعدش تازه معلوم ميشه مي تونه راحت بياد بيرون يا...
-         كس شرا چيه مي گي؟... همه چيو خراب كردي. بشين همون جا الان ميام حالتو جا ميارم.
تماس قطع شد. امام زمان گفت: چي مي گه؟
گفتم: نفهميدم.
امام زمان گفت: پري پيله كرده بود كه منم مي خوام بيام هيات عرق خواران حسيني. جفري هم مونده بود چه كار كنه. الان چي گف؟ پري رو مياره يا خودش تنها مياد؟
گفتم: پس واسه همين گف نميام؟
امام زمان گف: خاك بر سرش. تقصير توست با اين حرفاي (( زن دفاع كن)). حالا جفري رو هم از دست داديم. ديگه واسه كي مي خواي كس شر بگي؟ امشب حالت جا مياد.
همراهم دوباره زنگ زد. جفري بود: الو سلام. ما پشت دريم.
پا شدم رفتم طرف در. امام زمان گفت:
چي شد؟  چرا هولت كرد؟ عرقو قايم كنم؟
گفتم: نه.
در حياط به گاراژ باز ميشه. رفتم در حياط رو باز كردم. جفري و پري پشت در بودن. تو دست پري يه جعبۀ شيريني بود. ديگه نفهميدم چي شد تا اينكه ديدم پري شده ساقي.
امام زمان گفت: يا قمر بني هاشم.
گفتم: امام زمان هم به حضرت ابوالفضل پناه مي بره؟
امام زمان گفت: وقتي يه دختر دو برابر امام زمان واسه خودش عرق بريزه، هر چيزي ممكنه. من يه زموني سيبيل داشتم ها.
پري گفت: الانم دارين آقاي امام زمان.
امام زمان گفت: اين سيبيل ديگه سيبيل نميشه، حرمتش رف.
گفتم: به سلامتي كناره گيري امام زمان از پشت ريش و سيبيلش.
پري گيلاسشو زد به گيلاس من بعد به گيلاس امام زمان و گفت: نوش.
دستشو از لاي دست جفري رد كرد. با جفري مثل بعضي عشاق عرق خورد. در واقع حلقه اي كه دست و دهن موقع نوشيدن درست مي كنن، طوري شكل مي گيره كه دست يه گيلاس به دست ديگه از توش رد ميشه. رو كم كني اين بود كه امام زمان همۀ عرقشو نخورد ولي پري لاجرعه بالا رفت.
امام زمان گفت: دستم به دامنت جفري، خانمتو امشب نفرستي بيمارستان.
پري گفت: واي واي شما چقد تي تيش ماماني هستين. نترسين. بخورين. اگه چيزيتون شد مي بريمتون بيمارستان خودم. خودم مواظبتون هستم.
امام زمان مثل لبو سرخ شد. مثل لبو نه مثل خون امام حسين. چيزي كه مثل خون امام حسين سرخ بود لباي پري بود.
گفتم: الحمد الله الذي جعل كله پاچه في سفره عرقنا لمزه عرق فهو حسن الثواب.
پري گفت: كله پاچه حسن الثوابه يا من؟
گفتم: في شريعتنا، الكله پاچه فهو حسن الثواب.
پري گفت: اگه مسلمون بودين حداقل اين قد سخيف حرف نمي زدين.
گفتم: كي گفته من مسلمون نيستم؟ من امشب با ديدن شما به دين محمد ايمان ايمان آوردم. از موضع اسلام دارم حرف مي زنم.
پري گفت: تو دين اسلام كله پاچه حسن الثوابه؟
گفتم: من چون مي دونستم يه روز دوباره به اسلام ايمان ميارم خيلي پژوهش هاي اسلامي انجام دادم. يه چيز تبليغات اسلامي از مسجد محله مون دارم كه كار حاج كبلائيه. بذارين اول از معارف اون براتون صحبت كنم تا بعد پله پله مراتب ايمانو طي كنيم و برسيم به معرفت كله پاچه.
رفتم طرف ميزم كه ميز كامپيوترم هم هس و يه كتابچۀ جيبي ورداشتم كه كف دستم جا ميشه بدون اينكه مساحت انگشتامو اشغال كنه و همه اش فتوكپيه و ده ورق بيشتر نداره. ادامه دادم:
اين كار يه بندۀ مخص خداس. پدر شهيده. از همين تبليغ ساده معلومه كه از مال دنيا چيزي جمع نكرده. ببينين در نهايت سادگي. فقط از روي اخلاص و براي نجات امت اسلام از وسوسه هاي شيطاني كار كرده.
امام زمان و جفري خيلي مشكوك به من نگاه مي كردن. شايد فك مي كردن اگه از حاج كبلايي چيزي بگم، هر چي باشه بهتر از حرفاي خودمه ولي نگران بودند. گفتم:
ببينين بانو مكرمۀ مسلمه، اينجاش ميگه كه حديث از نهج الفصاحه س و از پيامبره. ميگه: خداوند رنج هووداري را نصيب زنان و جنگ را نصيب مردان قرار داد. هر زني از روي ايمان و در انتظار پاداش خدا، در رنج هووداري صبر كند، ثواب شهيد دارد.
پري داد زد: كدوم كثافت بي شعور نفهم احمقي اين حرفو زده؟ اون پدسگي كه اينو چاپ كرده از اوناس كه عاشوراي 88 جنايت كردن. اينا كثافتن، ‌حرومزاده ن، هيچي ندارن. شما چرا به اين حرفا توجه دارين؟ شما كه همه ميگن علمي فك مي كنين چطور به اين حرفاي غيرعلمي توجه مي كنين؟ اسلام دين علمه نه ضر زدناي ولايت فقيهي، اسلام همه ش ميگه چرا تعقل نمي كنين؟...
گفتم: از قرار معلوم تا رسيدن به معرفت كله پاچه خيلي كار داريم. اول بياين دربارۀ علم حرف بزنيم. مگه ميشه يه گزاره هم علمي باشه هم اسلامي؟
پري گفت: منو عصباني نكني ها، منو عصباني نكنين ها...
جفري گفت: جنبه داشته باش، يه قلپ عرق خوردي كه نبايد داد بزني.
پري گفت: چه ربطي به عرق داره؟ هر چرت و پرتي كه مي خواد ميگه بعدم يا ميگه اسلاميه يا ميگه علميه...
گفتم: باشه، باشه. شما درس ميگين. فقط يه لطفي بكنين هذيانهاي منو تو وبلاگ ((هذيان هاي شبانه)) بخونين. بعد ادامه مي ديم.
پري گفت: هذيان هاي شبانه؟ اين چه متلكيه؟
گفتم: متلك كدومه پري خانم؟ محمد هذياناي خودشو گفته منم هذياناي خودمو.
جفري به من گفت: جنبۀ كله پاچه خوردنو هم نداري.
گفتم: كله پاچه يه رشوه بود تا اين بحثا شروع نشه؟... بايد شما رو به معرفت كله پاچه برسونم.

                             راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                             سرزمين اسلام  

نوشته هاي يك رسول(24)
در ابتداي اين جلسه به عنوان بنيان گذار هيات عرق خواران حسيني، نطق غرايي ايراد كردم:
نخست لازم مي دانم ورود سركار خانم پري خانم را به عضويت هيات عرق خواران حسيني تبريك و تسليت عرض نمايم...
امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1) گفت: تسليت؟
گفتم: ها ديگه، مگه وقتي كسي شهيد ميشه تبريك و تسليت نميگين؟
پري گفت: چه ربطي داره؟
گفتم: من چه مي دونم؟ هر چي سوال سخته از من مي پرسين. من فقط دارم سعي ميكنم اداي فضلاي اسلامو در لحظات مهم در بيارم. خرابش نكنين.
جفري گفت: ok.
گفتم: بله. اين اختر تابناك آسمان عرق خوري حسيني هم به ما پيوست. نخست لازم ميدانم تاريخچۀ مختصري از سير تكوين و تكامل هيات عرق خواران حسيني ارايه نمايم. اين هيات با نام جمع اراذل و اوباش آغاز به كار نمود. در فاز يك پروژه نام هر يك از اعضا ايادي استكبار جهاني بود. پس از محرم سال 1388 كل انجمن به (( هيات عرق خواران حسيني)) تغيير نام پيدا كرد. احتمالا سرخوردگي ناشي از وقايع عاشوراي 88 باعث شد براي اولين بار اعضا در ماه محرم و البته در روز آخر آن به پيشنهاد بنده در يك گردهمايي به عمل مقدس عرق خوري مبادرت ورزند.
از نظر اينجانب،‌ برتراند راسل،‌ موسس هيات عرق خواران حسيني،‌ نام اين هيات بيشتر به خاطر تعصبات عاشورايي- حسيني اكثريت اعضاي آن بامسماست تا به خاطر يك بار عرق خوري در روز آخر ماه محرم.
پري گفت: اجازه هس منم صحبت كنم؟
گفتم: اينجا كه صحبت كردن اجازه نمي خواد كه. حق حرف زدن از حقوق بشره يعني مال خود شماست و قرار نيس كسي اونو به شما بده...
پري گفت: دربارۀ همه چي حرف مي زنين به جز خود من. مگه قرار نيس دربارۀ من حرف بزنين؟
گفتم: بله. اكنون كه پري بانو به ما پيوسته است لازم مي دانم دربارۀ گزارش عملكرد هيات كه در وبلاگ (( هذيان هاي شبانه)) گرد آمده...
پري گفت: بازم همونطوري شد.
گفتم: بله. پري بانو كه به شغل شريف پرستاري اشتغال دارن،‌ همسر آقاي جفري هستند كه بوتيك دارند. آقاي جفري از دوستان نزديك بنده هستن. ايشان تسلط خوبي به زبان انگليسي...
پري گفت: بازم همونطوري شد.
گفتم: بله. پري خانم كه امشب نيز براي ما كله پاچه آورده اند بايد در نظر داشته باشند كه هزينه هاي هيات از يك صندوق مشترك پرداخت مي گردد و مهماني غير دنگي در اين هيات مرسوم نمي باشد. نحوۀ كار صندوق به اين صورت است كه...
پري گفت: بازم همونطوري شد.
گفتم: بله. پري خانم كه پس از اتمام تحصيلات خود در دانشگاه به شغل پرستاري مشغول پرداخته اند، هم اكنون در جمع عرق خواران فتنه گرند. واژۀ فتنه گر اساسا...
پري گفت: بازم همونطوري شد.
امام زمان گفت: بياين به سلامتي پري خانم بنوشيم ديگه.
گيلاس ها بالا رفتند و با صداي سحرآميز جيرينگ شون رشته كلامو از دستم خارج كردند. پري گفت:
همۀ گزارش ها رو خوندم. خيلي بي ادبانه هستن. چرا اين قد بي ادبانه مي نويسين؟ شما كه مودب هستين. يه چيز ديگه هم هس، نوشته هاتون يه جوري ان. يه جوري كه آدم چيز ميشه،...
جفري گفت:confuse?
پري گفت: آره. آدم گيج ميشه. از وقتي خوندمشون يه جوري شدم. آرامشمو به هم زدن، مي دونين؟ چرا با نوشته هاتون آدما رو اذيت مي كنين؟ چرا دربارۀ روانشناسي نمي نويسين؟  جفري ميگه شما هيپنوتيزمور هستين. راس ميگه؟
جفري گفت: هيپنوتيزور.
پري گفت: آره هيپنوتيزور.
گفتم: چطور مگه؟
پري گفت: هستين يا نيستين؟
گفتم: آخه در بحث تفكر منطقي به ما ياد دادن بپرسيم در چه شرايطي؟ چه زماني؟ چه كسي؟ به چه دليل؟... پاسخ بايد متناسب با شرايط باشه.
پري گفت: پس هستين ديگه. مي تونين منو هيپنوتيزم كنين؟
گفتم: من ممولا هيپنوتيزم زدايي مي كنم چون ايرانيا اكثرا در عالم هيپنوتيزم هستن و در اين عالم زندگي مي كنن. من  معمولا سعي مي كنم با دانشي كه دارم از هيپنوتيزم خارجشون كنم.
امام زمان گفت: خفه كردي ما رو با اين دانشت.
گفتم: همين امام زمانو هيچ وقت نتونستم از هيپنوتيزم اسلام خارج كنم.
پري گفت: حرفاتون خيلي گزنده س. روانشناسا اينطوري حرف نمي زنن. آدم وقتي باهاتون حرف مي زنه احساس ميكنه سگ داره گازش مي گيره.
گفتم: مي تونين انتخاب كنين كه گازتون بگيره يا نگيره چون انتخاب ورود به بحث با خودتونه. همۀ نوشته هاي يك رسولو تا اينجا خوندين؟
گفت: آره. بحثاي ناتموم هم زياد داره.
گفتم: آره. يكم دربارۀ تضاد علم و اسلام. دوم دربارۀ شرطي شدگي امام زمان به كلمۀ ارزشي. سوم دربارۀ معرفت كله پاچه. چهارم دربارۀ چيزي كه شما بهش مي گين بي ادبي يعني كاربرد اسم اعظم يا نام آلت تناسلي مردانه در نوشته هام. البته اگه كلمۀ ديگه اي مي شناسين كه توصيف كنندۀ ذات خداي محمد باشه معرفي كنين تا دربارش بحث كنيم. ولي فعلا مي تونيم برنامه بذاريم كه جلسات بعدي دربارۀ اين چهار موضوع حرف بزنيم چون همه شون به خودآگاهي مربوط مي شن كه قبل از ورود شما قرار بود دربارش حرف بزنيم. بعد مي تونيم دربارۀ ارتباط تفكر منطقي و خودآگاهي با ايمان اسلامي حرف بزنيم.
پري گفت: شما چقد گاز مي گيرين. براي گاز گرفتن،‌ قرار هم مي ذارين. حالا كه دارين گاز مي گيرين يه گاز ديگه هم بگيرين و بگين چرا از علامت تعجب بدتون مياد؟
گفتم: چون فك مي كنم علامت تعجب نقش القا كننده پيدا كرده و در واقع براي خاموش كردن ذهن نقاد مورد استفاده قرار مي گيره. قرآنو هم كه مي خونين احساس مي كنين تقريبا هر جا آيه اي تموم ميشه و شمارۀ آيه نوشته مي شه،‌ به جاي شمارۀ آيه ميشه علامت تعجب گذاشت چون قرآن يه كتاب عاطفي، هيجاني، احساسيه. حرفاي خودشو با برانگيختن احساسات القا مي كنه. تا جايي كه به معرفت و شناخت ومنطق مربوط ميشه به نظر من قرآن حرفي براي گفتن نداره. نمي خوام بازي من و بازي محمد از يك نوع باشه.
پري گفت: يه كم يواشتر گاز بگيرين لطفا دردم اومد.
امام زمان گفت: كسي كه وارد گفتمان سگي ميشه،‌ انتظار ديگه اي نمي تونه داشته باشه.
گفتم: به نظر من قرآن گفتمان معرفت نيست، ‌گفتمان قدرته. حجم عظيمي از قرآن به خودستايي و رجز خواني مي پردازه...
جفري گفت: حالا خوبه هنوز وارد بحث خودآگاهي نشديم، اونجا چي مي خواي بلغور كني؟
گفتم: اتفاقا خودآگاهي نسبت به باورها و ارزش ها هم بخشي از خودآگاهيه.
امام زمان گفت: درسته كه به حرمت پري خانم يه حرفايي رو بهت نمي گم...
امام زمان بالا آورد و بقيۀبحث ها براي جلسه بعدي موند.

                                   راسل، ‌هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                   سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول(25)
سروش به طور غير منتظره اي برگشته بود و به كسي هم نمي گفت كه چرا  وسط تابستون برگشته و مي خواد  بمونه. به من گفت كه يه مشكلاتي با خانواده ش داره. فكر مي كنم ماجراي ماه رمضونه. روزه نمي گيره. قبلا هم گفته ام: پاي عمل كه مي رسه سروش آدمه نه مومن.
اول جلسه ميخمو كوبيدم كه ماجرا فراموش نشه. گفتم:
خيلي خوب شد كه به روال دنگي برگشتيم بنابراين بهتره مسالۀ كلمۀ ارزشي رو هم حل كنيم تا همه چي به روال عادي خودش برگرده...
امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 1) گفت: آخه بچه تو چه مي دوني از ارزش؟ چه مي دوني از جنگ؟ چه مي دوني از زندگي؟
گفتم: فك مي كنم كلمۀ ارزشي تو رو ياد خون آدمايي ميندازه كه زنده شونو ديدي، ها؟
امام زمان گفت: قاسم وقتي روده هاشو از رو زمين جمع كرد تو دستاش گفت: ما براي ارزشهامون مي جنگيم. اينو گفت و ديگه هيچي نگفت، به ولاي علي. به ولاي علي سه چاهار كيلومتر راه رفتم لابه لاي شهدا. بعضي وقتا هم پامو گذاشتم روي شهدا چون جور ديگه اي نمي شد برم. همين طور مث برگ درختا تو پاييز هس؟ همين طوري ريخته بودن رو زمين، به ولاي علي. نذاشته بودن خط بشكنه، واستاده بون تا آخر خط به ولاي علي...
پري گفت:  PTSD نگرفتين؟ خيلي وحشتناكه.
امام زمان گفت: قبل از رفتن به جبهه واكسن كزاز و اين جور چيزا رو همه شو بهمون مي زدن. اصلا نمي تونين بفهمين من چي ديدم. آخر دنيا بود به ولاي علي. دست و پا و تنه و كله همين جوري ريخته بود رو زمين. يكيو مي ديدي كله و شونه نداره، يكي دو تا پا داره و ستون فقرات، يكي نصفش نيس ولي داره بهت نگاه مي كنه. يكي جلو خودم كله ش رف. واستاديم جون دادنشو تماشا كرديم، يكي پاش كنده شده بود از اون يادمون رفت به ولاي علي...
گفتم: به ولاي علي مي توني قسم بخوري كه قاسمو من كشتم؟ به ولاي علي مي توني قسم بخوري كه حرفاي من باعث كشته شدنش شد؟ به ولاي علي مي توني قسم بخوري كه حرفاي من باعث قتل آدمايي مثل قاسم ميشه؟ به ولاي علي مي توني قسم بخوري اگه قاسم الان زنده بود من با حرفام مي كشتمش؟ و اون منو نمي كشت؟ 
امام زمان گفت: تو هم با اين بحثاي سگي ما رو كشته اي.
گفتم: چه جالب، اولين بار يه سگ باعث شد يه دانشمند روسي به نام پاولف، شرطي شدنو كشف كنه. پاولوف فهميد وقتي صداي ظرف غذا و كسي كه به سگ غذا مي ده به گوش سگ مي رسه،‌ بزاق سگ ترشح ميشه، آخه روي گوارش سگ پژوهش مي كرد. بعد كاري كرد كه با صداي زنگ، بزاق سگ ترشح بشه. قبل از غذا زنگ مي زد بعد به سگ غذا مي داد. سگ به صداي زنگ شرطي شد.
امام زمان گفت: شما روانشناسا همه تون حيوونيد. همه ش از حيوونا مثال مي زنيد واسه آدما. جنگ رو هيچ وقت نديديد به جاش سگ بازي مي كنين.
گفتم: من فقط مي خوام بگم...
امام زمان گفت: گه مي خوري كه مي گي. پري خانم ببخشيد ولي بعضي وقتا نميشه ديگه.
سروش گفت: داره حرف مي زنه. تو چه مي دوني چي مي خواد بگه؟
امام زمان گفت: من دارم از جنگ حرف مي زنم اين داره از سگ بازي حرف مي زنه.
گفتم: گاهي يك سلسله از شرطي سازيها باعث يادگيري ها و رفتارهاي ما مي شن. يه بار رفته بودم روضۀ امام حسين. آخونده گفت: (( حالا مي خوام براتون روضۀ امام حسين بخونم.)) همه زدن زير گريه. آخونده گفت)) :
من كه هنوز چيزي نگفتم...)). شور حسين بود يا شرطي شدگي؟ يا هردو؟ تو هم نسبت به كلمۀ ارزشي شرطي شدي چون...
امام زمان گفت: بفرماييد جناب سروش، حالا ديگه سگ هم شديم. امام حسين هم استغفر الله...
گفتم: حرف منو تحريف مي كني. آدما سيستم عصبي پيشرفته تري نسبت به سگ ها دارن بنابراين طبيعيه كه قابليت هاي عصبي اونا رو داشته باشن و قابليت هاي بيشتري هم داشته باشن...
پري گفت: آقاي راسل، شما چقد سگيد. هيچ روانشناسي اين قد سگ نيس. چرا هر جوري روانشناسا هستن شما برعكسش هستين؟ مگه شما روانشناسي نخوندين؟ من زياد پيش روانشناس رفتم. برعكس شما هستن. شما خيلي سگيد. همه ش گاز مي گيريد.
گفتم: اين ديگه الزاما به روانشناسي رفتارگرا مربوط نيس . به روانشناسي شناخت گرا مربوطه. طرحواره ها يا كليشه هاي شناختي شما با من فرق داره. طرحواره هاي شناختي امام زمان با من فرق داره. مجموعه اي از شرطي شدگي ها و طرحواره هاي شناختي و عوامل ديگه اي باعث مي شن شما دنيا رو مثل من نبينين.
امام زمان به هدف ها و ارزش هاي جنازه ها فك مي كنه و اجازه ميده كه هيپنوتيزمش كنن. شما هم به توصيف هاي امام زمان اجازه ميدين كه هيپنوتيزمتون كنه. هيپنوتيزم بد نيس. با هيپنوتيزم ميشه بدون بيهوشي و مواد بي حس كننده عمل جراحي انجام داد، ميشه باهاش خيلي از اختلالاتو درمان كرد ولي هيپنوتيزم شما چه خاصيتي داره؟ جلو ذهن نقاد و تفكر منطقي شما رو نمي گيره؟ شما رو آماده فريب خوردن نمي كنه؟ اون جنازه ها چه كساني بوده ن؟ چرا بعد از فتح خرمشهر به جنگ رفته ن؟ موقع تجاوز به سفارت آمريكا كجا بوده ن؟ توي رفراندوم به چي راي دادن؟ اگه الان زنده بودن چه كار مي كردن؟ اصلا به اختيار خودشون رفتن يا به اجبار؟ چه چيزي رو ارزش مي دونستن؟ تفكر منطقي داشتن يا مث سگ پاولف رفتار مي كرده ن؟ نگرش ايماني داشتن يا مي شده باهاشون بحث كرد؟ منو نجس مي دونستن يا آدم؟ اگه نمي مردن و پيروز مي شدن چه كار مي كردن؟ مرگشون براي آزادي گرون تموم شد؟ اگه زنده بودن الان آزادتر بوديم؟ مذهب اين آدما...
سروش گفت: شما هنوز مي خواين با نگرش علمي به مذهب انتقاد كنين؟ فك نمي كنين مذهب و علم دو زبان ترجمه ناپذير نسبت به هم هستن؟
گفتم: اين يه بحث ديگه س كه خودش يه جلسه مي طلبه. من گاهي نمي تونم نسبت به اسلام اگنوستيك فك كنم چون داده هاي علمي وجود داره. يه جلسه يادم بيارين دربارش حرف بزنيم.
جفري گفت: پس بحثو تموم كنيم.
گفتم: نه يه چيز ديگه هم هس، بعد. يه تكنيك ادبي هس به اسم شناخت زدايي. تكنيك خوبيه براي نگاه كردن بدون پيش داوري هاي طرحواره ها و شرطي شدگي ها.
جفري گفت: خب كه چي؟
گفتم: هيچي. اصلا هيچي. بياين از چيزاي ديگه حرف بزنيم.
امام زمان گفت: حالا شد.
گفتم: يه دخترو مي شناسم كه وقتي بچه بود باباشو خيلي دوس داش. باباشم خيلي دوسش داش...
پري گفت: بعد سرطان گرفت؟
گفتم: نه.
جفري گفت: رفت زير تريلي، له شد؟
گفتم: نه. بدتر. تو نه سالگي باباش اجازه داد ازدواج كنه. قبل از اينكه به سن قانوني يا هيجده سال برسه، شوهرش سه دفه حامله كردش.
پري گفت: از اين باباها و شوهراي بي شعور نفهم كثافت زياده. بلا نسبت شما از سگ هم پست ترن.
گفتم: البته باباش پيامبر اسلام و شوهرش امام اول شيعه ها بود.
سروش گفت: اين شناخت زدايي بود يا هيپنوتيزم؟
گفتم: چه مولفۀ هيپنوتيزمي توش مي بيني؟
سروش گفت: تو گفتي سن قانوني. اون موقع سن قانوني وجود ندشته.
گفتم: چون سن قانوني وجود نداشته مجاز بوده ن به اسم  خدا، رسما بچه بازي كنن؟
امام زمان گفت: به قول پري خانم تو يه سگ پدسگي.
گفتم: پري خانم لطف دارن ولي اگه مي خوان چيزي بگن بهتره خودشون بگن.
پري هيچي نگفت.

                                   راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                   سرزمين اسلام

      
نوشته هاي يك رسول(26)
سروش همون اول جلسه ميخشو كوبيد تا بحث كنه. گفت:
فك مي كني با تيغ علم بشه مذهبو جراحي كرد؟
گفتم: اگه يه مذهب ادعاي كمال داشته باشه، مثل اسلام، بايد بتونه چالش هايي كه علم براش به وجود مياره رو پاسخ بده.
سروش گفت: فك مي كني كار مذهب توليد علمه؟
گفتم: نه. به نظر من بنياد علم متضاد بنياد اسلامه.
سروش گفت: خب، بر همين اساس...
جفري گفت: يعني چي بر همين اساس؟ تو طرف اوني يا ما؟ علم و اسلام با هم تضاد دارن؟
سروش گفت: گرايش خردورزي و نگرش علمي به شك گراييه و گرايش دين به ايمان.
جفري گفت: پس يعني علم و دين يكي نميشن؟ يعني چون علم پيشرفت كرده، واقعا دينو بايد بذاريم كنار؟
امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1) گفت:
راسل كم بود، سروش هم اضافه شد.
سروش گفت: ما داريم از روش حرف مي زنيم نه از محصول روش. تكنولوژي حاصل علمه. باشه يا نباشه، مذهب يه روشه، علم هم يه روشه.
جفري گفت: اگه علم  تر  بزنه توي دين چي؟
سروش گفت: علم و مذهب دو بال يك پرنده هستن.
پري گفت: با كلمات بازي مي كنين يا واقعا حرفي براي گفتن دارين؟ اگه علم حال مذهبو بگيره چه كار بايد كرد؟
سروش گفت: چرا فكر مي كنين علم با مذهب دشمنه؟
گفتم: يه جمله بگو، خودتو راحت كن، بازي هم در نيار. هنوز شك داري اسلام براي انسان امروزي حرفي براي گفتن نداره؟
سروش گفت: هنوز هم اسلام مورد استقبال قرار مي گيره.
گفتم: بله، انساني كه هنوز كهن الگوها ، طرحواره ها، نگرشها، زبان و پسمانده هاي فرهنگ گذشتگان رو داره. كم هم نيستن.
سروش گفت: داري قضاوت مي كني.
گفتم: آره دارم قضاوت مي كنم. حرف آخرت همينه؟
پري گفت: سروشو چرا گاز مي گيري؟ مگه نمي گي اين مومن نيس آدمه؟
امام زمان گفت: گفتمان سگي آخرش همينه.

                                   راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                   سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول(27)
وسطاي جلسه پري گفت: ماجراي اين معرفت كله پاچه چي بود؟ كباب لقمه هم بد نيس ها، معرفت شو ندارين؟
گفتم: مازلو يه روانشناس نابغه بود كه...
جفري گفت: از هرم مازلو مي خواي بگي؟
پري گفت: من مي دونم. پايينيش نيازهاي فيزيولوژيكه مثل خوردن، خوابيدن و سكس. بعدش محبت و دوس داشتنه. بالاترش احترام و حرمت نفس و ايناس. نوكشم خودشكوفائيه.
گفتم: پس ترتيب نيازها بر اساس نظريۀ مازلو رو مي دونين. بر اساس اين نظريه مثلا تا نيازهاي فيزولوژيك ارضا نشه، نياز به محبت احساس نميشه.
امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 1) گفت:
چرا از همين حرفا نمي زني؟ هميشه بايد به مقدسات لگد بزني؟
گفتم: اتفاقا مي خواستم بگم اسلام در دوراني از تاريخ بنيانگذاري و كامل شد كه  مهمترين مسالۀ آدما نيازهاي فيزيولوژيك مثل غذا و سكس بود. اسلام هم در همين نيازها در جا زد.
امام زمان گفت: يه ضرب المثلي هس كه مي گه تو آخرشم آدم نميشي كره خر.
پري گفت: مچتونو گرفتم. اسلام معروفه به سركوب نيازهاي فيزيولوژيكي مثل سكس. روزه داري رو چي ميگين؟
گفتم: سركوب نه، مديريت غرايز در جهت بنيانگذاري سلطنت محمد. حديث ثقلين اگه يه چيزو نشون بده، هدف محمده.
سروش گفت: قرائت تو اينه. آيه هاي مدني رو شايد بتوني اينطوري قرائت كني ولي آيه هاي مكي چي؟
گفتم: اين كه آدما اهدافشون در طول زمان عوض مي شه يه بحث ديگه س. مي تونيم بعدا بر اساس نظرات يونگ دربارش بحث كنيم. اگه يادم رفت بگين دربارۀ تورم رواني حرف بزنم.
جفري گفت: يعني همۀ حرفايي كه براي سركوب غرايز تو اسلام هس براي تاسيس سلطنته؟
گفتم: شايد نه به طور مستقيم. حق تملك بر زنان يك ارزش متعلق به دوران كشاورزيه ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول19). بدون رعايت اين ارزش ها تاسيس سلطلنت ناممكن بوده.
سلطنت موروثيه، امامت در تشيع هم موروثيه.
سروش گفت: اين نظر شخصي خودته.
گفتم: نظريۀ ذهن دوجايگاهي، نظر جالبتري داره. ميگه پيامبران اغلب از نسل يك خانواده بوده ن چون اسكيزوفني ژنتيكه، ارثيه. از پدر به پسر مي تونه انتقال پيدا كنه. هر كدوم از پسرا كه اسكيزوفرني حادتري داشتن پيامبري...
امام زمان گفت: خدا چقد رحيمه كه تو الان سگ نمي شي.
گفتم: چون اسلام متعلق به عصر كشاورزيه...
امام زمان گفت: تو هم متعلق به عصر كهريزكي. هيچي مثل كهريزك نمي تونه آدمت كنه. ناشكري كرديم كه بستنش. جاي آدمايي مثل تو بود نه آدمايي مثل ما.
پري گفت: حرفاتونو دربارۀ عصر كشاورزي خونده م.
گفتم: اگه اسلام مدعي فرافيزيولوژيك بودن يا فراتاريخي بودنه، در هر دو صورت بايد دست كم حرمت نفس آدما رو به رسميت بشناسه ولي برده داري رو به رسميت مي شناسه. قرآن كه گاهي تجلي روياهاي دوران خودش يا آرزوهاي محمده از نهر شير و عسل حرف مي زنه. غريزه از افراط خوشش مياد و غريزۀ خوردن و نوشيدن چطوري مي تونه بيشتر از اين افراط كنه؟
جنت باغيه كه سايه داره. تو عربستان سايه خيلي با ارزشه.
قرآن از سكس افسارگسيخته در بهشت حرف مي زنه كه لابد آرزوي محمد بوده...
سروش گفت: قرآن از حسن الثواب هم حرف مي زنه.
گفتم: باقي موندن در سطح نيازهاي فيزيولوژيك به معناي آگاهي نداشتن از بقيۀ نيازها نيس. به معناي لاف نزدن از اونا هم نيس. اگه قرار بود نيازهاي فرافيزيولوژيك به رسميت شناخته بشن حقوق زن، حقوق بردگان، حقوق كودكان، حقوق غير مسلمانان،...
سروش گفت: هر چيز رو در ظرف زمان خودش بايد سنجيد.
گفتم: منم همينو مي گم. اسلام تاريخ مصرفش گذشته. دوس داري بگي به خاطر مقتضيات زمان بوده كه پيغمبر با عايشه و علي با فاطمه بچه بازي مي كرده ن؟
سروش گفت: خودت چي فك مي كني؟
گفتم: من فك مي كنم حسن الثواب همون كله پاچه س كه پري و جفري يه دفه برامون آوردن. چيزي فراتر از ارضاي نيازهاي فيزيولوژيك نيس. البته قولشو دادن، خودشو مي ريم مي بينيم كه مي دن يا نه.
امام زمان گفت: عمرا اگه تو رو اونجا ببرن. تو رو همون جايي مي برن كه من مي خوام بري.

                                  راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                  سرزمين اسلام   

نوشته هاي يك رسول(28)
همون موقع كه همه مون حسابي مست بوديم جفري گفت:
حرفاي تو در و پيكر نداره. همين جوري هر چي مي خواي ميگي. اگه مسلمونا تفكر منطقي ندارن چرا سرشونو به ديوار نمي كوبن؟ چرا يك پنجم جمعيت جهان مسلمونه؟ چرا اين قد تو دنيا نقش دارن؟ اوني كه منطق نمي فهمه تويي.
گفتم: توي روانشناسي نگرش آدما براي تجزيه و تحليل به سه بخش تقسيم شده: رفتار، اطلاعات، احساسات و هيجانات.
هر نگرشي با يه سري اطلاعات همراهه. و معمولا يه احساس ساده به صورت خوب يا بد هم باهاش هس. يه رفتارايي هم هس كه ممكنه براي اون نگرش انجام بديم يا نديم. مثلا شما نسبت به جنبش سبز خيلي هيجان دارين، ‌اخبارشو پي گيري مي كنين و حاضرين براش جونتونو بذارين. پس نسبت بهش احساس، اطلاعات و رفتار دارين.
جفري گفت: كدوم رفتار؟ ما كه كاري نمي كنيم.
گفتم: همين كه كاري نمي كنين يه رفتاره. وقتي هم كه كاري مي كردين يه رفتار بود.
 امام زمان( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1) گفت: اينا چه ربطي به ارزش ها داره؟
گفتم: اين سه بخش روي هم اثر مي ذارن. تفكر منطقي باعث ميشه تصميم و رفتار ما حداقل تاثرپذيري رو از رفتارهاي قبلي و هيجانات ما داشته باشه و بر اساس تجزيه و تحليل اطلاعات باشه. تفكر غير منطقي تحت تاثير هيجانات يا رفتارهاي قبلي ما قرار داره. رفتارهايي كه دوس داريم توجيه شون كنيم.
هيجانات ما تحت تاثير فرهنگ، شخصيت، محيط، بيولوژي، طرحواره هاي شناختي، تجربيات گذشته، شرطي شدگي ها و از اين جور چيزا قرار داره.
حالال بگو ببينم اينا چه جوري مي تونن باعث بشن يه مسلمون سرشو بكوبه به ديوار؟ ولي مي تونه باعث بشه قمه بزنه.
پري گفت: الكي دست وپا نزنين. شما فكري كه در و پيكر داشته باشه ندارين. اگه داشتين همه ش از شامبول حرف نمي زدين.
گفتم: آها. قبلا گفتم كه اسلام در سطح فيزيولوژي باقي مي مونه. قبل تر گفتم خداي محمد نماد پدره. بنابراين چه چيزي مي تونه به بهترين شكل خداي  محمد رو توصيف كنه؟ همون چيزي كه شبيه گلدسته هاي مسجداس.
پري خنديد و گفت: گلدسته هاي مسجد؟ چقد فكرتون مريضه.
گفتم: شايدم معماري اسلامي مريضه.
امام زمان گفت: اگه گلدسته هاي يه مسجد رو فرو كنن تو ماتحتت اسلامو درك ميكني. با بحث كردن نميشه.
پري زد زير خنده.
سروش گفت: خيلي راحت دربارۀ همه چيز قضاوت مي كني.
گفتم: قضاوت مي كنم تا اگه نظر مخالفي هس بشنوم.
سروش گفت: آيات قرآنو بر اين اساس ميشه تفسير كرد؟ قرآن اين تفسير رو برمي تابه؟
گفتم: داستان گوسالۀ سامري به نظر من داستان پدريه كه مورد خيانت خانوادش قرار گرفته. خانواده اونو به عنوان پدر ومالك خودش به رسميت نمي شناسه. يه شورش تمام عيار: بابا دروغ گفت، پس بابا نيس. خدا دروغ گفت، پس خدا نيس. موسي دروغ گفت، پس پيغمبر خدا نيس. شاه دروغ گفت ( به قولش عمل نكرد.)، پس شاه نيس...
مجازات جنون آميزي كه اين پدر براي خانواده ش تعيين مي كنه رو بخونين. آدم ياد ديوونه بازي هاي آخر عمر هيتلر مي افته كه مي خواست همه چيز رو نابود كنه. مي گه بايد خانواده به جون هم بيفتن و همديگه رو بكشن تا بخشيده بشن. تفكر منطقي كه نيس، ايمانه.
يه جاي ديگه هم به پيغمبرش ميگه يه انسان بي گناه   پسرت - رو براي من بكش. تصميم به انجام دادن احمقانه ترين و غير انساني ترين كار يعني كشتن اسحاق به معني سربلند بيرون اومدن از آزمايش خداي موسي، خداي محمد، خداوندگار آلت تناسلي مردانه س. واسه همين اسم اعظم رو اسم آلت تناسلي مردانه مي دونم. اگه اسم ديگه اي توصيف كنندۀ بهتري براي خداي محمده بگين.
جفري گفت: حرفاي تو جنون آميزه نه قرآن.
گفتم: ظاهرا هيشكي غير از ستاره حرفامو جدي نمي گيره.
امام زمان گفت: حتما اون بدبختو ديوونه كردي كه هذياناتو جدي مي گيره.

                                راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                سرزمين اسلام



نوشته هاي يك رسول(29)

بعد از مدت ها فكر و برنامه ريزي كردن، آخرش ستاره تونست به جلسۀ هيات عرق خواران حسيني بياد. وقتي رسيد، همه آمده بودند.
پري يه شلوار تنگ كشي با يه تي شرت پوشيده بود. مثل هميشه آرايش غليظي كرده بود، از اون آرايش ها كه خوشگل نمي كنن، فقط مواد آرايشي مصرف مي كنن.
امام زمان( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1) يه ته ريش گذاشته بود. جفري و سروش صورتشون برق مي زد. من دو ساعت قبل از جلسه صورتمو تراشيدم.
وقتي ستاره وارد شد، همه بلند شدند. ستاره با همه دست داد و كنار من نشست. حالت نشستنش كمي ناراحتم كرد. خودشو جمع كرده بود و كمي هم به من تكيه داده بود. من و ستاره شده بوديم دوتا بيگانه وسط يه جمع باگانه. حتي روسري شو با اكراه برداشت. تا آخر جلسه مانتو خودشو در نياورد. تا حالا منو وسط همچين جمعي نديده بود. حرف نمي زد مگه اين كه ازش چيزي بپرسن. خيلي كوتاه جواب مي داد. مثل يه جزيره شده بوديم.
بعد از گيلاس دوم پري با شيطنت پرسيد:
 شما هم فلسفۀ شامبولي آقاتونو دربارۀ اسلام قبول دارين؟
ستاره گفت:
مامانم از قول مامان بزرگم ميگه كه  شب عروسي فرار كرده رفته خونه شون، توي خمرۀ بزرگي كه توش گندم نگه مي داشتن قايم شده.
باباش پيداش مي كنه و همۀ تنشو كبود مي كنه. بعد همونطور خونين و مالين مي بره تحويلش مي ده خونۀ شوهرش.
شوهرش اول حسابي كتكش مي زنه بعد باهاش سكس مي كنه. بعد دوباره كتكش مي زنه.
از همون شب، گوش مامان بزرگ تا آخر عمر عيب داشت ولي نمي دونس از كتك هاي اون شب باباش اينطور شده يا از كتك هاي اون شب شوهرش.
هيچ كس نپرسيد اين حرفا چه ربطي به اون سوال داشت. انگار ستاره از وقتي اومده بود داشت همين حرفا رو براي خودش مرور مي كرد. سكوت نفس گيري پيچيد توي جمع. امام زمان بي مقدمه با صداي بلند زد زير گريه. نمي دونم چرا. شايد ياد يه خاطره از بچگي هاش افتاد. شايد باباش مامانشو مي زده. شايد...
ستاره خودشو كشيد كنار امام زمان و دستشو به نشانۀ همدردي گذاشت روي شانه هاي امام زمان كه نشسته بود و دستشو  گذاشته بود روي صورتش و خم شده بود روي پاهاي خودش.
امام زمان سرشو گذاشت روي پاي ستاره و هاي هاي گريه كرد. مثل يه بچه تو دامن مامانش.
فكر مي كنم مستي از سر همه پريد. جفري، پري و سروش خجالت مي كشيدن و به در و ديوار نگاه مي كردن. وقتي امام زمان آروم گرفت دوباره سكوت نفس گير شروع شد. جفري با گوشي يه آهنگ از سياوش قميشي گذاشت. تا آخر آهنگ كسي صداش در نيومد.
شايد براي اين كه فضا عوض بشه، شايد براي انتقام گيري، شايد... نمي دونم چرا ولي از سروش پرسيدم:
چطوريه كه هنوز مدافع اسلامي؟
سروش هنوز از شوك در نيومده بود. ستاره گفت:
از آدما مي پرسي چرا رفتاراشونو انجام مي دن؟ آدما كه خودشونم نمي دونن چرا اين طوري رفتار مي كنن. مگه روانشناس نيستي كه بدوني؟
يكبار ديگه سكوت تحمل ناپذيري حاكم شد.
امام زمان گفت: ستاره خانم بازم بياين به جمعمون. خوشحال ميشيم.

                               راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول(30)
امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 1 ) پاك فراموش كرده كه دفۀ پيش سرشو گذاشت رو پاهاي ستاره و گريه كرد. به نظر من اين ممكنه به قول روانكاوها يك مكانيسم دفاعي باشه. مكانيسم هاي دفاعي در اثر خودآگاهي سخت تر اتفاق مي افتن:
اگه بدونيم كه داريم خودمونو فريب ميديم ديگه سخت تر مي تونيم خودمونو فريب بديم.
رفتار جفري و پري هم به نظر من ممكنه يه جور مكانيسم دفاعي باشه. اگه خجالت مي كشن پيش ما همديگه رو ببوسن، چرا مي بوسن؟
 همۀ عرق كه خورده شد، جفري يه ماچ چسبناك و استقامتي از لبهاي شقايق رنگ پري گرفت و گفت:
تو خجالت نمي كشي؟ من مي خوام بدونم تو خجالت نمي كشي؟ به جاي اين كه از اون گاو حرف بزني يا از گوساله ش يا از اين كره خري كه اومده داره...
پري گفت: يا از اون كفتار وحشي قاتل...
گفتم: بحث سياسي نكنين. بحث سياسي نكنين...
امام زمان گفت: مگه اونا بحث سياسي نمي كنن كه ما بحث سياسي نكنيم؟...
گفتم: بحث سياسي يه ويژگي داره كه...
جفري گفت: كدوم ويژگي؟ مث سگ باهات رفتار مي كنن، اونوقت عقده هاي خودتو سر پيغمبر و علي خالي مي كني. چرا نمي توني ستاره رو بياري اينجا پيش ما؟ علي گفته نبايد بياد يا پيغمبر يا امام حسين؟ اگه الان بودن همين كارا رو مي كردن؟
گفتم: بحث سياسي شد. ديگه نمي شه منطقي و انساني بحث كرد.
امام زمان گفت: وقتي به پيغمبر فحاشي ميكني بحث سياسي نيس؟ بحث منطقي و انسانيه؟ وقتي به نظام چيزي مي گيم سياسيه؟ غير منطقيه؟ غيرانسانيه؟
گفتم: من به كسي فحاشي نكردم. نظامو هم خوداتون ساختين. تف سربالا مي ندازين.
جفري گفت: من و پري اون موقع به دنيا نيومده بوديم. امام زمان...
امام زمان گفت: من اون موقع دوازده سالم بود. كاري هم نكردم، چه راحت تهمت مي زنيد...
گفتم: كي رف براي نظام جنگيد؟
امام زمان گفت: من سرباز وظيفه بودم، نمي تونستم نرم. تازه كشورمه، خوب كردم جنگيدم. واسه اون پيرمرد متكبر مستكبر نجنگيدم. اون موقعا همه جوگير بودن. منم اگه كاري كردم الان كه نمي كنم. متهم هم شديم، باريكل لا.
جفري و پري دوباره چسبيدن به لب هاي هم. گفتم:
خودت داري ميگي جو گير شدي. الان جوگير نشدي؟
امام زمان گفت: به ولاي علي، به ولاي علي...
گفتم: همين به ولاي علي يعني چي ؟ چرا تكرارش مي كني؟ مگه يه بارش معني نمي ده؟ تازه تو اول ولاي پيغمبرو ثابت كن ، بعد به ولاي علي قسم بخور.
امام زمان گفت: بايد مي گرفتنت مث سگ مي كردنت تا بفهمي جو گير يعني چي؟ همۀ مدت نشستي تو خونه گفتي من جايي كه الله اكبر شعار سياسيه خودمو قرباني بلاهت جمعي نمي كنم و از اين كس شرا. بايد با باتوم مي كردن تو كونت تا مث راسل ضر ضر نكني.
گفتم: آها. مساله همينه. از نظر تو راسل ها ضرضر مي كنن ولي مردم مبارزه مي كنن. مردم هزينه پرداخت مي كنن ولي راسل ها به ريش مردم مي خندن. اول اينكه كي گفته راسل ها زنداني و شكنجه نشدن؟...
جفري ماچشو تموم كرد و گفت: چه زود خودشو قاطي روشنفكرا مي كنه.
 پري گفت: الان به دك و پز نياز نداريم به جيگر نياز داريم. مبارزه نمي كنين، نكنين، چرا ديگرانو كه مبارزه مي كنن نااميد مي كنين؟
گفتم: اول اينكه خودتون به من ميگين راسل.
دوم اينكه به من چه؟ برين تو خيابونا اونقد بگين زنده باد خامنه اي كه جونتون در بياد.
پري گفت: چي؟ اون جنايتكار منافق كثافت؟
گفتم: مگه تا حالا چيز ديگه اي هم گفتين؟
جفري گفت: مي خواد لج ما رو در بياره.
 باز چسبيد به لبهاي پري. گفتم:
ته حرفاتون مي رسه به همين، بدون اينكه خودتون متوجه باشين. خميني رو رد مي كنين ولي پيامبرو چي؟ اماماتونو چي؟ بازي محمد چه فرقي با بازي خامنه اي يا خميني داره؟ مگه پيامبرتون نگف هر كي مرتد شد اعدامش كنن؟ 
امام زمان گفت: تو بشين به گه خوري هاي منطقي بپرداز. دربارۀ جنبش سبز نمي خواد حرف بزني. تو كه سبز نيستي، نجسي.
گفتم: جايي كه محمد مقدس باشه، نجس نباشم چي باشم؟
پري بوسيدنو تموم كرد و گفت:
حالا ديگه نجاست هم كلاس مياره.
جفري گفت: لج كرده ولش كنين.
گفتم: من لج كردم يا كساني كه بعد از سي و دو سال هنوزم الله اكبر مي گن؟
امام زمان گفت: پس چي بگن؟
گفتم: من چه مي دونم؟ هر چي دلشون مي خواد بگن.
امام زمان گفت: دلشون مي خواد الله اكبر بگن.
جفري گفت: ما همه مون مسلمونيم و همه مونم براندازي رژيمو مي خوايم، اينو انكار مي كني؟
گفتم: من خودآگاهي حركت رو تكذيب مي كنم. اگه دلشون مي خواد بگن الله اكبر،  پس چرا ناراضي هستن؟
امام زمان گفت: بر تو صف باتوم بكنن تو كونت تا بفهمي.
گفتم: براي چي، براي چه هدفي مردم اومدن به خيابونا؟
امام زمان گفت: اين سگا رو نمي خوان. نمي خوان كثافتا حكومت كنن.
گفتم: به كي مي گين سگ؟ به كي مي كين غير سگ؟ به كي مي گين كثافت؟ به كي مي گين غير كثافت؟
امام زمان گفت: سگا اوناين كه روز عاشورا آدم كشتن.
گفتم: پس امام حسين كه روز عاشورا آدم كشت...
جفري گفت: اونايي كه امام حسين كشت آدم نبودن.
گفتم: به كي مي كين آدم؟ به كي مي گين غير آدم؟
 پري گفت: سگ كه شمايين. همه ش گاز مي گيرين، از ما، از امام حسين...
 گفتم: به چي مي گين گاز گرفتن؟ به چي مي گين گاز نگرفتن؟
امام زمان گفت: به مقدسات توهين نكن تا مث آدم بشه باهات حرف زد.
گفتم: اين كه راه ائمۀ شما راه خميني و خامنه ايه توهينه؟
جفري گفت: پس چيه؟ به چي مي گي توهين؟ به چي مي گي غير توهين؟
گفتم: آها. به استدلال و نتيجه گيري مي گم غير توهين. توهين چيه نمي دونم.
امام زمان گفت: گه مي خوري كه نمي دوني. يه عمره داري توهين مي كني، وقتي مي گن توهين چيه، مث سگ دروغ مي گي...

                                    راسل، ‌هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                    سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول(31)
همه گفتند: (( به سلامتي)) و نوشيدند.
پري گفت: آقاي راسل، ‌ميشه بفرماييد چرا اينقد فاشيستي مي نويسين؟ چرا مث تلويزيون ايران اخبارو انعكاس مي دين؟ چرا اين قد گزارشا رو سانسور مي كنين؟
گفتم؟ ممكنه بفرماييد منظورتون از سانسور دقيقا چيه؟
پري اداي منو در آورد:(( منظورتون از سانسور دقيقا چيه؟)) و گفت:
 من حداقل بيست و شيش دقيقۀ تمام توي عرق خوري هاي هيات عرق خواران حسيني (( قر)) دادم ولي تو نوشته هاي شما هيچ اثري از قرهاي من نيس. شما خودتون فاشيستين، اونوقت از ولايت فقيه حرف مي زنين.
گفتم: البته من با اجازۀ ستاره، از قر هاي شما سپاسگزارم ولي خواندن همۀ جزئيات جلسات در حوصلۀ خوانندگان نيس.
پري گفت: جزئيات؟ شما به رقص من مي گين جزئيات؟
گفتم: البته نظرات متفاوته.
پري گفت: متفاوته؟ خب نظر احمدي نژاد هم با نظر ما متفاوته. همين؟
گفتم: من جلو شما رو نگرفتم كه گزارش جلساتو بنويسين و تو اينترنت منتشر كنين. سركوب آزادي بيان يعني...
پري گفت: يعني ((نظرات متفاوته))؟
گفتم: پري خانم ، من به خاطر ماه رمضون مي خواستم اين جلسه از خودآگاهي فيزيولوژيك حرف بزنم و ارتباطش با اسلامو توضيح بدم ولي شما داري بحثو به جايي هدايت مي كني كه...
پري گفت: بله كه هدايت مي كنم وگرنه شما به راه گمراهي ميرين.
گفتم: چشم. من اعتراض شما رو انعكاس ميدم و براي كامل شدن بحث يه جلسه رو هم به القائات تبليغاتي و سانسور اختصاص ميديم. شايد هم به اين نتيجه رسيديم كه شما درس ميگين. بايد روش فك كنم.
پري گفت: خوبه فك كنين. حيف اين همه قر نيس كه انعكاس رسانه اي نداشته باشه؟ اگه شبكه ماهواره اي داشتيم الان من جينفر لوپز يا شكيرا بودم.
گفتم: از همين جا ميشه وارد بحث فيزيولوژيك شد. غريزه از افراط خوشش مياد...
جفري گفت: اينو گفته اي ، تكراريه.
گفتم: ولي درباره واكنش فيزيولوژيك به استرس چيزي نگفتم. اسلام، يا اين واكنشها رو افسارگسيخته و افراطي ميكنه تا براي اهداف جاه طلبانۀ سياسي ازشون استفاده كنه يا با فريب، سركوبشون مي كنه تا براي حكومت اسلام دردسر درس نكنن. حكومت اسلام الزاما قرار نيس يه حكومت رسمي باشه...
جفري گفت: از چي داري حرف ميزني؟ سروش كه ماه رمضون نمياد ما هم كه نميدونيم از چي داري حرف ميزني. براي كي داري حرف ميزني؟
گفتم: آها . واكنش فيزيولوژيك جانوران به استرس سازمان دهي بدن براي جنگ يا گريزه.
امام زمان( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 1) گفت: جونور خودتي.
پري گفت: چرا فك مي كنين همه مث خودتون سگن؟ همه كه از مقدسات گاز نميگيرن.
گفتم: بيش از نود و هش درصد نقشۀ ژنوم انسان با نقشۀ ژنوم شامپانزه مطابقت داره.
امام زمان گفت: گه خوردي؟
گفتم: علم ميگه.
جفري گفت: باشه. گه نخوردي. حالا كه چي؟
گفتم: هر وقت پرخاشگري به نفع حكومت اسلام نيس، اسلام ميگه نجنگين، وگرنه خدا بدجوري حالتونو مي گيره، ضمنا نمي خواد از چيزي فرار كنين چون اگه تحمل كنين مي ريد بهشت. يعني نه جنگ ميشه نه گريز. اينطوري حكومت اسلام دچار تنش نميشه و پابرجا مي مونه. محمد كارش حرفه اي بوده.
امام زمان گفت: اسلام نميگه نجنگين، اتفاقا ميگه جهاد كنين.
گفتم‌: آره. بعضي وقتا هم جنگيدن در جهت منافع حكومت اسلامه. در اينصورت اسلام راه گريز رو با تهديدهاي افراطي جهنم مي بنده و با وعدۀ افراطي بهشت ميل به خشونت رو افزايش هم مي ده. نتيجه، رفتارهاي حيواني تر از حيوان ميشه. سال هشتاد و هش خودتون ديدين. در واقع منصفانه نيس اين رفتارها رو حيواني بدونيم.
حيوونا همديگه رو سنگسار نمي كنن،...
جفري گفت: چون به معاد اعتقاد نداري، واقعيت اسلامو نمي بيني.
گفتم: به هر حال نميشه انكار كرد كه اسلام مث افيون تسكين دهنده س. هم آمادگي براي جنگ هم آمادگي براي گريز براي بدن تنش به وجود مياره. اين تنش براي بدن فرساينده س به ويژه اگه ارضا نشه. اعتقاد به اسلام مي تونه تلاشي باشه براي جلوگيري از اين فرسايش.
در عين حال باز هم بين مسلمونا زخم معده و ديابت و ميگرن و بيماريهاي قلبي و سكته و سرطان و از اين جور چيزا زياده. اينا معمولا حاصل فرسايش ناشي از استرس هستن.
امم زمان گفت: افيوني خودتي.
گفتم: افيون من ستاره س، افيون شما اسلام.
جفري گفت: اگه اون مشكلات هس، كه هس، پس اسلام افيون نيس.
گفتم: ولي قرآن پر از القائات تبليغاتي براي اجراي همون فرآيندهايي كه گفتمه.
پري گفت: شما كه خودتون سانسور مي كنين ديگه از تبليغات حرف نزنين.
گفتم: دفۀ بعد از القائات تبليغاتي- هيپنوتيزمي حرف مي زنيم.

                             راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                             سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول(32)
پري گيلاسشو گذاشت تو سفره و گفت:
قرار شد اين دفه دربارۀ قرهاي من بحث كنيم.
گفتم: نظرتونو القا نكنين. قرار بود دربارۀ القائات تبليغاتي بحث كنيم. شما داري حرف منو تحريف مي كني و جوسازي مي كني. جوسازي و تحريف از تكنيك هاي القا هستن...
پري گفت: فرافكني مي فرماييد. خودتون دارين نظرتونو القا مي كنين.
گفتم: فرافكني هم براي جوسازي استفاده ميشه. تكنيك خوبي نيس، ولي تو ايران جواب داده.
امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1) گفت:
راس ميگه. قرار بود قبول كني فاشيستي چون پري تو جلسات قر داده ولي تو گزارش هات ننوشتي.
گفتم: گفتن تنها بخشي از حقيقت هم يه تكنيك القا كردنه. همين كاري كه الان كردي. قرار بود در اين جلسه بحث كنيم كه...
جفري گفت: خودتم مي دوني فاشيستي گزارش نوشتي.
گفتم: اين ذهن خواني هم يه تكنيك القا كردنه. همين كاري كه الان كردي يعني استفاده از عبارتهايي مثل: خودتون مي دونيد كه... خودتون بهتر مي دونيد كه... حتما مطلع هستيد كه...
امام زمان گفت: چرا تو اين قد فاشيستي؟
گفتم: آها. اينم يه تكنيكه. پيش فرض ها خيلي مزورانه عمل ميكنن. پيش فرض حرفت اينه كه من فاشيستم.
جفري گفت: صحبت كردن دربارۀ شخصيت فاشيستي تو خيلي سخته.
گفتم: چه جالب. برچسب زدن هم كه الان انجام دادي يه تكنيك القا كردنه. كافيه روي چيزي يه اسم يا در واقع يه برچسب بذاريم و با تكرار اون اسم القا كنيم كه اون چيز همون برچسبه. مثل: جنگ تحميلي، منافق، جمهوري اسلامي( يعني چي؟)، هدفمند كردن يارانه ها، دفاع مقدس، تسخير لانۀ جاسوسي، اغتشاشگر...
امام زمان گفت: هيچ وقت واقعيتو نمي پذيري.
گفتم: همين تعميم دادن هم يه تكنيك القا كردنه. استفاده از كلماتي مثل: هيچ، هيچ وقت، همه، هر، هرگز، هروقت، هميشه، هركس...
امام زمان گفت: تو رو فقط بايد بكنن. هيچ كار ديگه اي نمي شه با تو كرد.
گفتم: استفاده از كلماتي مثل بايد يا حتما هم يه تكنيك القا كردنه. ضمنا دوباره تعميم دادي: از كلمۀ هيچ استفاده كردي.
پري گفت: شما چقد سگين. همش از همه گاز مي گيرين.
گفتم: شما هم تعميم دادين و هم مبهم حرف زدين. مبهم حرف زدن هم يه تكنيك القا كردنه. اينطوري راحت تر ميشه چيزاي نامربوط رو به هم ربط داد. گاز گرفتن دقيقا يعني چي؟ سگ بودن دقيقا يعني چي؟
امام زمان گفت: قبول نداري كه به مقدسات توهين مي كني؟ قبول نداري كه آسمون و ريسمونو به هم مي بافي تا اسلامو سست كني؟ قبول نداري كه از علم سواستفاده مي كني؟ قبول نداري كه فاشيستي؟
گفتم: اين تكنيك القا كردن كه الان ازش استفاده كردي بهش مي گن: آمايۀ پاسخ. اين يكي شو يس ست(yes set) هم مي گن. چن تا سوال پرسيدي كه فك مي كني جواب پري و جفري به همه شون اينه كه(( آره، همينطوره.)) بعد چيزي كه مي خواستي القا كني رو پرسيدي.
وقتي به چن تا سوال متوالي جواب بله مي ديم، تمايل پيدا مي كنيم كه به سوال بعدي هم بله بگيم.
در مورد پاسخ نه هم همينطوره.
جفري گفت: هر چي بيشتر باهات بحث ميكنيم،‌ بيشتر محكوممون مي كني،‌ بيشتر فاشيستي رفتار مي كني.
گفتم: اينم كه ازش استفاده كردي، يه تكنيك القا كردنه. يه عمل رو به يه عمل ديگه وابسته اعلام مي كنن و از پيشرفت يا پس رفت يكي، براي القاي پيشرفت يا پسرفت يكي ديگه استفاده مي كنن. در حالي كه ارتباط منطقي بين دو عمل وجود نداره.
ضمنا از برچسب زني هم استفاده كردي.
امام زمان گفت: اگه ما نخوايم حرفاي فاشيستي تو رو قبول كنيم بايد چه كار كنيم؟
گفتم: اول اين كه برچسب زدي.
دوم اين كه به وجود آوردن خواست و تمايل به پذيرش يه گزاره، شاه كليد القا كردن اون گزاره س. شما تمايلي به پذيرش حرفاي من ندارين پس نمي پذيريدشون. قاعدتا حرفايي رو رحات تر مي پذيريد كه دوست داشته باشين بپذيرين.
بنابراين حرفايي كه نياز به پذيرفتنشون احساس بشه، احتمالا راحت تر پذيرفته مي شن ولي اگه پذيرش حرفي باعث احساس پشيموني بشه، احتمالا سخت تر پذيرفته ميشه.
امام زمان گفت: هيچي نگيد، وگرنه تا قيام قيامت ميگه داريد القا مي كنين.
گفتم: از اين تكنيك ها براي القا كردن استفاده كردي:...
امام زمان گفت: خفه شو.
گفتم: تفكر منطقي روشي براي فكر كردن بدون القا كردن...
امام زمان گفت: خفه شو.

                                   راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                   سرزمين اسلام  
  
نوشته هاي يك رسول(33)
پري گفت: يه آدم تا چه حد مي تونه فاشيست باشه؟ شما تا كي نمي خواي گزارشات فاشيستي خودتونو...
گفتم: من مي پذيرم كه جلساب هيات عرق خواران حسيني رو جانبدارانه گزارش كردم. گرايش من نشر معرفت بود نه توصيف بي كم و كاست اتفاقات. حتي توصيف اتاق و سفره و ...
جفري گفت: چرا نمي خواي عليه خودت قضاوت كني؟ تو آبژكتيو (objective) رفتار نكردي. نه عينيت گرا، نه منصفانه. فاشيستي رفتار كردي.
گفتم: فك نمي كنين دنبال آتو گرفتن از من هستين؟
امام زمان گفت: اين قضاوت تويه.
گفتم: ماجراي قضاوت، ماجراي تراژدي هستيه.
آينده چطوريه؟ حقيقت چيه؟
ما پاسخ اين سوالا رو نمي دونيم پس توي ابهام زندگي مي كنيم. نادوني ما آدم ها تراژديه.
تحمل ابهام براي ما آدما سخته چون ناچاريم تو زندگي تصميم بگيريم و براي تصميم گرفتن قضاوت مي كنيم و براي قضاوت، ابهام ها دردسر درست مي كنن. پس ابهام ها رو ناديده مي گيريم. تراژدي همين جا شروع ميشه...
امام زمان گفت: تراژدي چيه؟ از هميناس كه تو جشنواره ها مي دن به هنرپيشه ها؟
گفتم: نه. تراژدي يعني سوگ نامه. مثلا هر محرم آخوندا تراژدي كربلا رو تو روضه خوني تعريف مي كنن...
امام زمان گفت: ديگه تحمل ندارم به ولاي علي، به ولاي علي اگه بازم بخواي به مقدسات توهين كني...
پري گفت: نه منظورش توهين نبود. درسته كه مث سگ از مقدسات گاز مي گيره ولي توهين نكرد.
گفتم: حسين ابن علي به خاطر قرب الي الله كشته شد. كساني هم كه كشتنش به خاطر قرب الي الله كشتنش. وقتي محمد به خاطر القا كردن، مبهم حرف مي زد، نمي دونس به خاطر حرفاي خودش ممكنه نوۀ خودشو بكشن، دخترشو بكشن، دامادشو بكشن...
امام زمان گفت: به ولاي علي... هورت...هورت...
اين يكي تراژدي (( بودن)) نبود، بالا آوردن امام زمان به خاطر زيادي عرق خوردن بود.

                                   راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                   سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول(34)
اين نوشته گزارش عرق خوري هست ولي از سلسله گزارش هاي هيات عرق خواران حسيني نيست. شب قدره. من و ستاره با هم احيا گرفته ايم. اونا نمي يان.
وقتي ستاره وارد اتاقم شد و در رو پشت سرش بست، بغلش كردم. ستاره هم بغلم كرد.ستاره گفت:
خيلي شيطوني.
گفتم: چطور مگه؟
گفت: ديگه ديگه.
دستامو كشيدم روي تنش تا رسيدن به كپل هاش. گفتم: ديگه ديگه.
يه كنسرو ماهي داشتم كه بخوريم. خواستم برم چيزاي ديگه هم براي شام بخرم. ستاره گفت: نه بيا با هم باشيم.
نشستيم پاي سفره.
ستاره گفت: چرا چيزي نمي نويسي كه ارزش ادبي داشته باشه؟ نمي خوام بگم سخيف مي نويسي، هر چند بعضي وقتا واقعا نوشته هات سخيف مي شه. ولي چرا طوري نمي نويسي كه ماندگار بشه، جاودانه بشه، هنري و ادبي بشه؟
گفتم: چون نمي تونم. يه چيز ديگه هم هس.
ستاره گفت: چي؟
گفتم: ماجراي بافت گفتار و محتواي گفتار.
چطور انتظار داري براي مردمي كه معني كلماتشون با معني كلمات من فرق داره، بتونم اثر با ارزش ادبي بنويسم؟
ستاره گفت: يه كم توضيح بده.
گفتم: آخه يه بيگانه چطور مي تونه براي جامعه اي كه توش بيگانه س، اثر ادبي بنويسه؟
اگه بخوام اثر با ارزش ادبي تنويسم بايد زبان ادبي داشته باشه. من با زبان مردم عادي مي نويسم تا همۀ مردم بتونن بفهمن. خيلي كه زور مي زنم چارتا كلمۀ علمي يا فلسفي رو هم مي تونم تو نوشته هام استفاده كنم. زبان مردم با زبان من فرق داره مي فهمي؟
ستاره گفت: يه كم توضيح بده.
گفتم: قبل از انقلاب هم هنرمندا مي خواستن حرفاشونو به مردم بفهمونن ولي از زبان مردم استفاده مي كردن تا مردم بفهمن. مفاهيمي كه تو فرهنگ ما غريبه بود رو با زبان مردم عادي مي خواستن بيان كنن. فك مي كني از گوزن ها بهتر هم فيلمي ساخته شد؟
ستاره گفت: نمي دونم. خب كه چي؟ يه كم توضيح بده.
گفتم: تو جامعه اي كه تا مغز استخون استبدادزده و پدرسالار بود، كساني مي خواستن با زبان مردم از دموكراسي و حقوق انساني حرف بزنن. مي خواستن با مصالحي كه همون فرهنگ استبدادزده بهشون ميده، براي دموكراسي و حقوق بشر يه خونه بسازن. فيلم هاي لاتي و اوباشگري كه قرار بود مفاهيم روشنفكرانه رو انتقال بدن، آخرش يه چيزايي تو مايۀ گوزن ها رو آفريدن.
ستاره گفت: يعني مي خواي بگي گوزن ها چه جور فيلمي بود؟ چه انتقادي بهش داري؟ يه كم توضيح بده.
گفتم: اگه لات بازي هاي بهروز وثوقي توي فيلم گوزن ها ارزش باشن، كه فيلم القا مي كنه هستن، لات بازي هاي احمدي نژاد ارزش نيستن؟
ستاره گفت: نمي دونم. شايد. يه كم توضيح بده.
گفتم: با زبان بچۀ پنج ساله نميشه فيزيك كوانتوم تدريس كرد. هر زباني ظرفيتي داره. هر فرهنگي ظرفيتي داره. هر بافتي براي هر محتوايي مناسب نيس. با هر بافتي نمي شه هر محتوايي رو بيان كرد. وقتي با بافت فرهنگ و زبان مردم دهۀ پنجا بخواي دموكراسي رو تبليغ كني آخرش ميشه گوزن ها كه كمك ميكنه به انقلاب پنجاهو هف و در نهايت كمك مي كنه به قدرت گرفتن آدمايي مث احمدي نژاد.
ستاره گفت: خب يعني چي؟ يه كم توضيح بده.
گفتم: الهي قربون اين (( يعني چي )) برم. اگه همۀ جفري ها و همۀ پري ها و همۀ امام زمان هاي ايران همينو مي پرسيدن، ايران بهشت مي شد.
يعني زبان و فرهنگ و نگرش هاي رايج جامعه گنجايش پيدايش دموكراسي رو نداره. بايد يه زبان ديگه آفرينش بديم، يه فرهنگ ديگه و نگرش هاي ديگه آفرينش بديم. تا اون موقع گاهي هم مجبوريم از زبان موجود استفاده كنيم و همين كارو خرات مي كنه. برو بشمار ببين چن بار از كلمۀ كير استفاده كرده ام. بشين فك كن ببين جور ديگه اي هم مي شده مفاهيم تحليل روانكاوانۀ اسلام رو براي مردم عادي گفت طوري كه عميقا درك كنن؟.با زبان فعلي جامعه من نمي تونم افكار علمي يا فلسفي رو راحت بيان كنم.
ستاره گفت: يه چيزايي فهميدم. ميشه يه مثال ديگه بزني؟
گفتم: تا حالا شده يه نفر تو تاكسي بشينه و بحث علمي بكنه؟ به جاي گفتن دهنش سرويس به يه مقام حكومتي، از ساختار استبدادزده و ريشه هاي فرهنگي اون حرف بزنه؟ به جاي ايجاد كردن هيجان، فكر و منطق تحويل آدم بده؟
ستاره گفت: خب اگه اينطوريه اصلا چرا مي نويسي؟ تو كه خودتم مي دوني با حرف زدن از كير، پدرسالاري از بين نمي ره.
گفتم: چون كار ديگه اي نمي تونم بكنم. به راه باديه رفتن به از نشستن باطل.
ستاره يه لقمه تو دهنم گذاشت و گفت: تو خيلي شيطوني.
گفتم: چطور؟
گفت: هيچ وقت معلوم نيس آخرش چي مي خواي بگي. خود من هم هنوز نمي دونم تو خودت براي چي اصالت قايلي؟ ليبراليسم؟ اگزيستانسياليسم؟ ماركسيسم؟ پلوراليسم؟...
گفتم: عزيزم، من براي يه چيز اصالت قايل نيستم. براي دو چيز اصالت قايلم. براي جي جي هاي تو اصالت قايلم.
ستاره گفت: واقعا؟
و از اون نگاها كرد كه با كلمات نمي دونم چطوري ميشه توصيفشون كرد.
گفتم: آخه هيچ فلسفۀ بي عيب و نقصي پيدا نكردم. ولي جي جي هاي تو كاملن. به كمال رسيده ان.
ستاره دوباره با همون نگاه گفت: واقعا؟
گفتم: آره. به قول يونگ هر كس بايد به مذهب دروني شخص خودش برسه و مذاهب دروني شخصي من جي جي هاي تو هستن.
ستاره پريد روي من و من دو ساعت بعدشو براتون تعريف نمي كنم چون مذهب دروني شخصي من به شما هيچ ربطي نداره.
ستاره چند دقيقه قبل از رفتن گفت:
حالا كه از دنياي قبل از ارگاسم دراومدي و به دنياي بعد از ارگاسم اومدي، هنوزم به مذهب دروني شخصي خودت پايبندي؟
گفت: بلند شو يه چرخ دور خودت بزن تا بررسي كنم ببينم هنوز پايبندم يا نه.
ستاره پا شد چن تا قر داد.
گفتم: البته هنوز جي جي هات واجد شرايط وجودي كمال هستن ولي فك مي كنم مذاهب بايد انعطاف پذيري داشته باشن. الان اصالت شايستۀ چشاته نه جي جي هات...

                                راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول (35)
وسطاي جلسه بود كه يادم اومد بپرسم:
چن وقته دارم فك مي كنم چرا دربارۀ من اينطوري حرف مي زنيد؟ چي ناراحتتون كرده؟ از چي ناراحتي كه به من ميگي فاشيست، امام زمان؟
امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 1) گفت:
تو با نوشته هات مردمو گمراه مي كني، از ما هم استفاده مي كني كه شريك گناهات باشيم. من نمي خوام شريك گناهاي تو باشم، خودم به اندازۀ كافي گناهكار هستم.
گفتم: مي دوني فاشيست يعني چي؟
امام زمان گفت: من فحشاي ناموسي خودمونو بلد نيستم، از فحشاي ناموسي خارجي مي پرسي؟
گفتم: پس گزارش قرهاي پري براي تو مهم نيس؟
امام زمان گفت: راستا حسيني بگم: من از اين قرتي بازيا خوشم نمياد.
پري گفت: اگه قرتي بازيه چرا خوشتون مياد؟
امام زمان گفت: براي جفري برقصين كه دوستون داشته باشه.
جفري گفت: من دوسش دارم.
گفتم: چه ائتلاف شكننده اي داشتين.
پري گفت: ائتلاف؟
گفتم: ائتلاف بين شما و امام زمان براي حمايت از گزارش رقصاتون.
امام زمان گفت: استغفر الله. من از اين چيزا حمايت نمي كنم.
گفتم: ائتلاف كور، عقايد كور، رفتار كور، مذهب كور، انقلاب كور، فرهنگ كور...
پري گفت: موش كور.
گفتم: چه ربطي داره؟
پري گفت: ديگه ديگه.
گفتم: اصطلاح هاي ستاره رو مي گين: ديگه ديگه.
پري گفت: بله ديگه. همه چي مال ستاره س. ستاره بدون اينكه بياد به هيات تو نوشته هاي شما ميشه قهرمان ولي من كه ميام و مي رقصم ميشم ائتلاف كور.
گفتم: پس شما دلتون از ستاره پره. يكي واسه احساس گناه و يكي از لج يكي ديگه با هم ائتلاف مي كنن. تو واسه چي ائتلاف كرده بودي، جفري؟
جفري گفت: من ائتلاف نكردم. از نظر خودم دفاع كردم.
گفتم: پس يه نفر اينجا هس كه رفتار كور نداره.
پري گفت: كورتر از همه خودتونين. شما حتي جرات ندارين از مذهب خودتون حرف بزنين. من گزارش شب احيا ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 34) رو خوندم. 
 گفتم: آها. اين نياز به توضيح داره. اول اينكه من انديشه ها رو به دو دسته تقسيم مي كنم:
ايدئولوژي و غيرايدئولوژي و قرارداد مي كنم كه فرق ايدئولوژي، داشتن اين چاهار ويژگي باشه:
ايدئولوژي آدمو به ايمان دعوت مي كنه و چون آدمو به ايمان دعوت مي كنه دو تا ويژگي ديگه پيدا مي كنه: خردستيز و منطق گريز ميشه و انسانييت ستيز. چاهارمي هم تلاش براي هم عقيده و يكدست كردن آدماست.
استالين فكر مي كرد اگه با يه قالب صنعتي مي شه هزاران قطعۀ هم شكل توليد كرد، چرا با يه فكر قالبي يه جامعۀ يكدست و هم عقيده توليد نكنيم تا هم پيش بيني پذير باشه، هم كنترلش راحت تر باشه و بنابراين بشه راحت بهش حكومت كرد.
ايدئولوژي آدما رو دعوت ميكنه كه مثل هم باشن. تفاوت عقيدۀ آدما در دنياي ايدئولوژي ارزش نيس. ايدئولوژي يه جور هستي شناسي يا جهان شناسيه(ontology). در مقابل در دنياي شناخت شناسي (epistemology)،‌ به جاي شناخت جهان،‌ شناخت هاي متفاوت از جهان بررسي و مطالعه ميشه. انديشه هاي غير ايدئولوژيك به شناخت شناسي يا معرفت شناسي گرايش دارن و الزاما آدما رو به مثل هم رفتار كردن دعوت نمي كنن.
مذهب من ايدئولوژيك نيس بنابراين دچار تناقض نمي شه اگه فقط براي خودم خوب باشه نه براي همه. مذهب شما مال خودتون، ‌مذهب من مال خودم.
امام زمان گفت: قرآن هم همينو مي گه بندۀ خدا. لكم دينكم ولي دين. چرا عنادورزي مي كني؟
گفتم: ميان ماه من با ماه گردون
       تفاوت از زمين تا آسمان است.

                                 راسل، موني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                 سرزمين اسلام 

نوشته هاي يك رسول(36)
جفري هنوز مست نشده بود كه گفت:
هنوزم حرفات در و پيكر نداره. اگه محمد روانپريش بود چرا بقيۀ روانپريشا محمد نمي شن؟
گفتم: دربارۀ خودفراروي(trancscendent Self) و تورم رواني(Psyche inflation) بهتون چيزي نگفته ام؟
امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1 ) گفت:
تا حالا هر چي گفتي،‌ خودخركني بوده. هر چي گفتي همش ميرسه به توهين به مقدسات.
جفري گفت: جواب منو ندادي.
گفتم: آدمايي مثل لنين، محمد، چنگيز، كاسترو، خميني، خامنه اي، هيتلر،...
امام زمان گفت: زيادي خوردي. جدي جدي داري هذيون ميگي.
گفتم: يه تحليل هس كه ميگه اين جور آدما براي خودشون زندگي نمي كردن. خودخواه نبودن.
پري گفت: خودخواه ترين آدماي دنيا خودخواه نبودن؟
گفتم: يه قاعدۀ شگفت انگيز هس كه ميگه هر چيزي در نهايت خودش به ضد خودش تبديل ميشه. تو روانكاوي هم اين حالت پيش مياد بهش مي گن واكنش وارونه.
جفري گفت: بر چه اساسي ميگي خودخواه نبودن.
گفتم: يه مقدار پيچيده س. لنين، كاسترو و خميني به خاطر اهداف ايدئولوژيك شون زندگي مي كردن نه خودشون، فك ميكردن منجي ان، هيتلر براي ملت آلمان زندگي مي كرد نه خودش، فكر مي كرد منجيه آلمانه، چنگيز و محمد براي فتح جهان زندگي مي كردن نه خودشون...
پري گفت: فتح جهان نه خودشون؟
گفتم: براي چنگيز فتح جهان رسيدن به يه روياي مقدس بود. يه شمن بهش گفت كه فاتح جهان ميشه. چنگيز فكر مي كرد از طرف نيروهاي آسماني مورد حمايت قرار داره. محمد هم همينطور. هر دوتاشونم در سكس افراط كردن. سكس و قدرت در روانكاوي...
امام زمان گفت: هر گهي مي خواي بخور فقط ديگه اسم روانكاوي رو پيش من نيار.
جفري گفت: چطور چنگيز و محمد رو مثل هم مي دوني؟
جاه طلبي ها و نياز شديدشون به قدرت به هم شبيه شون مي كنه. هر دوتاشون با استفاده از روانشناسي و تاكتيك هاي جنگي مي خواستن قدرت برتر باشن...
جفري گفت: يادت نره هنوز اصل مساله سر جاشه، اينا خودخواه نيستن؟
 گفتم: آدمي كه به مرحلۀ خودفراروي مي رسه، خودخواه نيس. از نظر شخصيتي يه سر و گردن بالاتر از آدماي ديگه س. به طور طبيعي جذابيت و محبوبيت پيدا ميكنه. ديگران متوجه مي شن اين آدم با بقيه فرق داره. همين توجه و گرايش ديگران كمك ميكنه آهسته آهسته قدرتمند بشن. وقتي قدرتو به دست آوردن معمولا اونقد تملق مي شنون و اونقد جوگير موفقيت هاشون ميشن كه باورشون ميشه هر كار بكنن درسته و هر چي فك كنن بايد اجرا بشه.
وقتي كار به اينجا مي رسه خودشونم نمي فهمن كه دارن در جهت متضاد با هدف ها و ارزشهاي گذشتۀ خودشون حركت مي كنن. حتي متوجه خودخواه شدن خودشون نمي شن.
امام زمان گفت: دربارۀ اون كثافتا هر چي مي خواي بگو ولي پيامبر با اينا فرق داش.
گفتم: راستشو بخواي من با تحليل يونگ مشكل دارم. فك مي كنم يه خودخواهي ذاتي در تمام مدت تو آدمايي كه دچار تورم رواني ميشن هس.
پري گفت: يونگ؟
گفتم: اينا رو از تحليل هاي يونگ نتيجه گرفتم ديگه.
جفري گفت: چطوري مي توني چنگيزو آدم بدوني؟
گفتم: چنگيز دغدغۀ رفاه و حتي سوادآموزي در مغولستان داشت. از صرف آدم كشتن لذت نمي برد. حاكم شيراز باهاش درس رفتار كرد ولي نيشابور كن فيكن شد. پس نيشابور هم مي تونس نجات پيدا كنه و اصلا نيازي به نجات نبود اگه سر سفيراي چنگيزو نمي بريدن...
پري گفت: حالا هر كاري كرده به ما چه؟ چه ريطي به پيامبر داره؟
گفتم: پيامبر هم بعد از فتح مكه سران مخالفاشو نكشت ولي شرايطي براي عفو كردنشون گذاشت كه حس قدرت پيامبر رو ارضا مي كرد. پيامبر دغدغۀ ايدئولوژيك و حفظ قدرت در خانوادۀ خودشو داشت. حديث ثقلين به تنهايي يه عمر زندگي پيامبر رو رسوا مي كنه...
امام زمان گفت: همچي مي گي رسوا مي كنه انگار چيزي واسه رسوا شدن وجود داشته...
گفتم: آره وجود داشته، خانواده اي كه ژن هاي خود محمد توش بوده، از ديدگاه روانكاوي... 
امام زمان گفت: باز اين گه افتاد تو دهنت...
پري گفت: خامنه اي رو هم گفت. اون چي؟
گفتم:‌خامنه اي سطحي تر از اوناي ديگه س...
امام زمان گفت: مقايسۀ چنگيز و پيامبر رو تحمل كردم. چنگيز اقلا واسه خودش آدمي بوده ولي اگه بخواي خامنه اي رو با پيامبر مقايسه كني همين جا يه كاري باهات مي كنم كه نبايد بكنم. مث آدم خفه شو.

                                راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول(37)
جفري حتي پيش از گيلاس اول توپش پر بود. گفت:
جلسة قبل هر چي ازت پرسيديم پرت و پلاهاي بي ربط گفتي.
گفتم: دفۀ پيش خيلي فشار به خودم آوردم تا مفاهيم عميق و پيچيده رو به زبان ساده بگم...
جفري گفت: چرند نگو. گفتم اگه پيامبر روان پريش بوده چرا بقيۀ روان پريشا پيغمبر نمي شن؟
گفتم: خيلي هاشون كه ميشن. برو به يه آسايشگاه رواني...
امام زمان(رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 1) گفت: تو خودت چن تا پيغمبر ديدي؟ خدا  وكيلي، خداييش چن تا؟
گفتم: من كه كارم اونجا نيس...
امام زمان گفت: مچتو گرفتم. ديدي؟
گفتم: پيغمبر نديدم ولي يه امام جعفر صادق ديده ام...
پري طوري از خنده تركيد كه همه از جا پريديم.
جفري گفت: بالاخره جواب ندادي.
گفتم: دربارۀ روح زمانه حرف نزده ام؟ كافيه فك كنين چطور يه آدم با اختلال شديد شخصيت خودشيفته، ‌تو ايران انقلاب به پا كرد.
روح زمانه به مسلموناي ايران مي گفت: اي امت بي غيرت، چرا خشتك اسلامو بالا نمي كشين؟
جز جگرهاي دكتر شريعتي هم به جو دامن مي زد، مرتضي مطهري هم كه با ترك تازي در دنياي معرفت، جو رو اسلامي تر ( اعتراف ميكنم: دارم ميگم اسلامي چون كلمۀ  ركيكيه.) مي كرد...
تكبر خميني همون چيزي بود كه مردم دنبالش بودن. تكبر جنون آميز خيلي وقتا تاريخ ساخته. در آلمان نازي هم مردم احساس مي كردن تحقير شدن، مثل مردم ايران كه در اثر تحقير، با تكبر خميني همانندسازي كردن، اونا با تكبر هيتلر حال مي كردن.
يه تكنيك مهم براي القا كردن گيج كردنه. وقتي اوضاع به هم ريخته س و مردم آشفته ان كافيه يه نفر با اعتماد به نفس و خيلي محكم حرفايي بزنه كه مردم دوس دارن بشنون تا حرفاشو بپذيرن.
خيلي از مستبدين تاريخ همين طوري قدرت گرفتن: هيتلر، لنين، كاسترو، خميني...
امام زمان گفت: زمان شاه چي آشفته بود؟ همه چي سر جاي خودش بود تا خميني اومد همه چيزو به هم ريخت.
گفتم: از ديد تو شايد ولي از ديد مردم اون زمان ماجرا برعكس بود. تو هم از زاويۀ ديد ايراني سال نود داري به ماجرا نگا مي كني وگرنه خودتم جوگير روح زمانه شده بودي.
ارزش ها داشتن عوض مي شدن و مردم از نظر اقتصادي در شرايطي بودن كه مي تونستن به اين مساله فك كنن. گذار از عصر كشاورزي ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 19) به عصر صنعت در ايران به استفراغ تاريخ منجر شد و انقلاب اسلامي پاشيد تو ايران. ارزشهاي عصر كشاورزي كه مربوط به دوران پيدايش اسلام بودن دوباره با زور حاكم شدن و خشتك اسلام بالا كشيده شد. بگذريم از جنگ كه عورت نمايي(exhibitionism) خداي محمد بود.
جفري گفت: اينا چه ربطي به پيغمبر داره؟
گفتم: پيغمبر هم مثل چنگيز توي يه جامعۀ بدوي زندگي مي كرد ولي جامعۀ عربستان به شعر خيلي اهميت مي داد...
جفري گفت: بازم مي خواي حرفاي دفۀ پيشو بلغور كني؟
گفتم: نه مي خوام از روح زمانه در عربستان اون موقع حرف بزنم.
امام زمان گفت: دوباره مي خواي گه خوري تاريخي كني؟
گفتم: خيله خب. من ديگه چيزي نمي گم تا خودتون ازم بپرسين.

                                    راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                    سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول(38)
امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 1) آخر نشستمون وقتي همۀ عرقو خورده بوديم، گفت:
چه پرهيزگار شدي. هيچ چي نگفتي كه عرقمون كوفتمون بشه.
گفتم: قرار شد تا ازم نپرسيدين حرف نزنم.
امام زمان گفت: داري آدم ميشي.
جفري گفت: خب چرا از يه درد مشترك حرف نمي زني كه گوش كنيم؟ چرا از براندازي حرف نمي زني كه همه دوس دارن؟ چرا همش پاتو مي ذاري رو دم شير؟ تنش به وجود مياد ديگه.
گفتم: قرار گذاشتم هر وقت پرسيدين جواب بدم. ديگه چي مي خواي؟
امام زمان گفت: هيچي نمي خوايم. همين طوري خوبه . ما كه سوال نپرسيديم.
پري گفت: اگه بخوايم نظامو بكشيم پايين بايد چه كار كنيم؟
امام زمان جابه جا شد. مي خواست چيزي بگه نمي دونست چطوري بگه. حرف پري براش مثل برق سه فاز بود.
گفتم: با  تفكر منطقي مي تونيم از روش حل مساله استفاده كنيم.
مرحلۀ اول حل و فصل تعارضات هيجاني مساله س، ‌يعني بايد بپذيريم كه: مشكلي وجود داره و خود ما بايد حلش كنيم و خواست و ارادۀ حل كردنش رو هم داريم.
جفري گفت: چي چي داري براي خودت مي بري و مي دوزي؟ تا وقتي رژيم منافع غربو تامين مي كنه، غرب نمي ذاره اينا برن. مي دوني به خاطر وجود همين نظام چقد دارن اسلحه مي فروشن به كشورهاي خليج فارس؟
مي دوني خيلي از كشورهاي دنيا به خاطر محدوديت هاي ايران چه درآمدي از توريست هاي ايراني دارن؟ مي دوني ايران چقد باج ميده به كشورهاي خارجي...
گفتم: پس مشكل حله: ما هيچ غلطي نمي تونيم بكنيم. بشينين عرقتونو بخورين، جنبش و از اين غلطا به شما نيومده. بازم خوبه كه با عرق حال مي كني نه با مواد.
امام زمان گفت: اسم مواد رو پيش من نيار كه من از دو تا چيز خيلي بدم مياد: يكي مواد يكي روانكاوي.
گفتم: شايد آگاهي از اعتيادي كه به مذهب داري باعث مي شه در ضمير ناخودآگاهت...
امام زمان گفت: باز اين گه افتاد تو دهنت؟ من كه چيزي نپرسيدم چرا الكي ضر مي زني؟ مگه قرار نبود تا نپرسيديم، چيزي نگي؟
پري گفت: نگفتين، چطوري ميشه براندازي كنيم؟
گفتم: جفري كه مشكلو حل كرد.
پري گفت: واسه خودش حل كرد. من مشكلم حل نشده. من با مرحلۀ اول مشكل ندارم.
گفتم: مرحلۀ دوم تعريف مشكله. مشكل شما دقيقا چيه؟
پري گفت: خامنه اي جنايتكار منافق مشكل منه. مرحلۀ بعدي چيه؟
گفتم: يعني اگه خامنه اي ترور بشه مشكل حله؟
پري گفت: نظام يعني خامنه اي.
گفتم: شايدم مشكل يه ساختاره كه خامنه اي نوكشه؟ ها؟
پري گفت: چه فرقي مي كنه؟ مرحلۀ بعدي چيه؟
گفت: خيلي فرق مي كنه. سي سال ديگه دوباره مي خواي بشيني مث نسل قبلي خودت بگي عجب غلطي كرديم؟
پري گفت: خب فرقش چيه؟
گفتم: آها. اول بايد بپرسيم مشكل چيه؟ آيا به نيازهاي ما مربوط ميشه يا از خواسته هاي ماست؟
جفري گفت: خب خواستۀ ما نياز ماست ديگه.
گفتم: الزاما نه. معمولا ما از نيازهاي خودمون خبر نداريم. حتي بيشتر وقتا از نيازهاي فيزيولوژيك خودمون و اثري كه روي رفتار و افكار و احساسمون مي ذاره خبر نداريم. خواستۀ تو دقيقا چيه؟ اقتصاده؟ آزاديه؟ حرمت نفسيه كه حكومت شكسته؟ امنيته؟ اگه دقيقا ندونيم دنبال چي هستيم به جايي ميريم كه قبل از ما هم رفته ان.
الان ديگه مستي داره از سرم مي پره. كرتكسم پويايي خودشو داره از دس مي ده. باشه دفۀ بعد ادامه مي ديم.

                                  راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                   سرزمين اسلام  

  

نوشته هاي يك رسول (39)

با گيلاس اول جفري خودش شروع كرد:
دفۀ پيش گفتي كه بايد دنبال دموكراسي باشيم، خب هستيم، حالا چه كار ميشه كرد؟
گفتم: پس هدفتون دموكراسيه؟ اگه اينطوره خط قرمزاتون مشخصه. اگه بخواين با رفتار غير دموكراتيك، دموكراسي به دست بيارين مثل اينه كه گندم بكارين و بخواين خيار برداشت كنين.
پري گفت: چقد خون جگر بايد بخوريم تا سوالمونو جواب بدين؟ چه كار ميشه كرد؟
گفتم: پس مشكل تعريف شد. براندازي قسمتي از مسيره نه خود هدف. اينو حتما نبايد فراموش كنيم.
امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 1) گفت: اگه نمي خواي جوابشونو بدي، راستا حسيني بگو، چرا جون به لبشون مي كني؟
گفتم: مرحلۀ بعدي جمع آوري اطلاعاته، براي پيدا كردن راه حل هاي مختلف. روش حل مساله يه روش منطقي تفكره ولي پيدا كردن راه حل هاي مختلف به تفكر خلاق مربوط ميشه...
پري گفت: چطور ياد گرفتين لج ما رو در بيارين؟ خيلي خوب بلدين از جواب دادن طفره برين.
گفتم: اصلا مرده شور تفكر خلاقو ببرن ولي براي توضيح راه حل لازمه يه سري چيزا رو بدونين.
پري گفت: چه سري چيزا؟
گفتم: دو سري چيزا...
پري گفت: چرا دو سري چيزا؟
گفتم: پس چن سري چيزا؟
امام زمان گفت: پنج تا.
گفتم: چرا پنج تا؟
امام زمان گفت: پس چن تا؟
جفري گفت: اين مسخره بازيا چيه؟ بنال ببينيم چي مي خواي بگي؟ يكي يكي بگو.
گفتم: اول اين كه هر رابطۀ آدم با آدم در قالب ساختاره. يه ساختار از قواعد. يه ساختار از قواعد كه مجازيه.
مجازي بودنش خيلي جالبه چون معناش اينه كه چيزي به نام قدرت سياسي وجود خارجي نداره.
امام زمان گفت: يا حضرت ابوالفضل، يعني همۀ اينا كه بعد از انتخابات سال 88 شهيد شدن، مجازي شهيد شدن؟
گفتم: نه ولي اتفاقات واقعي در روابط اجتماعي  مثلا اعدام  تحت تاثير يه ساختار مجازيه.
من وقتي همين عرقو مي خرم، بابتش پول مي پردازم. پول چيه؟ اسكناس چيه؟ يه تيكه كاغذ. چيز بيشتريه؟
جفري گفت: بانك مركزي پشتش واستاده.
گفتم: تو چرا باور مي كني كه بانك مركزي مي تونه بهش ارزش بده؟
جفري گفت: همه باور مي كنن...
گفتم: دنبال همين جمله بودم: (( همه باور مي كنن.)) قدرت سياسي همينه. اگه همه باور نكنن محو ميشه. واسۀ همين از تكنيك هاي القا كردن ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 32) حرف زدم. القا باعث ميشه باور كنيم.
ولي قدرت سياسي مثل يه خياره كه تو ذهنتون تصورش كنين . بعد ديگه تصورش نكنين. خيار چي ميشه؟
پري گفت: محو ميشه.
گفتم: اصلا وجود خارجي نداشته كه محو بشه. تو ذهن شما بوده.
جفري گفت:  ولايت فقيه رو با خيار مقايسه مي كني؟
گفتم: وقتي پري ميگه بايد خيار قلمي بخريم، چي ميشه؟
پري گفت: فقط خيار قلمي بايد خريده بشه. خيار سالادي مال سالاده، خيار قلمي مال مهمونه. آبروريزي ميشه اگه...
گفتم: پس خيار قلمي خريده ميشه. يعني يه تصوير ذهني  كه الزاما يه نياز نيس و ممكنه يه خواسته باشه به واقعيت عيني تيديل ميشه و شما اون چيزي رو كه تصور كرديد رو به دست مياريد. تصور شما مجازيه يا واقعي؟
امام زمان گفت: سبحان الخيار. پس ما چقد خر بوديم كه جونمونو گرفتيم كف دستمون، رفتيم تهران كه يه كاري بكنيم...
گفتم: شما هم همين كاري رو كردين كه من ميگم. همه چيز از ذهن شروع ميشه، واسه همينه كه ميگه: در ابتدا كلمه بود. كلمات اثر القا كنندۀ سحرآميزي دارن...
جفري گفت: اونوقت تو نظريۀ خياري يا مكتب خيار، چه جوري ميشه براندازي كرد؟
گفتم: يه چيزاي ديگه اي هم هس كه لازمه ياد بگيرين. گفتم كه روابط اجتماعي در قالب ساختارهايي از قواعده. حالا مي خوام بگم يكي از اين قواعد دوطرفه بودن  يا متقابل بودن روابطه.
متقابل يا دو طرفه بودن روابط هم خيلي جالبه چون معناش اينه كه هر دو طرف رابطه در رابطه اثر مي ذارن، حتي در كل سيستمي كه رابطه در اون اتفاق ميوفته اثر مي ذارن چون با كل سيستم هم رابطۀ دو طرفه دارن.
جفري گفت: من و امام زمان بعد از انتخابات سال 88 رفتيم تهران كه اثر بذاريم ولي نشد. چرا؟ و چرا تو نيومدي؟
گفتم: لطفا مسايل رو با هم قاطي نكنين. يكي يكي.
 شما اثرتونو گذاشتين. رژيم داره با مكانيسم دفاعي (( واكنش وارونه )) پاسخ ميده. واكنش وارونه اونقدر افراطيه كه به اثرگذاري وارونه منجر ميشه. يعني رژيم داره گور خودشو مي كنه و اين اثر كار شماست.
من دربارۀ كار خودم توضيح داده ام. الان مي خوام بدونين ساختارهايي كه گفتم، دگرگوني پذير هستن. يه ساختار از روابط خانوادگي مثال بزنين كه از سياست دور بشيم.
پري گفت: خب معلومه كه زن و شوهر مي تونن طلاق بگيرن. من و جعفر هنوز با ازدواج نكرديم آقاي راسل. بذارين اول ازدواج كنيم بعد آتيش بيار معركه بشين. فك مي كنين نمي دونم دربارۀ مهريۀ من چيا گفته اين؟
گفتم: فقط مي خواستم بگم ساختارها قابل تغييرن . فقط همين. رابطۀ پدر و دختر رو چي مي گين؟
پري گفت: اين كه قابل تغيير نيس. شايد يه دختر بذاره بره ولي پدرش هميشه خودشو پدر اون دختر مي دونه...
گفتم: ولي خيلي وقتا رابطۀ پدر- دختر تبديل شده به رابطۀ متجاوز- قرباني.
امام زمان گفت: فعلا كه رژيم متجاوزه، ما قرباني.
گفتم: ولي رابطه دوطرفه س. ما هم مي تونيم تو رابطه اثر بذاريم. اين يه قاعدۀ جهان شموله.
امام زمان گفت: جهان شامل كهريزك نميشه. يه جاهايي هس- هم تو جنگ هم تو حكومت  كه اونجاها خدا نيس. تو هنوز جووني  نمي دوني.
گفتم: بهت اميدوار شدم. اين كه الان گفتي رو بهش مي گن: اگزيستانسياليسم. ميگه...
جفري گفت: كشتي مارو. ولش كن. بحثو ادامه بده. چه جوري مي تونيم تو رابطه اثر بذاريم؟
امام زمان گفت: لازم نكرده اثر بذاريم. مرتيكۀ بي عرضه جيگرشو نداره بياد تو خيابون، داره ماس مالي ميكنه كه بگه چون شعورش بالاتره نمياد. داره به من باج ميده كه خودشو تبرئه كنه. نه راسل جان، بهش نمي گن گزي فلان بهش ميگن جيگر.
گفتم: اتفاقا دقيقا همينو ميگه: بايد جيگر فك كردنو داشته باشيم. اين دفه تو حق داري. بحثو دفۀ بعد ادامه ميديم چون خيلي خوبه كه روي حرفت فك كنيم.

                              راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                              سرزمين اسلام

تفكر اگزيستانسيال

نوشته هاي يك رسول(40)
جفري پيش از عرق خوردن، پخته شدن غذا، پهن كردن سفره و حتي وارد شدن گفت: آخرش ما رو مي كشي و نمي گي چه كار ميشه كرد.
گفتم: حالا بياين تو. اين دفه مي گم چه كارايي ميشه كرد ولي نكاتي هم هس كه دفۀ بعدي مي گم. اونا از خود كارا مهمترن.
چن دقيقه بعد از اولين گيلاس، پري گفت: بگين ديگه.
گفتم: بازيهاي اجتماعي  يه بافت دارن، يه محتوا. براي عوض شدن وضعيت ميشه يا بافت رو عوض كرد يا محتوا. اگه بافتشون عوض بشه روي اون يكي جنبه هم اثر ميذاره.
سال 88 شما به نتيجۀ اعلام شده از طرف حكومت اعتراض داشتين، يعني محتواي نهايي ارايه شده از انتخابات رو نپذيرفتين. من ستايشتون مي كنم ولي بافت بازي شما بي شباهت به بافت اسلامي بازي حكومت نبود. ضمنا شايد بيش از حد هزينه پرداخت كرديد.
امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 1) گفت: توي خر چقد هزينه پرداخت كردي؟ تو كه نيومدي تهران...
گفتم: من راي هم ندادم، ولي براي موسوي راي جمع كردم ( دست كم يك راي). بذار به بحث ادامه بديم. وضعيت من متفاوته...
بافت حكومت بر اساس ساختار والد  فرزند  يا در واقع پدر  فرزند و از همه مهمتر بر اساس برتري نرينه بر مادينه شكل پيدا كرده كه يه بافت اسلاميه.
محتواي حكومت استبداده، خشونته، بي قانوني مستبدانه س، برتري تفكر هيجاني بر تفكر منطقيه، حتي سوگواريه.
اگه بافت يا محتوا به رسميت شناخته نشن، بازي رابطۀ حكومت و مردم دچار فروپاشي يا استحاله ميشه.
براي به رسميت نشناختن بافت حكومت، من يه ايده دارم كه يقينا هرگز عملي نميشه.
جفري گفت: چه ايده اي؟ چرا؟
گفتم: برتراند راسل  خودش نه من  يه جمله داره با اين مضمون كه هيچ چيز براي بشر ترسناك تر از انديشيدن نيست، حتي مرگ.
من فك مي كنم اين مردم حاضرن بميرن يا حتي مورد تجاوز جنسي قرار بگيرن ولي روي كلمۀ (( اسلامي )) اسكناساشونو خط نكشن. اگه كلمۀ (( اسلامي )) روي اسكناسا خط بخوره، اگه واقعا اينطوري بشه، دست كم نيمي از راه تا براندازي طي شده.
امام زمان گفت: اگه يه روزي بياي تو خيابونا گه خوري مي كني، اگه هم نياي گه خوري مي كني. به جز توهين كار ديگه اي هم بلدي؟
گفتم: چون مردم حاضر نيستن و نشدن اينطوري علني  روي بافت حكومت كار كنن  البته يه نداهاي گذرا از جمهوري ايراني شنيده شد  چون خود شما هم حاضر نيستين روي كلمۀ يا اسلامي خط بكشين، شايد ناچاريم بيشتر  روي محتوا كار كنيم.
جفري گفت: همه چيزت خركيه. چرا روي عكس خميني خط نكشن؟ حتما بايد مقدساتو به گه بكشي؟
گفتم: خميني فقط يه بته. تا وقتي روش تفكر بت پرستانه وجود داره، بت شكني فايده اي نداره. محتوا عوض ميشه ولي بافت  كه بت پرستيه  سر جاي خودش باقي مي مونه و يه بت ديگه محتواي بافت ميشه.
به نظر من عوض كردن بافت به استحالۀ عميق تري منجر ميشه و اسلام شكلي از بت پرستيه. در اسلام مثل پدري كه براي بچۀ خردسالش يه بته، خداي محمد پرستش ميشه و اين شكل بت پرستي به همۀ جوانب فرهنگ و حكومت و نگرش و رفتار اسلامي حكومت مي كنه.
رابطۀ پدر  فرزندي حكومت با مردم ايجاب مي كنه كه مردم حقوق شهروندي نداشته باشن نتيجه اينه كه گشت ارشاد وجود داره و وكلايي كه از حقوق بشر دفاع مي كنن تو زندانن.
حتي انتخابات به شكلي برگزار ميشه كه تاييد رابطۀ والد  كودك بين حكومت و مردم باشه. اگه رابطه به شكل بالغ  بالغ به رسميت شناخته بشه يعني اگه مردم خودشونو در موضع برابر با حكومت بدونن و اين موضع رو به رسميت بشناسن، حكومت يا دچار فروپاشي يا دچار استحاله ميشه.
پري گفت: ديگه چه كارايي ميشه كرد؟
گفتم: همين كه رنگ لباي شما به سرخي خون به اصطلاح شهداي اسلامه، به رسميت نشناختن بافت حكومت اسلامه. هر چه زنانگي بيشتر به رسميت شناخته بشه، بافت بازي بيشتر عوض ميشه.
هر چه زنها بيشتر در جامعه نقش داشته باشن، بيشتر حقوقشون به رسميت شناخته بشه و به طور كلي هر چه زنانه بودن از نظر حقوقي برابر با مردانه بودن شناخته بشه( ضمنا من يه نظريۀ بي در و پيكر دارم كه اصالت رو به زنانگي ميده.) حكومت بيشتر سست يا استحاله ميشه.
امام زمان گفت: البته اگه حكومت همون خيار كذايي باشه.
گفتم: منظورت از خيار كذايي، اسم اعظمه؟
امام زمان سرخ شد.
گفتم: اينا به بافت مربوط بودن.
جفري گفت: ديگه چه كارايي ميشه كرد؟ آب بازي چطوره؟
گفتم: ايدۀ آب بازي غافلگيرم كرد. انگار تاريخ مثل آب روان كه حتي اگه به چاله برسه، چاله رو پر مي كنه و به راهش ادامه ميده، به هر حال مسيرشو پيدا مي كنه.
دفۀ پيش از تصوير گفتم ( تصوير خيار) ولي واقعيت اينه كه تصاوير به كلمات هم تبديل مي شن. هم تصوير سوگواري و هم كلمۀ عزاداري با اسلام ولايي تداعي شده. بنابراين شاد بودن به رسميت نشناختن حكومت تداعي ميشه. شايد بشه مردم قرار بذارن كه وقتي ميان بيرون به هر كس كه مي بينن و چشمشون تو چشمش ميوفته  هر كسي كه باشه  سلام كنن و لبخند بزنن. اثر اين كار از (( مرگ بر خامنه اي )) گفتن بيشتره.
جفري گفت: اين جفنگيات به درد خودت مي خوره. راه حل مبارزۀ بدون خشونته.
گفتم: فلسفۀ مبارزۀ بدون خشونت، به رسميت نشناختن محتواي بازي نفرت و خشونته. كاري كه گاندي كرد. ولي بافت بازي از بين نرفت و مذهب باقي موند بنابراين كشتار مسلمونا و هندوها كه هر كدوم خودشونو برتر مي دونستن اتفاق افتاد. بافت اگه باقي بمونه براي خودش يه محتواي ديگه پيدا مي كنه. تراژدي اينه كه بافت بازي نفرت و خشونت در فيزيولوژي ما ريشه داره.
وقتي تو آمريكا يه سياه پوست رفت و روي صندلي سفيدپوستا نشست، بافت بازي رو به رسميت نشناخت. به رسميت نشناختن بافت باعث استحالۀ بازي ميشه.
ولي شما چرا اينقد مي گين مبارزۀ بدون خشونت؟ فلسفۀ عميقي پشت حرفاتونه يا فقط چون اسلحه نداري اينو مي گين؟
جفري گفت: تو كه نيومدي، ضرضر نكن.
گفتم: علوم انساني چون علم هستن نه مذهب به تفكر منطقي در برابر تفكر هيجاني اصالت ميدن. پس به طور مرگبار و نامحسوسي براي حكومت اسلام خطرناكن. گاهي هم موضوعشون با موضوع دين تداخل پيدا مي كنه كه باعث ميشه محتواي متفاوت يا متضادي پيدا كنن و خطر علني بشه ولي ماجرا اينه كه بافت علوم انساني با بافت دين متفاوت و متضاده.
امام زمان گفت: فك كردم حرفي براي گفتن داري.
گفتم: گاهي مهمتر از هدف، روش رسيدن به هدفه. دفۀ بعدي درباره ش حرف مي زنيم.

                               راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                               سرزمين اسلام

سرزمين پاكان




نوشته هاي يك رسول(41)
جفري لاجرعه عرقشو بالا رفت و هيچي هم بعدش نخورد و كف گيلاسشو كوبيد روي سفره و گفت:
حالا مي فهمم كه چرا حرفات هذيان محضه. قدرت نظامي رو نمي فهمي.
امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 1) گفت:
هيچي رو نمي فهمه. هيچي.
گفتم: قدرت نظامي زماني ارزش داره كه مشروعيت هم داشته باشه وگرنه قذافي هم داره. البته اگه قذافي هنوز قدرت داره به خاطر طرفداراش هم هس. جنايت كاراي بزرگ تاريخ محبوبن. استالين هنوز هم محبوبيت داره، هيتلر و چنگيز هم در كشور خودشون هنوز محبوبيت دارن، محمد هم بين امت اسلام...
امام زمان گفت: ديدي گفتم هيچي نمي فهمه.
گفتم: شما كه مي فهمي بفرماييد بگيد فرق پليس با دزدها و اوباش چيه؟
امام زمان گفت: الان كه هيچي.
گفتم: دزدها و اوباش در قراردادهاي اجتماعي مشروعيت ندارن ولي پليسا دارن. معناش اينه كه وقتي كسي بازداشت ميشه خودش حق بازداشت كردنشو براي پليس به رسميت مي شناسه ولي وقتي كسي مالش دزدي ميشه حق دزدي رو براي دزد به رسميت نميشناسه وگرنه هم دزدا و هم پليسا از خشونت استفاده مي كنن.
جفري گفت: فك كنم بهتره كم كم يه قرارايي بذاريم كه ديگه حرف مف نزني.
پري گفت: حرف هم كه مي زنيد قسمتاي خوبشو سانسور مي كنين.
گفتم: من مي خواستم از همانندسازي با پرخاشگر حرف بزنم، مي خواستم از اتحادهاي تاكتيكي حرف بزنم ولي اگه نمي خواين حرف نمي زنم. قبلا يكي به زبان ساده اين حرفا رو زده، خودتونم مي تونيد بخونيد.
پري گفت: شما كه همش از زنانگي دفاع مي كنين، خودتون منو سانسور كردين.
گفتم: فروتنانه پوزش مي طلبم.
جفري گفت: واسه يه بار هم كه شده راسلو تو بحث شكست دادي. بريز ساقي كه به سلامتي پيروزي خودت بنوشيم...
چن ثانيه بعد همه گفتيم: به سلامتي.

                                   راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                   سرزمين اسلام
هيولاي كوچولو
همانندسازي با پرخاشگر
اتحادهاي تاكتيكي

نوشته هاي يك رسول(42)

پري اين جلسه خيلي پيروزمندانه حرف مي زد و مي نوشيد. حلقۀ نامزدي رو توي انگشتش چرخوند و گفت:
آقاي راسل، قرار شده بود تفسير قرآن بنويسيد، نوشتيد؟ چي شد؟
گفتم: آها. يه چيزاي ديگه اي هس كه بايد بگم. مساله هرمونوتيكه...
پري گفت: اين هرمونوتيك كه مي گن چيه؟
گفتم: من چه مي دونم؟ هر چي سوال سخته از من مي پرسين. فقط مي خوام بگم تفسير يه متن كار ساده اي نيس.
براي تفسير يه متن يا مثلا يه گفتار دو راه داريم:
يكي اينكه با پيش فرض هاي خودمون تفسيرش كنيم. يعني مثلا كلماتشو از فرهنگ لغت پيدا كنيم و معنيشو از روي معني كلمات پيدا كنيم.
دوم اينكه به بافت خود متن نگاه كنيم، ببينيم كلمات و گزاره ها در متن چطوري قرار گرفته ان و معني خاصي كه در اين متن دارن چيه؟ گاهي اساسا كلمات برچسب هايي هستن براي القا كردن. مثلا محمد تقي جعفري، برتراند راسل رو دچار بي بند و باري فكري معرفي مي كنه. بي بند وباري فكري مثل (( جمهوري اسلامي )) ياوه س. معني نداره. جعفري تحمل ذهن باز راسلو نداره بنابراين روي ذهن باز راسل برچسب مي زنه ولي اگه بافت گفتار جعفري رو درك نكرده باشيد ممكنه دنبال معني بي بندوباري فكري بريد.
مثال ديگه كلمۀ (( چرا )) ست. مي تونيد به امام زمان بگيد:
كي گوسفنداتو به چرا مي بره؟
يا به من بگيد:
چرا اين حرفارو مي زني؟
يا اينكه:
چرا تابستونا هوا گرمه؟
دو تا چراي آخر هم معناي متفاوتي دارن. يكي اعتراضيه، يكي ديگه پرسشيه.
پري گفت: خب قرآنو چطوري تفسير مي كنيد؟
گفتم: يه رويكرد ديگه هم هس كه مي گه خودتونو خسته نكنين. معني نه با پيش فرض ها پيدا مي شه نه با توجه به بافت. تازه خود اينا معلقن. پيش فرض ها رو از كجا ميارين؟ از بافت؟ دركتون از بافت رو از كجا ميارين؟ از پيش فرض ها؟
اين رويكرد مي گه معني، درون كلمات و گزاره ها نيس، درون آدماست. مثلا گاهي ستاره خيلي زياد از كلمۀ (( حاج آقا )) استفاده مي كنه ولي معني حاج آقا رو خودش مي دونه و براي فهميدنش بايد ازش بازخورد بگيرم.
پري گفت: بازخورد؟ بازخورد ديگه چيه؟
گفتم: من چه مي دونم؟ هر چي سوال سخته از من مي پرسين. منظورم اينه كه دركمو از حرفش مورد سوال قرار مي دم كه ببينم درس فهميدم يا نه؟ بهش مي گم: منظورت فلان بود؟ يا احساست فلانه؟ يا نظرت فلانه؟ يا كاري كه مي خواي بكني فلانه؟
پري گفت: ميشه كلا بيشتر توضيح بدين؟
گفتم: مثلا خيلي وقتا منظورش از (( حاج آقا ))، آلت تناسلي منه. همين خودش يه دنيا اصطلاحات و عبارات به وجود مياره، مثل:
رسالت حاج آقا،  حماسۀ حاج آقا، نزول اجلال حاج آقا، حاج آقاي كبير ( اين يكي فقط يك حالت گذراست و هرگز دايمي نيست. توضيح نويسنده )، جهاد حاج آقا، فضايل حاج آقا، ايمان حاج آقا ( از فضايل حاج آقاي كبير است و باعث استحكام و قاطعيت در رفتار و به ويژه انجام رسالت مي گردد. توضيح نويسنده )، دلتنگي هاي حاج آقا، كدورت حاج آقا، امر به معروف حاج آقا، ارشاد حاج آقا، دغدغه هاي حاج آقا، عبادت حاج آقا، غسل حاج آقا، تنگناهاي حاج آقا، نبرد حق عليه باطل حاج آقا ( هنگامي پيش مي آيد كه تنگ بودن تنگنا، شديدتر از ايمان حاج آقاست و انجام رسالت به نبرد حماسي حق عليه باطل تبديل مي گردد. توضيح نويسنده ) رويكرد حاج آقا ( جهتي كه روي حاج آقا به طرف آن است. توضيح نويسنده )، همت مضاعف حاج آقا، ايده ئولوژي حاج آقايي ( اشاره به گرايش هاي نرانديشانه دارد. توضيح نويسنده )، جنگ نرم عليه حاج آقا ( نبردي پيچيده، كثيف، شرورانه و نرم افزاري -  فكري براي براندازي ايمان حاج آقاي كبير است. مثل اعلام يك خبر ناگوار در هنگام انجام رسالت توسط منشي تلفني كه توطئه اي رذيلانه است. توضيح نويسنده )...
پس وقتي ستاره به خودش مي رسه و مياد پيش من، كفمو مي بره و من بهش مي گم:
(( اننا سمعنا مناديا ينادي للايمان ))
همون برداشتي رو از اين جمله داره كه بعضي از روانكاو ها دارن.
جفري گفت: پس هيچ وقت با ستاره دونفري به بستر نمي ريد، سه نفريد: تو و ستاره و حاج آقا. درسته؟ بازخورد بده.
گفتم: راستش نه. مقام معظم رهبري هم هس.
پري تركيد. وقتي خنده ش آروم شد، امام زمان گفت:
 اينا چه ربطي به قرآن داره؟
گفتم: خب قرآنو هم قراره تفسير كنيم ديگه. البته من هيچ كدوم از اين حرفا رو نمي خواستم بگم، مي خواستم بگم قرآنو هر جور كه تفسير كنيم، چه بر اساس پيش فرض ها، چه بر اساس بافت تاريخي، فرهنگي، زباني و وقايع هنگام تاليف قرآن و زبان خود قرآن و چه بر اساس بازخوردي كه خود محمد از قرآن داده، در هر صورت قرآن، اسلام ستيزانه ترين كتاب كل تاريخ بشره.
امام زمان گفت: حرف مف، مفته. بزن.
گفتم: ماجرا اينه كه ما قرآنو از پشت عينك ايمان مي خونيم. عينك ايمان داشتن،  لزوما به معناي ايمان داشتن به قرآن نيس. يه مسيحي يا حتي كافر هم ممكنه با نگرش ايماني به چيزي نگاه كنه و تحت تاثيرش قرار بگيره.
تفكر ايماني يه روش تفكره نه محصول تفكر. يه روش غيرمنطقي تفكره.
جفري گفت: پس اينقد ضرضر نكن خودمون مي ريم قرآنو مي خونيم.
گفتم: يه چيزاي ديگه اي هم هس كه به شناخت شناسي مربوط مي شه و باعث ميشه عينك ايمانو بشناسين و اگه روي چشماتون زديدش متوجهش بشين.
پري گفت: بذارين واسه دفۀ بعد. الان كسي حوصله نداره.

                            راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                             سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول(43)

پري همچنان احساس پيروزمندانه اي داشت ولي قدري محتاط شده بود.
گيلاسشو چسبوند كنار چونه اش و گفت:
اگه بحث حاج آقايي نميشه، ميشه از اون عينكي كه گفتين حرف بزنين؟
گفتم: الزاما نميشه گفت عينك، بهتره بگيم لوله. ايده ئولوژي مثل يه لوله س كه از داخلش به جهان نگاه مي كنيم. يه مسلمون از داخل لولۀ اسلام به جهان نگاه مي كنه، يه كمونيست از داخل لولۀ كمونيسم...
جفري گفت: تو خودت از داخل چه لوله اي به جهان نگاه مي كني؟
گفتم: آها مساله همينه. من به اسلام يا مثلا كمونيسم ايمان ندارم. اگه داشتم براي درك مثلا جايگاه زن در اسلام بايد از چشم لولۀ شامبول مبارك حضرت رسول الله به زن نگاه مي كردم.
پري گفت: قرار شد بحث حاج آقايي نشه.
گفتم: شناخت شناسي به دو جنبه از شناخت رشد مي ده:
عمق شناخت و گستردگي شناخت.
عمق شناخت به لايه لايه بودن معرفت بشر مربوط ميشه و داخل ايده ئولوژي هم ممكنه ولي در دنياي شناخت شناسي مرزهاش فراتر مي ره.
پري گفت: چرا با مثال حرف نمي زنين كه بفهميم ماجرا چيه؟
گفتم: يه روز عالمي به منبر رفت تا حرف بزنه. مسجد از مردم پر شد ولي جلو منبر خالي بود و هنوز كساني پشت در مسجد بودن. كسي از وسط جمعيت بلند شد و گفت:
اي مردم، برخيزيد و گامي فراتر رويد.
در واقع مي خواست مردم برن جلو تا كساني كه پشت در بودن بيان تو ولي عالم پا شد از منبر بياد پايين.
مردم غلغله به راه انداختن كه چرا پايين مياي؟
عالم گفت:
 آنچه من مي خواستم بگويم و جملۀ انبيا، همين بود كه اين مرد گفت: برخيزيد و گامي فراتر رويد.
امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1) گفت: جوك بود يا واقعي بود؟
گفتم: من چه مي دونم؟ من فقط مي خوام بگم يه حرف ممكنه سطحي يا عمقي مورد توجه قرار بگيره و اگه عميق مورد توجه قرار بگيره ممكنه اون قدر عميق بشه كه - مثل همين مرد - خود گوينده هم نمي دونسته. در مورد قرآن اين حالت زياد پيش مياد.
جفري گفت: بشين عرقتو بخور حاج آقا.
گفتم: حاج آقا عرق نمي خوره. من مي خورم.
پري گفت: عصباني نشين تو رو خدا. تازه بحث داره جالب ميشه. اون يكي چي بود؟
گفتم: وسعت افق ديد. اسلام همجنس گرايي و خودارضايي رو حروم مي دونه و يه مسلمون با افق ديدي كه اسلام بهش ميده ممكنه اين كارا رو ضدارزش بدونه ولي همونطوري كه در مورد عصر كشاورزي( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول19) و عصر صنعت گفتم، ماجرا به گفتمان قدرت مربوطه كه هژموني فرهنگي مي سازه و در مورد زنان در جوامع اسلامي اين هژموني كاملا محسوسه.
اگه افق ديدمون در حد و اندازۀ قرآن باشه نمي تونيم اين چيزا رو ببينيم.
امام زمان گفت: اين بحث گفتمان سگي رو از كي ياد گرفته اي؟
گفتم: گفتمان قدرت، نه سگي. وقتي بتونيم از زاويه هاي متفاوت به يه مساله نگاه كنيم، چيزاي بيشتري در موردش مي فهميم ولي ايده ئولوژي جلو نگاه از زاويه هاي متفاوت رو مي گيره. ماجرا همونه كه قبلا گفتم: حذف، تعميم و تحريف. همۀ اينا به كار گرفته ميشه تا جلو نگاه از يه زاويۀ ديد ديگه گرفته بشه.
پري گفت: مثال ندارين؟
گفتم: يه زماني اخبار علمي،‌ فرهنگي، هنري تلويزيون ايران اعلام كرد كه دانشمندا فهميدن زرشك فلان خواص رو داره و بعدش به چن تا حديث دربارۀ مفيد بودن زرشك اشاره كرد.
امام زمان گفت: زرشك، زورت اومد؟
گفتم: يه گزارۀ علمي پيش فرض هايي داره كه متضاد پيش فرض هاي يه گزارۀ دينيه. علم تجربي، نسبي گراست و دين ايمان گرا.
حرف تلويزيون ايران مثل اينه كه دو نفر تو دو كشور شبيه هم باشن و گفته بشه كه اين دو نفر يكي هستن. اين همون تعميمه. تحريف واقعيت هم هس. حذف پيش فرض هاي گزاره هاي علمي هم هس.
جفري گفت: اينا چه ربطي به قرآن داره؟
گفتم: پيش فرض شما موقع خوندن قرآن اينه كه قرآن گفته هاي خداس پس به هر قيمتي كه شده بايد گفته هاي خدا باشه حتي اگه دروغ يا ابلهانه يا بي شرمانه باشه، بايد دروغ يا ابلهانه يا بي شرمانه نباشه تا گفته هاي خدا باشه و به همين خاطر حذف و تحريف و تعميم اتفاق ميوفته. اگه بتونين از زاويه ديدهاي متفاوت بهش نگا كنين...
امام زمان گفت: اگه بتونيم از زاويه ديدهاي متفاوت به تو نگاه كنيم، مي بينيم كه تو هر جوري ديده بشي، نجسي.
گفتم: تقبل الله. اينو بهش مي گن گفتمان آشكار قدرت. قرآن و نگاه مسلمونا به قرآن بر اساس گفتمان قدرته. گفتمان قدرت شما رو به زاويۀ ديد و عمق ويژه اي از گزاره مي رسونه كه نهاد قدرت مايله ببينين. كار گفتمان قدرت مثل اينه كه شما فقط سايه ها رو تو اين عكسا ببينين:





ماجرا، ماجراي لوله س. لوله رو طوري جلو چشاتون گرفته اين كه از قرآن فقط همون سايه هاشو مي بينين.                                     

                                   راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                    سرزمين اسلام

اخلاق در اسلام،  نامۀ چهارم به دكتر سروش در:


نوشته هاي يك رسول(44)

پري سرشو كج نگه داشت، طوري كه موهاش بريزه يه طرف سرش و گفت:
اين زنانگي كه مي گيد منظورتون چيه؟ مي خوام بازخورد بگيرم.
گفتم: زنانگي همين حالت نشستن شماست ولي راستشو بخواين، بحث نافرجاميه. هنوز بين فيمينيست ها و سكسيست ها...
امام زمان گفت: استغفر الله...
گفتم: مي دوني سكسيسم يعني چي؟
امام زمان گفت: استغفر الله.
گفتم: يعني تبعيض جنسي. خب اين به اين كلمه حساسيت داره. منم نمي خوام وارد بحثي بشم كه نيازي بهش حس نمي كنم. پس نظر خودمو مي گم.
من آدما رو داخل يه طيف از زنانگي و مردانگي تصور مي كنم. زن ها اغلب گرايش به قطب زنانگي دارن و مردها اغلب گرايش به قطب مردانگي. گاهي هم شخصيت يه مرد گرايش به قطب زنانه داره، حتي بيشتر از يه زن و يا يه زن گرايش به قطب مردانه داره، حتي بيشتر از يه مرد.
معمولا در دوران پيري هر دو به طرف قطب مخالف گرايش پيدا ميكنن يعني مردها زنانه تر و زن ها مردانه تر ميشن.
من اصلا سر اين چيزا بحثي ندارم.
امام زمان گفت: پس داري حرف مف مي زني؟
گفتم: مي خوام بگم آدما - چه زن چه مرد -  چرا بر اساس جايي كه در اين طيف قرار گرفتن مورد قضاوت ارزشي يا حقوقي قرار مي گيرن؟ زنانگي هر چي كه هس  مهم نيس چقد به بيولوژي مربوطه و چقد به فرهنگ و تربيت و محيط  بايد با مردانگي ارزش برابر داشته باشه چون انسان ها با هم برابرن. وقتي مي گم به رسميت شناختن زنانگي باعث استحاله يا فروپاشي اسلام ميشه منظورم اينه. نه فمينيستم نه سكسيست.
پري گفت: من مي خوام بدونم چرا كلمۀ زنانه يه كلمۀ پست به حساب مياد ولي كلمۀ مردانه يا مردانگي يه كلمۀ افتخارآميز؟ لطفا به خدا و پيغمبر وصلش نكنين.
گفتم: ارزش ها و حتي زبان ما تحت تاثير شديد گفتمان قدرت قرار داره. از نظر من سكس و حتي تن فروشي بي شرمانه نيس. تن فروشي به خاطر اجبارهاي ديني شرم آوره. در واقع سكس خيلي از زن و شوهرا تو ايران از نظر من شرم آوره.
امام زمان گفت: كسي به خاطر دينش سكس نمي كنه. يا به خاطر پوله يا به خاطر لذته.
گفتم: تن فروشي به خاطر اجبارهاي اقتصادي هم شرم آوره. كلمۀ شرم آور تو ذهن من با ستمگري تداعي ميشه نه با سكس يا با جلوه هاي سكس. شرم آور از نظر من آيات تبعيض آور قرآنه...
پري گفت: به خدا و پيغمبر وصلش نكنين ديگه.
گفتم: نميشه آخه، نميشه...

                               راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                               سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول (45)

پري گيلاسشو گذاشت روي سفره، خودشو ول كرد روي جفري و گفت:
شعار بديد ديگه آقاي راسل.
گفتم: شعار من اينه: هر ايراني يك رهبر.
پري با يه نفس عميق و آه كشان چشاشو بست و دوباره باز كرد، طوري كه انگار من خيلي هالو هستم و نمي فهمم چي ميگه.
امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 1) گفت:
اگه هر ايراني يه رهبر باشه كه جنگل ميشه كه.
گفتم: آها. اون قدر عادت كرده ايم رهبرامون خلاف قانون عمل كنن كه فك مي كنيم رهبر بودن يعني اجازۀ قانون شكني داشتن...
جفري گفت: خب راس ميگه، مگه ميشه هر كي ساز خودشو بزنه؟
گفتم: مگه تو يه اركستر سمفوني هر كسي ساز يه نفر ديگه رو مي زنه؟ اتفاقا هر كسي ساز خودشو مي زنه ولي قواعد بازيو رعايت مي كنه. برو تو خيابون ببين هر راننده اي ماشينشو خودش رهبري مي كنه ولي اگه قواعد بازي رعايت نشه، تصادف ميشه...
جفري گفت: اركستر هم فقط يه رهبر داره.
گفتم: فك مي كنم در واقع يه سازمان دهنده داره تا رهبر. شايد هم مثالم خوب نيس. به هر حال براي حركت به سمت دموكراسي، ناچاريم به فردگرايي اهميت بديم.
در اروپا رمان نويسي چند قرن سابقه داره، از زمان دن كيشوت، و اساس رمان شخصيته، واسه همين بافت يه جامعۀ فردگرا و در نتيجه دموكرات توي اروپا جا افتاده.
البته سوسياليست ها هم حرفاي منطقي دارن و از سوسياليسم ملي  نه دولتي  حرف مي زنن ولي در نهايت ماجرا اينه كه هر فردي  واقعا (( هر  فردي ))  بايد حقوقي داشته باشه كه به رسميت شناخته بشه.
حالا اگه هر فردي خودرهبري داشته باشه...
جفري گفت:  هذيون ميگي.
گفتم: همين حرفته كه برام تسكين دهنده س.
پري گفت: تسكين دهنده؟
گفتم: وقتي ستمي مي بينم، احساس مسوليت مي كنم ولي وقتي با ستمديده حرف مي زنم احساس بيگانگي مي كنم. انگار ايران وطن من نيس. جاي  ديگه اي هم كه وطن من نيس پس يه جور بي وطني دارم كه تسكين دهنده س، بار مسوليتو از رو دوشم بر مي داره...
آدما مورد ستم قرار مي گيرن چون خودشون مي خوان، مسلمونا مسلمونن چون خودشون مي خوان  نه اينكه نادون باشن  خودشون ...
امام زمان گفت: تو هم بي ريشه اي، هم بي وطني، هم نجسي. اگه حرف نزني لطف بزرگيه.

                                راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                سرزمين اسلام






نوشته هاي يك رسول(46)

جفري بعد از دومين گيلاس، متفكرانه سرشو كج كرد و گيلاسو چسبوند به پيشونيش و گفت:
حتي يك كلمه حرف منطقي براي گفتن نداري، من چن صفحه از قرآنو خوندم. اصلا ادبيه، عميق و قشنگه...
گفتم: آها. احتمالا با همون چيزايي برخورد كردي كه من بهشون مي گم تشريقات بازي.
دو تا رزمي كار قبل از اينكه مسابقه بدن و پك و پوز همو يكي كنن، به هم اداي احترام مي كنن. من به اين اداي احترام مي گم تشريفات بازي. چيزي كه تقريبا هميشه منافقانه س. خيلي هم خوشگله. براي اينه كه زشتي بازي پنهان بشه، انكار بشه، تحريف بشه و زيبايي تشريفات بازي به همۀ بازي تعميم پيدا كنه.
امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 1) گفت:
براي هر حكمتي يه گهي داري كه متعفنش كني.
گفتم: به رسميت شناختن برده داري چه حكمتي داره؟
امام زمان گفت: تو نمي دوني، خدا مي دونه.
گفتم: مالكيت مرد بر زن چه حكمتي داره؟
امام زمان گفت: توي احمق نمي دوني ولي خدا كه مي دونه كه.
جفري گفت: كي گفته مرد مالك زنه؟
گفتم: خداي محمد. ميگه:
قد افلح المومنون... الذينهم لفروجهم حافظون...
اول اينكه به زنان ميگه فروج. چرا؟ بايد معرفت كله پاچه ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 27 ) داشته باشين تا بدونين.
دوم اين كه زنان رو مي چسبونه به ضمير مذكر هم، يعني اساسا زن در تملك مرده. در آيۀ بعدي هم بي شرمانه برده داري رو به رسميت مي شناسه...
پري گفت: اين قد ميگين بي شرمانه كه آدم فك مي كنه سكس تو اسلام هميشه مجازه.
گفتم: فقط وقتي مجازه كه گفتمان قدرت اجازه ميده. زنها در عصر كشاورزي ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول19 ) برده هايي بودن كه روزا تو مزرعه كار مي كردن و شبا توي بستر به كار گرفته مي شدن. زمين كشت برده هم بودن، به قول گفتمان اسلامي كشتزار بودن و مي شد توي اونا برده كاشت. مالكيت بر چنين سرمايه اي ارزش اقتصادي و اجتماعي زيادي داشت پس مقدسات براي تاييد و تحكيم اين مالكيت، سكس رو يه عمل وقيحانه جلوه داد مگر در شرايطي كه حق مالكيت مرد بر زن بر رسميت شناخته بشه.
امام زمان گفت:
برو اونقد برا كشتن خداي محمد زور بزن كه خودتو خفه كني.
گفتم: اول اينكه در شرايط فعلي كاري به جز مدارا باخدايان نميشه كرد. شايد هزار سال ديگه شرايط عوض بشه.
دوم اين كه خدايان سكسيت رو نبايد كشت، بايد با ايجاد خودآگاهي، خشتكشونو پايين كشيد.
امام زمان گفت:
برو خشتك خداي محمد رو پايين بكش. احمق تو هنوز فك مي كني خداي محمد مثل توي بي شعور خشتك داره؟
گفتم: اتفاقا جنگ ايران و عراق يكي از عورت نمايي هاي خداي محمد بود. خودش خشتكشو كشيد پايين ولي مردم باز هم نديدن. بايد طوري خشتكشو پايين بكشيم كه مردم ببينن. با شناخت شناسي منجر به خودآگاهي...
امام زمان گفت:
با شناخت شناسي منجر به خودآگاهي ميشه نشون داد كه تو چقد نجسي.

                                  راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                  سرزمين اسلام 


نوشته هاي يك رسول (47)
( ديكتاتوري آگاهي )
امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول1) گفت:
ديروز چن تا از بچه هاي جبهه رو ديدم. چقد به خودمون فحش داديم.
گفتم: چرا؟
امام زمان گفت: توي خر گاو احمق بي شعور نفهم، نمي فهمي.
گفتم: چي رو نمي فهمم؟ اين كه عين اليقين چيه؟ يا اينكه علم اليقين چيه؟ يا اينكه همين كلمه ها تر زدن تو زندگي و كشورتون؟
امام زمان گفت: نمي فهمي.
پري گفت: چي چي يقين؟
گفتم: ايده ئولوژي حاج آقايي عين اليقين داره و علم اليقين.
عين اليقين، قاعدتا مجموعه اي از اختلالات و بيماري هاي روانپزشكيه كه مهمترين شون مجموعۀ اسكيزوفرني هاست.
يه بيمار اسكيزوفرن، موقع بازداشت شدن داشته جگر بچه شو به سيخ مي كشيده و كباب مي كرده. مهم اينه كه به درستي كارش يقين و ايمان داشته، به اين ميگن عين اليقين.
امام زمان گفت: گفتم كه توي خر گاو احمق بي شعور نفهم، نمي فهمي.
گفتم: حالا كه تاريخ گوشتو كشيده و خودتم فهميدي، چرا نمي پذيري؟
امام زمان گفت: اصلا توي خر گاو احمق بي شعور نفهم، نمي فهمي.
پري گفت: اون كه علمي بود، چي بود؟
گفتم: ‌علم؟ اگه علم باشه حتما مورد تعميم غير منطقي و تحريف قرار گرفته و قسمتهاي مهمي هم ازش حذف شده چون علم نيس، جهله.
اگه تو حوزه هاي علميه واقعا علم اليقين درس ميدن ميشه گفت تو حوزه هاي علميه جهل ورزي تدريس ميشه.
امام زمان گفت: اونا كه اساسا احمقن، به جز بعضي از علما.
جفري گفت: تو خودت اين قدر بنيادگرا بودي و ما نمي دونستيم؟
گفتم: من دارم از ديكتاتوري آگاهي حرف مي زنم. بچه اي كه به دنيا اومده به رحم مادرش برنمي گرده، كسي هم كه واقعا روش شك كردنو ياد گرفته، به ايمان نمي رسه...
جفري گفت: بر چه اساسي مي خواد تصميم بگيره؟
گفتم: گزاره هايي كه بيشتر يا بهتر مورد تاييد قرار گرفته.
جفري گفت: تو به چي ميگي ايمان؟
گفتم: ايمان عقيدۀ خلل ناپذيره حتي وقتي دلايل منطقي بر خلاف اون عقيده وجود داره. از نظر من خشم يه ايمان موقته چون آدم واقعا عصباني عقيده اي پيدا مي كنه كه خلل ناپذيره و اونو عملي مي كنه مگه اين كه جلو خشمشو بگيره. وحشت هم يه ايمان موقته. قرآن همين ايمان هاي موقت رو با القا كردن پايدار مي كنه و ايمان دايمي مي سازه.
امام زمان گفت: با اين خر گاو احمق بي شعور نفهم نجس بحث نكنين.
گفتم: ما يه زموني با هم دوس بوديم.
امام زمان گفت: هنوز هم هستيم ولي توي خر گاو احمق...


                             راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                             سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول (48)
شايد امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 1 ) مي خواست از دلم در بياره، شايد هم دليل ديگه اي داشت، به هر حال گفت:
آخه آدم عاقل كي مي خواي بفهمي؟
گفتم: چيو؟ نبا عظيمو؟
امام زمان گفت: اونو كه تا ابد نمي فهمي.
گفتم: اگه بپذيريم هر كسي بايد مذهب شخصي و دروني خودشو داشته باشه، هر كسي بايد نبا عظيم خودشو داشته باشه، چه معني ميده يكي راه بيفته توي شهر، نبا عظيم خودشو جار بزنه؟
دوم اينكه نبا عظيم محمد اون موقعا اصلا وجود نداشته، الانه كه مي برنشون بهشون نبا عظيم ميدن يا تزريق مي كنن. اگه نبا عظيم نباشه كه نمي شه چارتا امام زمانو تو يه اتاق بستري كرد...
امام زمان گفت: آخه توي خر گاو احمق نفهم نمي فهمي، دليل نميشه كه ديگران اشتباه مي كنن.
گفتم: خب بگن تا بفهمم.
امام زمان گفت: آخه توي خر گاو احمق نفهم كه نمي فهمي كه.
گفتم: سوم اينكه اگه تحمل ابهام داشت و اقلا جلوي دهنشو مي گرفت يا دست كم بدون ابهام و سنجش پذير حرفشو مي زد خانوادۀ خودشو به خاطر حرفاي خودش نمي كشتن. اگه سلطنت مي خواي بگو سلطنت مي خوام، ديگه چرا از مفهوم مبهمي مثل الله استفاده مي كني؟ علي به خاطر خداي محمد كشته شد، حسين به خاطر خداي محمد كشته شد، به جز حسن، كي به خاطر خداي محمد كشته...
امام زمان گفت:
آخه توي خر گاو احمق نفهم كه ابهاماشو قرار نيس بفهمي كه.
گفتم: اونايي هم كه قرار بود بفهمن و خداي محمد از الف بين قلوبهم همونا حرف زده بود، نفهميدن.
امام زمان گفت: توي خر كه رفته اي دانشگاه چي فهميده اي؟
گفتم: چي مي خواي فهميده باشم؟
پري گفت:
آقاي راسل، شما چه جور روانشناسي هستيد كه با يكي اينطوري بحث مي كنيد؟ روانشناسا كه اينطوري نيستن. شما خداييش مث سگ از مقدسات پاچه مي گيرين. چرا بقيۀ روانشناسا اين طوري نمي كنن؟
گفتم: منظورتون از روانشناس هموناس كه ليلي به لالاي امثال شما مي ذارن؟ بايد بگم وقتي فك مي كنم اينا از دانشگاهاي حكومت ايران مدرك گرفته ان يه جورايي دركشون مي كنم ولي بهشون حق نمي دم.
سيستم آموزشي در ايران قرار نيس چطوري فهميدنو به آدما ياد بده چون اگه مردم ياد بگيرن چطوري بفهمن كه ديگه زير بار حكومت اسلام نمي رن پس مهمه كه مهارت هاي زندگيو ياد نگيرن و از همه مهمتر تفكر نقاد رو ياد نگيرن، نتونن منطقي فك كنن. چگونه نفهميدنو بهشون آموزش ميدن، تفكر احساساتي رو بهشون ياد ميدن،گفتمان قدرتو بهشون ياد ميدن، احترام به معلم و دبير و استاد رو بهشون ياد ميدن به جاي اينكه گفتمان معرفتو بهشون ياد بدن، ياد بدن حرف معلم و دبير و استاد رو نقد كنن تا ياد بگيرن حرف حاكم خودشونم نقد كنن، حرف قرآنو هم نقد كنن...
امام زمان گفت:
توي خر گاو احمق نفهم كه هيچي نمي فهمي، نمي خواد براي كشور تعيين تكليف كني.
گفتم: ياد ميدن كه حرفاي امام زمانو بزنن.

                               راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                               سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول (49)

جفري در حالي كه گيلاسشو تو دستش مي چرخوند گفت:
تو كه اينقد دربارۀ قرآن ضرضر مي كني، مي دوني حافظ گفته كه هر كاري كردم همه از دولت قرآن كردم؟
گفتم: انواعي از نيلوفرها كه خيلي هم خوشگلن، فقط توي لجن زار رشد مي كنن. قرآن لجن زار ديوان حافظ بوده.
پري گفت: مچتونو گرفتم: شما از تكنيك برچسب گذاري استفاده كرديد.
گفتم: منظور من از لجنزار و نيلوفر مشخصه ولي برچسب ها  كلمات حرومزاده اي هستن. همون قدر كه قرآن گفتمان قدرته، ديوان حافظ گفتمان قدرت نيس. من در حد و اندازه اي نيس كه بگم گفتمان حافظ چيه؟ شايد يه نوع فاخر از گفتمان معرفته و شايد هم يه نوع متفاوت از گفتمانه. به هر حال همون قد كه قرآن متكبرانه و خشنه ديوان حافظ فروتنانه و صميميه، همون قدر كه قرآن نرينه و پرادعاست ديوان حافظ زنانه و زيركانه س.
امام زمان ( رجوع كنيد به نوشته هاي يك رسول 1) گفت:
آخه توي خر گاو احمق نفهم بي شعور كه نمي فهمي حافظ چقد عاشق قرآن بوده.
گفتم: حافظ كسي نيس كه بخواد از كسي نفرت داشته باشه. مثال لجن زار و گل نيلوفر معمولا در مورد خانواده هايي به كار مي ره كه خيلي لاشي ان و در عين حال يه آدم بزرگ از توشون در مياد. اين آدم ممكنه پيوندهاي عاطفي خودشو با خونوادش حفظ كنه و حافظ هم پيوندهاي عاطفي خودشو با قرآن نشون مي ده ولي گاهي هم به ريش قرآن مي خنده. وقتي مي گه:
آيين تقوا ما نيز دانيم
ليكن چه چاره با بخت گمراه
داره به ريش يه شكل از جبرگرايي كه تو قرآن روش تاكيد شده مي خنده و اتفاقا همين جبرگرايي...
امام زمان گفت: تا حالا با روانكاوي همه چيزو به گه مي كشيدي، حالا نوبت حافظ مظلوم شده...
گفتم: اون حسينه كه قراره مظلوم باشه.
امام زمان گفت: آخه توي خر گاو...
گفتم: به معني كلماتي كه مي گي فكر هم مي كني؟ مي دوني كلمه ها چقد مهمن؟ مي دوني كه ما عملا در دنياي كلمه ها و تصويرهاي ذهني  نه دنياي واقعي -  زندگي مي كنيم؟ مي دوني كه حكومت ها با كلمه ها و تصوير ذهني ساختن به مردم حكومت مي كنن؟ مي دوني كه قدرت كلمه ها و تصويرهاي ذهني  دست كم براي حكومت هاي سياسي  بيشتر از قدرت نظامي كارايي داره؟...
پري گفت: حرفاي خوشگل خوشگلي مي زنين.
گفتم: شايد. اون چيزي كه من بهش ميگم خودارضائي ناجوانمردانه و منافقانۀ خداي ولايت فقيه  نه الزاما خداي محمد  مردم بهش ميگن كودتاي انتخاباتي.
 اون چيزي كه من بهش ميگم استفراغ تاريخ و منظورم بالا آوردن عصر كشاورزي در عصر صنعته، بالا آوردن اسلام در دنياي معاصره، خميني بهش مي گف: اسلام ناب محمدي، شريعتي مي گف: بازگشت به خويشتن، مردم ميگن: انقلاب اسلامي.
اون كسي كه تو بهش ميگي خر گاو...
امام زمان گفت: اون مرتيكه اي كه من بهش ميگم خر گاو، خر گاو احمق بي شعور نفهمه.

                                   راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                   سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول (50)

سروش اين دفه تنهايي اومد و فقط براي گفتگو اومد.اول از همه دربارة  (( حافظ لفروج )) حرف زد و گفت:
تو گفته اي قرآن به زن ها گفته سوراخ ها در حالي كه حافظ لفروج يعني خويشتنداري و براي مردها هم به كار رفته. قبل از اينكه قضاوت كني تحقيق نكرده اي چون با پيش فرض درباره اسلام فكر مي كني، فكر مي كني اسلام احمقانه س...
گفتم: احمقانه؟ نه كودكانه. در مراحل رشدي كه مارگارت ماهلر معرفي مي كنه كودك بايد ياد بگيره كه خودش يه آدمه و مامانش ( يا مراقب جايگزينش ) يه آدم ديگه و اينكه هر دو يه نفر نيستن. به علاوه در مرحله تمرين تفرد كه معمولا بين 16 تا 25 ماهگيه كودك حتي نمي تونه خوبي و بدي رو همزمان در يه آدم درك كنه. واسه همين يه مامان ( يا مراقب ) خوب داره كه محبت مي كنه و يه مامان ( يا مراقب ) بد داره كه اذيتش مي كنه. نمي تونه درك كنه هر دو مامان يه مامان هستن. در مورد بقيه آدما هم همين طور، نمي تونه خوبي و بدي رو  در يه آدم درك كنه. واسه همينه تو داستاناي كودكان هميشه بدا خيلي بدن و كاملا بدن و خوبا هميشه خيلي خوبن و كاملا خوبن. دقيقا همون چيزي كه در كتاباي مقدس اديان ابراهيمي وجود داره. آدما با طالوتي ان يا جالوتي. يا بد بدن يا خوب خوبن يعني همون چيزي كه بهش مي گيم بنيادگرايي. واسه يه روانكاو قرآن داره داد مي زنه كه رشد رواني مولفش در مرحله تمرين تفرد تثبيت شده.
سروش گفت: حتما همه خشونت ها هم به همين كودك معصوم 16 تا 25 ماهه مربوطه...
گفتم: كودك درون همونه كه فقط مي خواد به هيچي هم كار نداره فقط مي خواد. مث يه ديكتاتور، هيچي حاليش نيس، مث حيوونه، البته خلاقيت هم داره. قرآن از زبان (( من والد )) و كودك درونه ولي مخاطبش كودك درون آدماس. واسه همينه كه هر چي قرآن حرفاي شرم آور مي زنه، هرچي دروغ مي گه مسلمونا نمي فهمن آخه كودك درون ذهن نقاد نداره، هيچي حاليش نيس فقط مي خواد.
سروش گفت: چي مي خواد؟
گفتم: امنيت مي خواد، نيازاي فيزيولوژيكشو مي خواد...
سروش گفت: و اسلام اينارو بهش مي ده؟
گفتم: دقيقا. اسلام مي تونه خيلي از مشكلات آدما رو حل كنه چون انسان بودن رو از انسان مي گيره. اگه يه آدم مورچه بشه ديگه مشكلات مورچه ها رو داره نه مشكلات آدما رو. هر وقت نماز جماعت مي بينم احساس مي كنم به يه دسته مورچه نگا مي كنم. اسلام آدما رو سر به راه مي كنه، يه كودك مطيع مي كنه تا بشه بهشون حكومت كرد. محمد و خانوادش قرار بود حكومت كنن. قاعده اينه : من مسلمون بچۀ خوبي هستم، بابا ( خدا ) تو هم باباي خوبي باش. 
سروش گفت: دقيقا؟  اتفاقا اسلام مي گه روزه بگيريد. كجا براي ارضاي نيازها محدوديت قايل نشده؟
گفتم: محدوديت قايل ميشه براي اينكه آدما سر به راه بشن و بشه بهشون حكومت كرد ولي افسارگسيختگي ميل جنسي كه با توجه به بديهي بودن حق تجاوز به كنيز و همسر در اسلام هس...
سروش گفت: تو چقد از تجاوز خوشت مياد. كدوم تجاوز؟ اگه زني نخواد با شوهرش سكس كنه چرا باهاش ازدواج كرده؟
گفتم: حتي حق انتخاب مجدد كه از اصول دموكراسيه رو ناديده مي گيري؟
سروش گفت: دموكراسي شده يه چكش كه بكوبي تو سر اسلام. هر جا اسلام نيس، دموكراسي هس؟ هر جا اسلام نيس خشونت هم نيس؟
گفتم: به گزاره هاي من بيشتر دقت كني اين سوالا رو نمي پرسي. ضمنا درباره خشونت ترجيح مي دم به نظريه بندورا مراجعه كنم كه مي گه براي توجيه خشونت روش هاي متفاوتي وجود داره.
 يه روش همونه كه مي گه هدف وسيله رو توجيه مي كنه، همين كه مي گن ما براي حفظ اسلام اين كار رو مي كنيم.
 روش ديگه  برچسب زدنه يعني مثلا مي گن عمل ما جهاد في سبيل الاهه يا حفظ اسلامه يا حفظ امنيت مليه...
 روش ديگه مقايسه سودمنده يعني مثلا مي گن بله ما اين كارا رو كرديم ولي ببينين كافرا چه كار مي كنن، اسرائيل چه كار مي كنه...
 روش ديگه جابه جايي مسوليته يعني مثلا مي گن ما مطيع قرآنيم كه اين كار رو مي كنيم يا مسوليت رو به گردن مرجع تقليدشون ميندازن.
 روش ديگه تقسيم مسوليته. اين يكي وقتيه كه فرديت فرد در گروه محو مي شه. فك نمي كنم اسلام از اين روش براي توجيه خشونت استفاده كرده باشه چون اساسا در اسلام فرديتي وجود نداره كه محو بشه. تا حالا به نماز جماعت يا حج فكر كردي؟ سايكودرام هاي جمعي موثري هستن. به هر حال گاهي تصميم گيري گروهي براي يك عمل وحشيانه ساده تره تا تصميم گيري فردي. تا حالا به سنگسار فك كردي؟
بي اعتنايي به پيامدها هم يه روش ديگه س. يعني مثلا مي گن ما براي حفظ اسلام آدم كشتيم و منظور ديگه اي نداشتيم.
غير انساني كردن هم روش جديدي نيس، قرباني رو طوري توصيف مي كنن كه انگار اصلا آدم نيس و لياقتش همونه كه باهاش كردن.
نسبت دادن سرزنش هم خيلي آشناس مثلا مي گن تقصير خودشه، اگه به قرآن توهين نمي كرد جرش نمي داديم. خيلي جالب ميشه اگه توي تفسير قرآني كه شايد يه روز بنويسم مصاديق قرآني اينا رو بگم.
سروش گفت: من فقط اومدم كه يه معذرت خواهي از تو بشنوم...
گفتم: بله، حافظ لفروج يعني خويشتنداري، شما درست گفتين، معذرت مي خوام، من اشتباه كردم.

   راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول (51)

اين دفه پري خيلي دلش از دست مامانش پر بود. مي گفت كاراي مامانش مث يه آدم خرفته. گيلاسمو زدم به گيلاسش و لاجرعه سر كشيدم. گفتم:
فك كردي چي؟ از موقع مامانت تا الان معني زن بودن عوض شده. هويت زن معني ديگه اي پيدا كرده. استحاله هويت يعني مثلا يه سيب بشه پرتغال يا يه سنجاقك بشه سنجاب.
جفري گفت: نه ديگه كم كم داري ناپرهيزي مي كني. بايد يكي جلوتو بگيره. پري تو نبايد اينقد براش بريزي كه پرت و پلا بگه.
گفتم: و مامانت وقتي به تو نگا مي كنه انتظار داره مثلا سيب ببينه ولي پرتغال مي بينه و دچار تعارض شناختي مي شه كه خودش يه بحث مفصله.
پري گفت: من پرتغالم؟ جعفر كه دوست داره بهم بگه هلو...
گفتم: زمان جنگ جهاني دوم مردا رفتن جنگ، كارخونه ها خالي شد. نظام سرمايه داري زنها رو آورد تو كارخونه كار كنن. نتيجه اين شد كه دست زنها رفت تو جيب خودشون. بعد جنگ هم دلشون نخواست دستشونو از جيب خودشون دربيارن بكنن تو جيب شوهرشون. بعد كم كم خوششون اومد و شروع به كارهاي شيطاني ديگه اي كردن.
جفري گفت: مگه كار كردن شيطانيه؟
گفتم: الان ديگه نه. شيطاني بودن الان تعريفش فرق كرده.
امام زمان گفت: استغفرالاه! باز مي خواي چي بگي؟ تو نمي توني نريني به هر چي مقدسه؟
گفتم: شيطاني ترين حرفي كه زنها در تاريخ بشر زدن همين بود كه تو قرن بيستم گفتن: (( ما آدميم. )).
پري گفت: وا.
گفتم: و زماني كه گفتن (( ما آدميم و آدما با هم برابرن )) ديگه خود شيطان شدن.
جفري گفت: راسل جان آبليمو نمي خوري؟
گفتم: زن عبارت بود از كشتزار مرد يا شايد بهتره بگم بردة مرد. زن فقط قرار بود كشتزاري باشه كه مرد توش بچه بكاره و كلا به مرد سرويس بده نه اينكه آدم باشه و حقوق انساني داشته باشه.
جفري گفت: مي خواي به پري بگم بره راننده تريلي بشه؟ يا قصابي باز كنه؟ يا يه بيل ورداره بره سر گذر؟
گفتم: چرا تو بهش بگي؟ مگه خودش حق انتخاب نداره؟
جفري گفت: خودش عقلش ميرسه چه كارايي رو نكنه.
گفتم: خب البته وقتي صحبت برابري شد اين مساله هم مطرح شد كه زن و مرد چقد با هم فرق دارن و اساسا با هم فرق دارن يا نه؟ تا جايي كه مساله حقوقي بود، دستاوردهاي خوبي به دست اومد ولي وقتي مساله به هويت و فرهنگ مربوط مي شد به نظر من يه چيزايي انكار مي شد. من فك مي كنم زن، زنه، مرد، مرده. مساله ارزش برابر و حقوق برابر اين دوتاست نه يكي بودنشون. من هيچ وقت نمي تونم حامله بشم، پري هم هيچ وقت نمي تونه پدر بشه ولي ما با هم برابريم دليلي نداره خون من بيشتر از خون پري ديه داشته باشه.
امام زمان گفت: گفتمان ريدمانت تموم شد؟
گفتم: نه، ماجرا همين طوري تموم نشد. وسايل و روش هاي جلوگيري از بارداري باز هم جايگاه زن رو انساني تر كرد. حق زن براي لذت بردن از سكس قبلا به رسميت شناخته نمي شد ولي حالا مي تونست -  مث يه مرد   براي لذت بردن سكس كنه نه اينكه براي توليد بچه مورد سكس كردن قرار بگيره. قديميا معتقد بودن ارگاسم زن زايمان زنه. كي اينجا هس كه باباش مامانشو ارضا كرده باشه؟ حتي اگه شده براي يه بار در زندگي...
امام زمان گفت: ناموس پيغمبر رو ول كردي تا بياي سر وقت ناموس خودمون؟
گفتم: ناموس پيغمبر اگه عرضه مي داشت كه دستاوردهاي تمدن غرب را به زن هديه كنه من بهش ايمان مي آوردم. خود پيغمبر هم اگه همچين عرضه اي مي داشت بهش ايمان مي آوردم.
جفري گفت: ديگه خيلي داري وقيح مي شي هر چي هيچي بهت نمي گيم.
گفتم: حتي همين الان هم خيلي از مردا شرم دارن از اينكه كليتوريس زن شونو بليسن يا حتي بمالن ولي انتظار دارن هر كار مي خوان بتونن با زنشون بكنن.
امام زمان گفت: تو يكي رو جدا بايد ببرن كهريزك حامله كنن...


                              راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                              سرزمين اسلام


نوشته هاي يك رسول (52)

پري گفت: اگه مث دفة پيش حالتون بد نيس و مي تونين  منطقي حرف بزنين، بد نيس از اون تعارضا حرف بزنين.
گيلاسمو گذاشتم تو سفره، جلو پري كه مث هميشه ساقي بود و گفتم: دفة پيش حالم بد نبود.
جفري گفت: آره تو حالت بد نبود، منم بيل گيتسم.
امام زمان گفت: حالا واسه يه بارم كه شده حالش خوبه، باز شما مي خواين اسهالش كنين بفرستينش تو قرآن.
جفري گفت: پاشيم برقصيم.
پري گفت: الان نه. راسل مي خواد حرف بزنه.
گفتم: من مي خوام چي بگم؟
پري گفت: اينكه تعارض شناختي چيه و چه ربطي به مامان من داره؟
گفتم: ماجرا اينه كه وقتي يه چيزي رف تو سر ما آدما به همون سادگي كه رفته تو برنمي گرده بيرون. بعضي از يادگيري هاي ما حتي ناخودآگاه و در اثر ديدن يه اتفاق يا تصوير اتفاق مي افتن. شما عادت كرده اين پايين تر از مردا به حساب بياين بعد من شما رو هم تراز مردهابه حساب ميارم، نتيجه اين ميشه كه مي گين حالم بده و نمي فهمم چي مي گم.
پري گفـت: دكتر راسل خوب بلدين بحثو بپيچونين.
گفتم: و يادگيري شما احتمالا با شرطي شدگي اتفاق افتاده و ناخوآگاهه. چي مي تونه باعث بشه يه زني بره پيش روانشناس و مشكلش اين  باشه كه شوهرش كتكش نمي زنه؟
پري گفت: خوب ديوانه س ديگه.
گفتم: يعني شما ديوانه اي؟
پري گفت: من كي اين كار رو كردم؟
گفتم: استدلالتون كه تفاوتي نداره. ما تو كودكي يا بزرگسالي در اثر عوامل مختلف يه چيزايي ياد مي گيريم و اغلب خودمونم نمي دونيم كه اونا رو به ما ياد دادن. فقط مي پذيريمشون. اونايي هم كه به ما ياد مي دن ممكنه ندونن دارن يه چيزايي رو به ما ياد مي دن.
امام زمان گفت: پس كي چي مي دونه؟
گفتم: ماجرا همين كور بودن ما آدماست. خانمي كه باباش هميشه مامانشو كتك مي زده ممكنه ياد گرفته باشه كه مرد يعني كسي كه كتك مي زنه. پري اي كه در حكومت اسلام هميشه كمتر از مردها به حساب اومده ممكنه ياد گرفته باشه كه كمتر از مرداست. امام زماني كه هميشه بهش گفتن بدون وضو دست به قرآن نزن ياد گرفته كه قرآن يه كتاب مقدسه ...
امام زمان گفت: گفتم اسهالش نكنين.
گفتم: ماماني كه هم خودش و هم مامانش توسري خور بودن ياد گرفتن كه زن بايد توسري خور باشه. اين (( بايد )) ريشه هاي روانكاوانه هم داره ولي چيزي كه مي خوام ازش حرف بزنم ترس از خودشكنيه.
جفري گفت: چي خودشكنيه؟
گفتم: ما از جهان، رويدادها، ديگران، خودمون و روابط خودمون و ديگران يه تصويري داريم، يه شناختي داريم، يه طبقه بندي داريم، در واقع يه ساختار داريم.
جفري گفت: باز گفت ساختار.
گفتم: تو هم از كلمه ساختار يه ساختار تو ذهنته.
امام زمان گفت: همينه ديگه، وقتي مي گم اسهالش نكنين كه گوش نمي دين، حالا مي رينه به هيكلتون.
گفتم: و مهم اينه كه ما نمي خوايم ساختارامونو از دست بديم. شكستن اين ساختارها به خودشكني نياز داره. يكي از هولناك ترين تجربه هاي رواني كه براي بشر قابل تصوره، خودشكنيه.
جفري گفت: تو هر چي دلت مي خواد از ساختار حرف بزن من از اين چرنديات نمي ترسم.
گفتم: البته اول بايد از يادگيري حرف مي زدم تا پوچ بودن خيلي از باورهامون و روش هاي ايجاد باورهامون قابل درك بشه. باورهاي ما به ما احساس ثبات، هويت، امنيت و پيش بيني پذيري دنياي اطرافمونو مي دن.
منظورم از امنیت و پیش بینی پذیری اینه که ساختارای شناختی ما باعث میشه فک می کنیم اگه فلان کار رو بکنیم با فلان پیامد مواجه می شیم...
کارکرد دیگه ساختارای شناختی اینه که باعث سرعت طبقه بندی و پردازش اطلاعات میشن. اگه شما ندونید گیلاس چیه برای شناخت این باید مث یه کودک مدتی بهش توجه و فکر کنید و آخرش ممکنه بگید این یه لیوان پایه داره ولی برعکسش ناجوره یعنی وقتی مامان پری فک می کنه میدونه یه زن کیه و کی باید باشه و با پری مواجه میشه...
پری گفت: چطوری میشه درستش کرد؟
گفتم: نمیشه درستش کرد، خودش باید بخواد تغییر کنه تا تغییر کنه. ساختارها در روابط  به ما حس نوازش میده که در حالت رشد یافته حس ارتباط داشتن با دیگرانه...
امام زمان دستشو گذاشت روی شونه هام و با نوازش  گفت: نازی، نازی... فقط اسهال نشو، خیلی نازی.
گفتم: گرسنگی نوازش بعد از مدتی به گرسنگی ساختار تبدیل می شه. ماجرا اینه که ما هویت مون، روابط مون جهان اطرافمون و دیگران رو در آینه دیگران درک و تعریف می کنیم. اين آینه ها برای ما ساختار می سازن در واقع آینه های دیگران باورها، ارزش ها و هویت ما رو می سازن چون چیزی که در آینه دیگران میبنیم رو باور می کنیم، بایدها و نبایدهاشو به عنوان باید و نباید باور می کنیم. آدما کورند چون آینه نبودن آینه هاشون رو نمی بینن. اینکه مامان من، بابای من، خانواده من، فامیل من، همشهری های من، هم میهن های من، دوست من، معلم یا دبیر من، تلویزیون و رسانه هاي کشور من، فرهنگ کشور من، چیزی رو قبول دارن دلیل نمیشه اون چیز واقعیت یا حقیقت داشته باشه. نتیجه این میشه که باورامون، ارزش هامون و حتی هویت مون مال خودمون نیس، برامون ساخته شده و اتفاقا در يك دنياي كور ساخته شده، اگر هم كساني ماجرا رو سازمان دهي مي كنن، اون آدما خودمون نيستيم. به دنيا اومديم تا بازي بخوريم مگه اين كه خودمون چيز ديگه اي بخوايم.
 خودشکنی اینه که آینه دیگران رو بدون نقد باور نکنیم و با عقل خودمون، جهان، روابط، دیگران و هویتمونو درک کنیم.
 ما در دریایی از القائات زندگی می کنیم. اگه سی سال زندگی کرده باشیم، فقط سی سال تو دریای القائات نبودیم، کهن الگوهای ما هم  که از هزاره های پیشین بهمون به ارث رسیده - تحت تاثیر ساختارهای قدرت شکل گرفته. مثل یه ماهی هستیم که تو دریا زندگی می کنه و معنی آب رو نمی فهمه مگه اینکه بتونه از آب بیرون بپره و از بیرون آب، به آب نگا کنه. ما هم  تا وقتی نتونیم باورامونو کنار بذاریم و بدون باور به دنیا نگا کنیم معنی این حرفا رو نمی فهمیم.
خيلي از مراجع هايي كه به روانشناس مراجعه مي كنن مساله شون اينه كه يه ساختار مريض دارن، يعني تو همين دريا غرق شدن. مثلا هويت شون، هويت يه قربانيه. در اين شرايط به طور ناخودآگاه طوري هم رفتار مي كنن كه  يه قرباني بشن چون اگه قرباني نباشن ساختارشونو از دست مي دن، هويت شونو از دست دادن. مث اينه كه يه ماهي بيرون آب بمونه. چيزايي مي گن كه به ظاهر منطقيه مثلا مي گه (( شوهرم منو كتك مي زنه. )) ولي يك سال بعد از آخرين كتك خوردن اومده در حالي كه قبلا هر ماه كتك مي خورده. ماجرا اينه كه ساختارهاي قبلي كه بهش احساس (( وجود داشتن )) مي دادن دچار تناقض شدن و حالا يا بايد دوباره كتك بخوره تا ساختار شناختيش دچار تعارض نشه يا بايد ساختار شناختيشو عوض كنه كه دومي خيلي هولناكه. وقتي شجاعت فروپاشيدن ساختاراشو نداره حرفاي به ظاهر منطقي مي زنه كه رفتار غير منطقي خودشو توجيه كنه.
 اگه بحثای ما پر تنشه به نظر من علتش تفاوت باورهای ما نیس،  علتش اینه که عقاید شما هم مال عقل خودتون نیس و بهتون القا شده و برای همین دفاع منطقی نسبت به عقایدتون ندارین...
جفری گفت: خودتم نمی فهمی داری چی میگی. خودت تحت تاثیر القا قرار داری.
گفتم: من با شما بحث می کنم که همینو بفهمم: باورهای من غیرمنطقین یا نه؟ ولی به این نتیجه نرسيدم که غیرمنطقین.
امام زمان گفـت: بذار به حال خودش باشه، مهم اینه که هنوز اسهال نشده.
گفتم: شما خیلی چیزا درباره جنایت ها و شکنجه ها و تجاوزهای جنسی زندان های سیاسی حکومت اسلامی ایران می دونید من هم درباره تجاوز جنسی و شکنجه و جنایت در اسلام براتون حرف زده ام. خود شکنی می تونه این باشه که جرات کنید پیش خودتون هم که شده فکر کنید شاید حکومت اسلامی ایران نماینده توحش ناب محمدی در ایرانه...
امام زمان گفت: توحش اینه که تو ضر می زنی و ما تو رو حامله نمی کنیم.
گفتم: اگه همین جراتی که تو حرف زدن با من دارید ، تو فکر کردن داشتید به یک تجربه روانکاوانه می رسیدید.
 امام زمان گفت: باز گفت روانکاوی...
گفتم: روانکاوی یعنی فک کردن به چیزی که فک نکردنیه. برتر اند راسل می گه هیچ چیز برای بشر هولناک تر از فکر کردن نیس، حتی مرگ.
فك كردن مي تونه به فروپاشي ساختارهاي شناختي منجر بشه...
پری گفت: هر وقت می گین روانکاوی من دلم می ریزه. چرا از چیزای خوب حرف نمی زنین؟
جفری گفت: روانکاوا دیوونن.
امام زمان گفت: کهریزک واسه یه عده ای خیلی هم خوبه، اون عده هم روانکاوان. فقط به درد آدم کردن روانکاوا می خوره. آخه با دیوونه ها که نمیشه بحث کرد، باید بردشون کهریزک.


                                   راسل، همونی که از علامت تعجب بدش میاد
                                   سرزمین اسلام

نوشته هاي يك رسول (53)


جفري گفت: اگه واقعا دموكرات بودي و اگه واقعا روانشناس بودي مي تونستي با ما وارد ديالوگ بشي نه اين كه بشيني و مونولوگ بگي.
امام زمان عرقشو هول هولكي سر كشيد و قبل از اين كه من به جفري جواب بدم  گفت: اين لوگ لوگا كه ميگي چيه؟ ربطي به قرآن كه نداره؟ اگه مربوط به قرآن باشه خودتو بايد گوش مالي بديم نه راسلو...
جفري گفت: ديالوگ گفت و گوي دو نفره ست، مونولوگ همينه كه راسل برا خودش مي بره و مي دوزه. ما هم گوش مفتيم.
گفتم: وقتي ارتباط درست برقرار نميشه دست كم سه حالت وجود داره.
يكي اينه كه بافت هاي گفتمان ها با هم ناهمسانه. مثلا اين دو گزاره:
اولي مي گه: باز يه پرنده ست.
دومي مي گه: در بازه.
اگه تفاوت بافت دو گزاره رو در نظر نگيريم مي تونيم نتيجه بگيريم كه در يه پرنده ست.
 تلويزيون ايران عمدا براي القاي چيزايي كه مي خواد از همين روش استفاده مي كنه. مثلا روزنامه هاي انگليس از فساد مالي تو حكومت مي نويسن و تلويزيون ايران بدون توضيحات كافي همين ماجرا رو نقل مي كنه. در حالي كه تو انگليس اگه يه نماينده مثلا پنج هزار پوند از جيب ملت خرج كنه و حق اين كار رو نداشته باشه ميگن فساد مالي وجود داره. در بافت حكومت اسلامي ايران وقتي اختلاس هاي ميلياردي اتفاق مي افته تازه از افشا يا عدم افشاي نام مجرم حرف مي زنن. رفتار تلويزيون القا ميكنه كه تو انگليس هم همين بافت وجود داره.
حالت ديگه اينه كه يه طرف به دلايلي نمي خواد يه گزاره رو بپذيره. مثلا رفتاري انجام داده يا مي خواد انجام بده كه در تضاد شناختي يا هيجاني يا هردو با مسالة مورد بحث قرار داره.
يه پاسدار سپاهي كارايي انجام داده و مي ده كه باعث ميشه خوشش نياد خامنه اي زير سوال بره. در اين حالت جو مثبت به وجود نمياد و اون پاسدار هر طور شده مي خواد خامنه اي زير سوال نره. الزاما به شما تجاوز جنسي نمي كنه ولي هر چه قدر هم منطقي حرف بزنيد گفت و گوي شما به تبادل منطقي افكار تبديل نميشه.
 حالت سوم كه معمولا در اثر حالت دوم به وجود مياد اينه كه يه طرف يا هر دو طرف حرفي مي زنن ولي منظور ديگه اي دارن.
مثلا امام زمان مي گه روانكاوا ديوونه ان ولي منظورش اينه كه درباره مقدساتش حرف نزنم.
امام زمان گفت: روانكاوا كه ديوونه هستن...
گفتم: ميشه اسم پنج تا روانكاو رو بگي؟ فقط اسمشونو بگو.
امام زمان گفت: خود تو به اندازه پنج تا روانكاو، الاغي.
جفري گفت: نگو كه هر سه حالت در مورد ما صادقه.
گفتم: پس چي بگم؟


                                   راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                   سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول (54)


امام زمان عرقشو سركشيد و روشم دلسترشو و هنوز استكانشو نذاشته بود تو سفره، طوري كه انگار تلخي عرقشو مي خواد سر من خالي كنه گفت:
آخه پفيوز، نمي بيني اسلام داره عالمو مي گيره؟ تو همة دنيا بحث اسلامه، اونوقت تو وسط دنياي اسلام نشستي باد شكمتو در مي كني.
گفتم: اول اينكه بحث اسلام نيس، بحث خرابكاري هاي اسلامه. دوم اين كه من توي نامه هام به دكتر سروش گفته ام به رسميت نشناختن بازي اسلام به محو اسلام منجر ميشه و گفته ام هر آنچه انساني و خردورزانه باشه به رسميت نشناختن بازي اسلامه. پرسش درست به نظر من اينه:
آيا دنياي غرب با اسلام و مسلمونا انساني و خردورزانه رفتار كرده؟
جفري گفت: تو كه مي گي كرده.
گفتم: من كي همچين چيزي گفتم؟
پري گفت: شما هميشه طرف غربو مي گيرين.
گفتم: هميشه؟
امام زمان گفت: بله هميشه.
گفتم: خب اين نظر شماست.
جفري گفت: پس نه نظر عمشه.
گفتم: نگفت نظر من اينه، به جاش القا كرد كه واقعيت اينه.
پري گفت: چرا همة شما روانشناسا ديوونه ايد؟
گفتم: اين نظر شماست.
جفري گفت: نظر من هم هست و خيلي هاي ديگه.
گفتم: در تئوري من اينو مي دونم كه اكثر مراجع ها براي حل مشكل شون پيش روان شناس نمي رن. مي رن كه بگن آقا يا خانم روانشناس، من اگه اين مشكلو دارم، گناهكار نيستم، قربانيم. شما هم بگين من قربانيم تا من خوشم بياد و شرمو از سرتون كم كنم. البته در سطح ناخودآگاهشون اينا رو مي گن. روانشناس ها هم  از يك ديدگاه واقعا ديوونه هستن چون به جاي تاييد مراجع سعي مي كنن مشكل رو حل كنن. مراجع هم مي گه اين روانشناسا همشون ديوونن چون هيچ كدوم منو تاييد نمي كنن. البته جمله دومشو ( يعني علتشو ) در سطح ناخودآگاه مي گه.
امام زمان گفت: همة دنيا گناهكارن فقط تو پيغمبري.
گفتم: دقيقا منظورت از پيغمبر چيه؟
پري گفت: دكتر راسل، بس كنين وگرنه جيغ ميكشم.


                                راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                سرزمين اسلام  


نوشته هاي يك رسول (55)


جفري گفت: روشنفكراي جدي جدي، روشنفكر خودكشي مي كنن. تو چرا نمي كني؟
امام زمان گفت: راس ميگه. تو كه اين قده روشنفكري چرا خودكشي نمي كني؟
پري گفت: خجالت بكشين. اين دفه كه هنوز چيزي نگفته.
گفتم: يني اگه چيزي بگم شما هم همينو مي پرسين؟
پري گفت: خب بين روشنفكرا كه خودكشي مد هس.
گفتم: سپاسگزارم از اين كه منو روشنفكر صدا مي زنين.
جفري گفت: نگفتي چرا خودكشي نمي كني.
گفتم: دقيقا مي خواي چي بشنوي؟
جفري گفت: مگه شماها نمي گين همه چي پوچه؟
گفتم: دقيقا منظورت از شماها چيه؟
جفري گفت: مگه شما ها نمي گين زندگي پوچه؟
گفتم: بذار من يه چيزايي بگم شايد كمك كنه همديگه رو بفهميم. استعارة آدم تو دنيا يه فيل بانه كه روي يه فيل وحشي و خيلي بزرگ نشسته. فيل بان هارت و پورت مي كنه ولي فيله عمل ميكنه و مسير رو تعيين مي كنه. سناريوي اول اينه كه فيل بانه نمي تونه فيل رو كنترل كنه بنابراين اونقد مي ترسه كه وجود فيل رو انكار مي كنه.
سناريوي دوم اينه كه فيل بان نمي تونه فيل رو كنترل كنه بنابراين به توصية بعضي اديان  مثلا اديان ابراهيمي  با فيل مي جنگه. به قول مسلمونا جهاد اكبر مي كنه.
امام زمان گفت: آخه پفيوز، تو چه مي دوني جهاد چيه؟ تو جرات جهاد اصغر رو نداري واسه جهاد اكبر ضرضر مي كني؟ پيش چشمات رفيقت تيكه تيكه نشده گوساله...
پري گفت: هنوز كه چيزي نگفته. بذارين ببينيم چي ميگه. شايد اين دفه چيز بدي نگفت.
گفتم: جهاد اكبر اينه كه اينقد به فيل سختي بديم، اينقد بهش غذا نديم، اينقد روزه بگيريم، اينقد فيل رو كتكش بزنيم كه يا بميره يا بي هوش بشه يا اين قد بي رمق بشه كه بود ونبودش فرقي نكنه.
امام زمان گفت: سناريوي سوم هم اينه كه برو خودتو بكش اينقد ضر نزن.
گفتم: فك نمي كنم.
پري زد زير خنده. جفري هم خندش گرفت. خود امام زمان هم انتظار نداشت حرفشو جدي بگيرم.
جفري گفت: خب پس مي خواي اسلام بگه چي؟ بگه بفرمايين هر غلطي مي خواين بكنين؟
گفتم: نه. ولي روش اديان ابراهيمي غير علمي و غير عمليه. بيشتر به درد سياست مدارها مي خوره تا عرفان.
امام زمان سفره رو گرفت و طوري كشيد كه همه چيز پخش و پلا شد. عرقمون، كالباسامون، خيارشور، دلستر، ... همه چي  پاشيده شد روي موكت و قفسه كتابام و كامپيوترم و در و ديوار. گفت:
ديگه همه چي رو به گه كشيدي...
گفتم: منم كه مي گم شما نمي تونين فيل درونتون رو كنترل كنين.
پري تركيد. جفري هم از خنده روده بر شد. امام زمان هاج و واج به ما نگا مي كرد.
گفتم: راه هاي بهتري براي مواجه شدن با فيل درون وجود داره كه موضوع روانشناسيه. جنگيدن با فيل درون نتيجه معكوس مي ده. درسته كه فيل نفهميه ولي خيلي خلاقيت داره و گاهي هم مثل ماهي مي تونه از دستتون در بره. چيزي كه بهش نياز داريم آگاهيه نه رياضت. آگاهي خودش رياضت داره، شايدم بهتره بگم ترس داره. واسه همين مي گن شيطان ترسناكه. شيطان به نظر من نماد آگاهيه.
پري گفت: فعلا كه امام زمان ترس داره نه شيطان.
گفتم: چيزي كه از نظر من پوچه رياضت هاي جاهلانة دينيه نه زندگي.
جفري گفت: حالا فيل اينا رو جمع ميكنه يا شيطان يا يونگ يا خودمون بايد جمع و جور كنيم؟

                                   راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                   سرزمين اسلام
   
نوشته هاي يك رسول (56)


امام زمان زيادي خورده بود. پري معمولا حساب دستش بود كه زياد واسش نريزه ولي اين دفه خودشم زيادي خورده بود. من هم چون فرداش تعطيل بود كمي زياده روي كردم. خلاصه همه چي مست بود.
جفري گفت: اين دفه كه همه زياد خورديم آدم شدي. پري بايد هميشه واست پرش كنه تا روانكاوي از سرت بپره.
گفتم: اي كاش مي شد آدم ابر بشه و تو يه كوير بباره تا تموم بشه...
امام زمان گفت: حالا كه مستي هنوزم به چيزي اعتقاد نداري؟
گفتم: مثلا چي؟
جفري گفت: به خدا.
گفتم: چرا بايد اعتقاد داشته باشم؟
امام زمان گفت: پري خانم، واسش بريز هنوز مست نيست. كره خر اداي مستي رو در مياره.
گيلاسمو نگون سار گذاشتم تو سفره كه حالم زياد بد نشه و بالا نيارم.
امام زمان گفت: نشد ديگه. شدي رفيق نيمه راه.
گفتم: اين بازي من نيس.
جفري گفت: چي بازي تو نيست؟ چي بازي تو هست؟ اصلا چي درسته؟ چي نادرسته؟
گفتم: ما كه نمي دونيم چي درسته، چي نادرسته؟
امام زمان گفت: پس از مراجع پول مي گيري كه چه غلطي بكني؟ فقط واسه ريدن تو مقدساتش پول مي گيري؟
تركيدم از خنده. جفري گفت: خب راست مي گه ديگه. اگه نمي دوني چي درسته چي نادرسته واسه چي از مردم بي گناه پول مي گيري؟
گفتم: خب پول ندن.
پري گفت: آها حالا مست شدين. ما نمرديم و مستي شما رو ديديم.
جفري گفت: واسه يه بار هم كه شده آدم وار حرف مي زني.
گفتم: تصميم مي تونه هدف محور باشه يعني مثلا سود محور باشه يا اينكه اخلاق محور باشه...
جفري گفت: تو هيچ وقت مست نميشي؟
گفتم: مستي من با شما فرق مي كنه. داشتم مي گفتم كه كسي نمي دونه چي درسته و چي غلطه مهم اينه كه مسوليت تصميم خودمونو بپذيريم...
امام زمان گفت: كره خر، تو آدم نميشي. آخر آخرش هميشه مي ري سر وقت روانشناسي و روانكاوي و از اين ضرضرا...
دستشو يه مدت گرفت جلو صورتش و بعد: هورت... هورت...
فقط امام زمان بالا نياورد، جفري و پري هم بالا آوردن. من هم فرداش تا شب حال تهوع داشتم و همش آرزو مي كردم كه بالا بيارم تا راحت بشم ولي نشد.

                              راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                              سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول (57)

امام زمان گفت: خودباخته تر و از خود بيگانه تر و فريب خورده تر و بي شعورتر از تو وجود نداره. هيچي براي گفتن نداري. همة چيزايي كه مي گي از لامصباي غربي ياد گرفتي. نمي خواي آدم بشي؟
لقمشو گذاشت تو دهنش و با نگاه عاقل اندر سفيه به من مشغول جويدن شد.
گفتم: خب البته يه چيزايي هم به ذهن خودم رسيده ولي نمي دونم تا چه حد درسته چون بايد نقد بشه.
پري گفت: بگيد ما نقدش كنيم.
گفتم: خداي يگانه نماد پدره. من فكر مي كنم شرك نماد خيانت زن به شوهرشه و يكتاپرستي احتمالا محصول آگاهي بشر از مفهوم پدر بيولوژيكه.
در عصر كشاورزي نيروي انساني بيشتر به قدرت بيشتر قبيله يا حكومت منجر مي شد. اديان عصر كشاورزي همجنس بازي و خودارضايي رو به دليل توليد نكردن نيروي انساني حرام اعلام كردند ولي در قرآن ( سوره بقره آيه 54) خدا از قوم يهود مي خواهد كه براي آمرزيده شدن گناه شون  كه شرك يا پرستش گوساله سامري بود   همديگه را بكشند.
چه چيزي باعث مي شه يه خدا از بنده هاش بخواهد همديگه را بكشند؟ يا يك پدر از خانواده اش اينو بخواد؟ اگر خدا بفهمه خانواده اش حامل ژن هاش نيست، ترجيح مي دهد خانواده اش رو محو كنه تا ژن هاي رقيب فرصت رشد پيدا نكنند. شايد خدايان يگانه به همين دليل دشمن آزادي بيان هستند:
در سطح ناخودآگاه يكتاپرستان، آزادي بيان به معناي اجازه انتقال ژن هاي بيگانه در خانواده ست.
امام زمان گفت: همون غربي ها باشعورترن. تو نمي خواد از پيش خودت فكر كني.
گفتم: خب يونگ كه در كتاب صبر ايوب نتيجه مي گيره خداي كتاب مقدس مبتلا به مگالو مانيا ( يعني خودبزرگ بيني، يه جزئي از خودشيفتگيه) و پارانوياست...
امام زمان گفت: واسه همينه مي گن  كتاب مقدس تحريف شده.
گفتم: يونگ معتقده كساني كه  به چند تا خدا اعتقاد دارن سلامت رواني بيشتري نسبت به يكتاپرست ها دارن.
امام زمان گفت: يونگ گه مي خوره.
گفتم: ولي اون كه پنجاه سال پيش مرده.
جفري گفت: متحجر مرتجع، تو حرفاي پنجاه سال پيش رو به ما مي گي؟


                                    راسل، هموني كه علامت تعجب بدش مياد
                                    سرزمين اسلام 


نوشته هاي يك رسول (58)

همه گيلاسامونو زديم به هم و من گفتم:
 به سلامتي حسين ابن علي.
امام زمان گفت: آخه تاپاله، چه كار به امام حسين داري؟
گفتم: من با اون كاري ندارم، اون با من كار داره.
جفري گفت: امام حسين با تو چه كار داره؟
گفتم: خودش كه كاري نداره چون مرده.
امام زمان گفت: شهيد شده، تاپاله.
گفتم: اين نظر تويه.
پري گفت: نگفتين با شما چه كار داره؟
گفتم: خودش كه كاري نداره ولي خيلي از پيروانش با من كار دارن و به خاطر حسين ابن علي بدشون نمياد منو بندازن تو چرخ گوشت.
پري گفت: اونا پيروان امام حسين نيستن دكتر راسل، آخه شما چرا اينقده خنگيد؟
گفتم: تا جايي كه من مي دونم مسلمون كشي يكي از شروط مسلمونيه و نامسلمون كشي تو اسلام يه چيز طبيعيه.
امام زمان گفت: مسلمون كشي شرط راسل بودن نه مسلمون بودن.
گفتم: من كي مسلمون يا آدم ديگه اي رو كشتم؟ ولي علي ابن ابي طالب كه فك مي كنم همة جنگ هاش با مسلمونا و براي قرب به خداي محمد بود. حسن ابن علي هم همينطور، حسين ابن علي هم همين طور...
امام زمان گفت: مثل تلويزيون ايران داري گه مي خوري. تلويزيون يه گه ديگه مي خوره ولي مثل تو مي خوره.
گفتم: كساني كه رفتن حسين ابن علي رو بكشن براي رسيدن به بهشت رفتن. براي جهاد في سبيل الاه رفتن. براي شهادت رفتن. مثل خيلي از عراقي ها كه باهاشون مي جنگيدين...
جفري گفت: باز مي خواي چه ضري بزني؟
گفتم: وقتي كه مي گم اسلام گفتمان قدرته نه گفتمان معرفت...
پري گفت: پس چيز تازه اي نمي خواين بگين.
گفتم: من فقط خواستم بگم اگه حسين ابن علي زنده بود قاعدتا تلاش مي كرد سرمو از تنم برداره چون هدفش حفظ حقوق بشر و از اين جور چيزها كه نبود، امر به معروف ونهي از منكر بود، اصلاح اسلامي امت جدش بود. شانسي كه داشت اين بود كه شرايط چهرة واقعي شخصيتشو نشون نداد ...
جفري گفت: تا حالا از كاراي انجام شده حرف مي زدي. حالا داري از اقدامات نكرده اسلام حرف مي زني.
گفتم: محمد به اندازه كافي اقدامات ضد حقوق بشري انجام داده كه البته در زمان خودش و شرايط خودش گاهي يه اقدام انقلابي در جهت تمدن و انسانيت بوده. چيزي كه من مي گم اينه:
خرد خداي محمد به اندازه خرد يه آدم معمولي امروزي نيست.
در مورد حسين ابن علي و بقيه آدماي دنيا هم يه خطاي شناختي عمومي وجود داره كه روانشناسا بهش مي گن خطاي بنيادين اسناد. يعني آدما رفتار  ديگران رو به شخصيت ديگران نسبت مي دن نه به شرايط. حسين ابن علي فرصت شو نداشت كه يه مرتد رو به خاطر عقايد غير اسلامي بكشه ولي فرصت شو داشت كه به خاطر بيعت نكردن با يه ظالم ديگه كشته بشه...
 پري گفت: يه (( ظالم )) ديگه ؟
گفتم: در زمان ما بله ، ولي در زمان خودش قاعدتا ظالم به حساب نميومد. مساله اينه كه الان اون آدم ظالم براي خيلي ها شده الگوي انسان كامل.
امام زمان گفت: تو عرقتو بخور. نمي خواد ظالم رو از عادل جدا كني.


                                راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                سرزمين اسلام


نوشته هاي يك رسول (59)

جفري پرسيد: تو توي زندگي هدف هم داري؟
گفتم: چه جور هدفي؟
پري گفت: تا كفر آدمو در نيارين جواب نمي دين.
گفتم: قاعدتا همة ما يه آرزوهايي داريم. بعضي وقتا هم خودمون مي دونيم كه آرزوهامون هرگز به واقعيت تبديل نميشه.
امام زمان گفت: آخه ابله، چرا يه آرزويي مي كني كه تو كفش بموني؟ تو كه مي دوني كسي به ضرضراي تو محل سگ نمي ذاره براي چي مي گي؟ واسه چي خودتو ضايع مي كني؟ برو واسه خودت بمير، اينطوري سنگين تره.
گفتم: شايد هم همين طور باشه.
جفري گفت: يعني فردا مي ري خودتو مي كشي؟
گفتم: فكر نمي كنم.
امام زمان گفت: اين تا ما رو دق نده نمي ميره.
پري گفت: اگه خودتون هم مي دونيد كه آرزوهاتون دست نيافتنيه، چطوري زندگي مي كنيد؟ با چه اميدي؟
گفتم: شايد سناريوي زندگي من با سناريوي زندگي شما فرق داره.
ما مي تونيم به سمت يه خود واقعي در جهان آرماني حركت كنيم يا به سمت يه خود آرماني در جهان واقعي.
جفري گفت: يعني چي؟
گفتم: يعني اين كه تو يه هدف واقع بينانه داري و براي رسيدن بهش تلاش مي كني. مثلا مي خواي با پري ازدواج كني و باهاش زندگي كني.
پري گفت: نه. مي خوايم يه خونه هم بخريم. الان نميشه ولي براش ميشينيم برنامه مي ريزيم...
گفتم: حالا هر چي. يه هدف كه رسيدن بهش امكان ناپذير نيست داريد. ممكنه روش رسيدن به هدفتونو ندونيد ولي مي دونيد يه راهي وجود داره.
سناريوي دوم من آرماني در جهان واقعيه. اينجا ديگه جهان آرماني در دسترس نيست. جهان واقعي خشن تر از اونه كه بشه به جهان آرماني رسيد. شايد هم جهان آرماني خيلي آرمانيه ولي هنوزم خود آدم مي تونه روي خودش كنترل داشته باشه. مي تونه طوري زندگي كنه كه دچار تعارض نشه، احساس گناه نكنه. من نمي تونم رژيم ايران رو عوض كنم. من نمي تونم تو ايران دموكراسي برقرار كنم. من نمي تونم فرهنگ مردم رو عوض كنم. من نمي تونم اسلام رو براي يه مسلمون رسوا كنم چون در اين جهان فقط يه چيز هست كه مي تونم كنترلش كنم و اون خودمم.
 مي تونم طوري زندگي كنه كه بتونم به خودم بگم:
 خب من هر كاري مي تونستم كردم.


                                   راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
                                   سرزمين اسلام

نوشته های یک رسول (60)

امام زمان گفت: آخوندها رو هم روانکاوی کردی تا حالا؟
گفتم: چه ضرورتی داره؟
جفری گفت: تنها چیزی که ضرورت داره میگی ضرورت نداره؟
گفتم: مردم خودشون می خوان درگیر بازی اسلام باشن. آخوندها فقط به این میل واکنش نشون می دن. اگه مردم خودشون نخوان، آخوندا محو می شن.
پری گفت: شما همه چیز رو بازی می دونید؟
گفتم: وقتی با یه یازی مواجه می شم جراتشو دارم که اونو بازی بدونم. سال 88 مردم خیلی عصبانی شدن. ریختن تو خیابونا ولی چی گفتن؟ گفتن الاه اکبر. همون چیزی که خود آخوندا قرن هاست دارن می گن. چرا چیز دیگه ای نگفتن؟ شاید چیز دیگه ای بلد نبودن بگن ولی به نظر من ماجرا یه بازیه. وقتی فقط یه بازی رو در زندگی یاد گرفتیم و شد هویتمون، دیگه به همون بازی سفت می چسبیم تا آخر عمر. سناریوی زندگی بیشتر آدما همینه. واسه همین فروید می گفت شخصیت آدما توی کودکی درست میشه.
بازی مردم این بوده و هست که حسین حق بوده، یزید باطل بوده و مردم قراره طرف حسین باشن. شاید چیز دیگه ای یاد نگرفته ان. با این بازی دموکراسی ساخته نمیشه. مردم ایران به دموکراسی نمیرسن چون دموکراسی نمی خوان.
جفری گفت: چرا با این عقاید دموکراسی ساخته نمیشه؟
گفتم: اول اینکه این بازی برای ساختن دموکراسی ساخته نشده برای ساختن حکومت اسلام درست شده. دوم این که تفکر منطقی در این بازی حاکم نیست. همه چی یا خوب خوبه یا بد بده. همون ماجرای مراحل رشدی مارگارت ماهلر که قبلا گفتم.
به علاوه معیارهای درست و نادرست در این بازی زندگی، انسانی و منطقی نیستن. معیار قرآنه، کیش شخصیت نسبت به حسین و بعضی فک و فامیلاشه. خلاصه اینکه مردم بازی خودشونو می خوان نه دموکراسی. کشته هم میدن، زندان هم می رن،  شکنجه هم می شن، مورد تجاوز هم قرار می گیرن، انواع فشارها رو تحمل می کنن... هر کاری می کنن جز این که از این بازی بیان بیرون چون شهامت خودشکنی ندارن. این باعث میشه هر شجاعتی از خودشون نشون می دن وضعشون بدتر بشه. آخه شجاعتشونو اون فیلی که گفتم ( رجوع کنید به قسمت 55 ) از خودش نشون می ده نه فیل بان. قبل از اینکه در درون خودشون انقلاب کنن می خوان تو جهان بیرون خودشون انقلاب کنن.
امام زمان گفت: کره خر، تو فقط بلدی به ائمه و مردم لگد بزنی؟ با آخوندا کاری نداری؟
گفتم: مارکس می گه تا وقتی جامعه شغل شرافتمندانه ای برای روحانی ها پیدا نکنه این گروه مفتخوار سربار و انگل جامعه بشر خواهد بود ولی به نظر من مشکل پیدا کردن شغل شرافتمندانه نیست، مشکل ساختن یه فرهنگ جدید، پندار جدید و حتی شاید یه سیستم زبانی جدیده. واسه همینه که کمونیسم خودش به یه مذهب تبدیل شد.
جفری گفت: پس به جز ائمه کسای دیگه ای هم هستن که تو بهشون لگد می زنی.
گفتم: مثلا همین روش حرف زدن همه یا هیچ خودت: لگد زدن. من به کسی لگد نزدم ولی تو دلت می خواد با اغراق حرف بزنی. گفتمان علمی دقت می طلبه نه اغراق.
پری گفت: شما به هر حال همیشه شلیک می کنین. فرقی نداره ما چی بگیم.


راسل، همونی که از علامت تعجب بدش میاد
سرزمین اسلام

نوشته های یک رسول (61)

امام زمان گفت: یه آقایی بکن امروز از مقدسات حرف نزن. حوصله ندارم بهت فحش بدم.
گفتم: پس بالاخره از فحش دادن خسته شدی.
جفری گفت: تو از روانکاوی خسته نمیشی؟
گفتم: چرا خسته بشم؟
پری گفت: انگار خوشتون میاد بهتون فحش بدن.
گفتم: خب یه جورایی آره. من تلاش می کنم قواعد تفکر و گفت و گوی منطقی رو رعایت کنم. وقتی طرف مقابل حرفی برای گفتن نداشته باشه ممکنه احساس حقارت کنه و حس حقارتشو با تحقیر من فرافکنی کنه یعنی مثلا فحش بده.
جفری گفت: یعنی خوشت میاد بهت فحش بدن؟
گفتم: اگه شرایطی که گفتم برقرار باشه بدم نمیاد.
امام زمان گفت: پس اگه بیوفتی زندان سیاسی بهت خوش می گذره.
گفتم: هر بار خبر یه بازداشت رو می شنوم با خودم می گم نوبت منم می رسه. هر بار به یه منظره نگاه می کنم یاد زندان میوفتم که جایی برای نگاه کردن نداره. وقتی یه غذای گرم و خوشمزه می خورم می دونم که تو زندان همچین چیزی بهم نمی دن. وقتی میوه می خورم، وقتی قدم می زنم، وقتی می خوابم،... حتی وقتی توالت می رم می دونم که این کارا تو زندان سیاسی چقد سخته یا گاهی غیرممکنه. بنابراین ازشون لذت می برم...
امام زمان گفت: فک کردم الان می گی کوفتم میشه.
گفتم: نه، زندگی من توی زندان سیاسی ضرب شده.
پری گفت: بازم بگین روانشناسا دیوونه نیستن. از زندان سیاسی و فحش شنیدن خوشتون میاد ولی از مقدسات بدتون میاد.
گفتم: اول این که اینا نظرات و احساسات منه، چه ربطی به بقیه روانشناسا داره. دوم اینکه زندان سیاسی تا وقتی توش نرفتی اینقد رمانتیکه سوم این که...
امام زمان گفت: سوم و چهارم و از این جور قرتی بازی ها نداریم. بشین عرقتو بخور.


راسل، همونی که از علامت تعجب بدش میاد
سرزمین اسلام


نوشته های یک رسول (62)

... آره، واقعا اتفاق افتاده: من به یه مفهوم رسیده ام و براش کلمه ای ندارم یعنی جمله معروف کتاب مقدس که میگه (( در ابتدا کلمه بود. )) نقض شده.
حالا من نه فقط با کتاب مقدس و نه فقط با مردم و فامیل و خانواده که با خودم هم احساس بیگانگی دارم. آخه این مفهوم چیه که هنوز براش تو زبان فارسی واژ ه ای پیدا نمی کنم؟
یه بار دیگه باید مرور کنم: من دارم چه کار می کنم؟ مبارزه؟ مبارزه یعنی اسلام دشمنه و من اسلام ستیز. من اسلام ستیز نیستم چون به قول اریک برن هر آنتی سناریو خودش جزیی از سناریوست.
 پس من دارم چه غلطی می کنم؟ گفت و گو؟ آخه این چه جور گفت و گویی هس که من حرفمو می زنم و طرف مقابل می خواد منو ببره کهریزک؟ واقعا میشه به این گفت گفتو گو؟
من چه غلطی دارم می کنم؟ آموزش؟ کی تا حالا آموزش دیده؟ و چی رو آموزش می دم؟ در این شصت قسمتی که نوشته ام مدام خواستم روش تفکر منطقی رو آموزش بدم. کی یاد گرفته؟ چی آموزش داده ام؟ اصلا تفکر آبژکتیو امکان پذیره؟ و کاری که من می کنم آموزشه؟ آخه من به چی اعتقاد دارم که اونو آموزش بدم؟
من دارم چه غلطی می کنم؟ تا همین الانشم اگه گیر بیفتم فکر نمی کنم حتی نیازی به محاکمه احساس کنن. چرا گیرم نمیارن؟ نمی تونن یا براشون اهمیتی نداره؟
من دارم چه کار می کنم؟ اصلا صرف نظر از نوشتن هذیان های شبانه، من تو زندگی دارم چه کار می کنم؟
ده سال پیش به این نتیجه رسیدم که همه آدما چه بدونن قماربازن، چه ندونن، قماربازن. پس من هم دارم قمار می کنم. خب این چه قماریه که خودمم می دونم تا آخر عمر همش توش می بازم؟ واصلا سر چی دارم قمار می کنم؟ بهروزی آدما؟ اگه آدما بخوان حالشون بهتر بشه، خودشون راهشو پیدا می کنن. من این وسط چه کاره ام؟
چقد جالبه. یه ساله دارم می نویسم و خودمم نمی دونم دارم چه کار می کنم. چرا کلمه ای به ذهنم نمی رسه؟ یعنی زبان فارسی بعد از هزاران سال واژه ای نداره که بگه من تو سرزمین اسلام چه کار می کنم؟ شاید هم هنوز زبان مادری مو نشناختم.
یه جرقه ای یه دفه اومد تو ذهنم چی بود؟... همین چن دقیقه قبل بود... آها: در ابتدا کلمه بود. بعدش می گه :
 (( و کلمه نزد خدا بود و خدا کلمه بود. ))
 اینا دیگه یعنی چی؟ حالا باید یه عمر بذارم ببینم این جمله ها چه جوری رمزگشایی میشه؟...
آخه چطوری تو زبان و فرهنگی که تا مغز استخون دینیه واژه ای پیدا کنم که فرادینی باشه؟ با این زبان چطوری میشه حرف زد و خارج از بافت و ساختار دینی حرف زد؟ چرا اول ساختار قدرت به وجود اومده بعد من به دنیا اومدم؟
همه ماجرا اینه که من می خوام بگم (( چه غلطی می کنم؟ )). خب چه غلطی می کنم؟ اگه امام زمان اینو ازم بپرسه بهش چی بگم؟


راسل، همونی که از علامت تعجب بدش میاد
سرزمین اسلام

نوشته های یک رسول (63)

پری پیروزمندانه گیلاسشو سر کشید و پرسید:
آقای دکتر راسل، ( هر وقت می خواد بهم فحش بده به جای فحش بهم می گه دکتر، این یه  ماجرای روانکاوانه ست. ) هیچ معلوم هست شما دارین چه کار می کنین؟
گفتم: منظورتون کدوم کاره؟
پری گفت: همین نوشته هاتون، هذیان های شبانه تون. اینا یعنی چی؟
گفتم: خب برید بخونید ببینید یعنی چی.
پری گفت: خب آخه خودتونم نمی دونید دارید چه کار می کنید.
گفتم: چرا اینطور فکر می کنید؟
جفری گفت: چون خودت نوشته بودی.
امام زمان گفت: چی نوشته؟
جفری گفت: نوشته خودشم نمی دونه چه غلطی می کنه.
امام زمان گفت: خب اینو که من از اول می گفتم.
گفتم: تو از اول چی می گفتی؟
امام زمان گفت: می گفتم تو رو باید ببرن کهریزک حالتو جا بیارن.
گفتم: پس تو حرف منو نمی زدی.
پری گفت: آقای دکتر، خوب بلدین همه رو بپیچونین. این دفه دیگه خودتونم پیچوندین.
گفتم: اگه این کار رو کرده ام، افتخار بزرگیه ولی هیچ کسی نمی تونه مثل شما توی رقص خودشو بپیچونه.
پری ترکید. جفری گفت:
آخرش تو هم کم آوردی.
گفتم: چی رو کم آوردم؟
جفری گفت: کم آوردی دیگه. برو نوشته هاتو آتیش بزن. این طوری سنگین تره.
گفتم: نوشته های دیجیتالمو آتیش بزنم؟
جفری گفت: برو لای جرز دیوار که خجالت نکشی.
گفتم: از چی خجالت نکشم؟
جفری گفت: از همین آبروریزی.
گفتم: از کدوم آبروریزی؟
جفری گفت: حالت خوب نیس. مستی.
گفتم: چطور به این نتیجه رسیدی؟
پری گفت: آقای دکتر یه کلمه بگین غلط کردم همه چی حل میشه. چرا می پیچونین؟
گفتم: در مورد چی غلط کردم؟ و چی رو می پیچونم؟
جفری گفت: یه ساله داری به همه دنیا توهین می کنی. آخرش خودتم فهمیدی که چقد کثافتکاری کردی ولی نمی خوای قبول کنی.
گفتم: من کی و چه جوری به همه دنیا توهین کردم؟ و چی رو فهمیدم و نمی خوام قبول کنم؟
امام زمان گفت: مثل این بچه ها هستن که همش جر می زنن، همیشه می خواد جر بزنه.
گفتم: من کدوم قاعده از کدوم بازی رو رعایت نکردم؟
پری گفت: آقای دکتر خیلی سخته، ولی حقیقت تلخه و باید پذیرفتش.
گفتم: دقیقا منظورتون اینه که چی رو باید بپذیرم؟
پری گفت: این که خودتونم نمی دونید چه کار کردید.
گفتم: خب این شد یه حرفی که میشه از توش یه سوال در آورد. من نگفتم نمی دونم چه کار می کنم، گفتم نمی دونم چه نامی باید روش بذارم. یعنی حتی وقتی خودم دارم بهش فک می کنم نمی دونم با چه کلمه ای از این مفهوم یاد کنم. علتش رو هم خودتون باید فهمیده باشین. همین الان من چقد سوال پرسیدم تا به یه جمله از شما برسم که بشه روش بحث کرد؟ زبان ما زبان ساختن دموکراسی نیست. بیشتر تحت تاثیر اسلام و ضرورت های عصر کشاورزیه تا سازنده دموکراسی.
تا وقتی زبان علمی یه فرهنگ نشه تفکر علمی، فرهنگ نمیشه.مشکل ما فقط اسلام نیست، زبان اسلامی هم هست، روش تفکراسلامی هم هس.
ضمنا کلمه ای که دنبالش بودم وجود داره. بهش میگن ساختارشکنی.
امام زمان گفت: تو خودتم نمی فهمی داری چی می گی. مستی.

راسل، همونی که از علامت تعجب بدش میاد
سرزمین اسلام


نوشته های یک رسول (64)

پری مزورانه پرسید: شما خوشتون میاد آدما رو بذارید سر کار؟ کلمه ساختارشکنی رو داشتید پس چرا قسمت 62 رو نوشتید؟
گفتم: آها. اون شب من مشکل محور (problem focus  )  فکر می کردم و شب با ناامیدی خوابیدم. فرداش که از خواب بیدار شدم کلمه ساختارشکنی خودش پرید تو ذهنم. نا آشنا هم نبود. قبلا ازش استفاده کرده بودم. بعد سعی کردم راه حل محور (solution focus  ) فکر کنم.
تفکر مشکل محور زمانی مناسبه که بخواهیم مشکل رو پیدا و تعریف کنیم. تفکر راه حل محور برای مرحله بعدی مناسبه که پیدا کردن راه حله.
اگه زیادی تو مرحله تفکر مشکل محور بمونیم ممکنه به شناختواره قربانی برسیم یعنی فکر کنیم قربانی هستیم و فقط باید تحمل کنیم که قبلا دربارش حرف زده ام.
احساس می کنم این شناختواره توی فرهنگ ما ریشه دار شده. یه زمونی فک می کردیم قربانی جاه طلبی ابر قدرت ها هستیم و مجبوریم جنگ و فقرمونو  تحمل کنیم. ما قربانی جاه طلبی ابر قدرت ها بودیم یا قربانی تفکرات و تصمیمات خودمون؟ انگار چون حسین ابن علی قربانی شده پس هر کی حرف درست می زنه آخرش باید به همون سرنوشت دچار بشه.
امام زمان چیزی نگفت که یه اتفاق بی نظیر بود. من ادامه دادم:
اگر زود از مرحله تفکر مشکل محور عبور کنیم ممکنه پیش از درک درست مشکل دنبال حل اون باشیم. من فکر می کنم انقلاب سال 57 و ایجاد حکومت اسلامی الان همین طوری اتفاق افتاد.
اون فیلی که روش نشستیم ( و قبلا دربارش حرف زدم ) و گاهی میشه بهش گفت سیستم خلاق، اسیر هیجانات کور خودشه و با زور زیادی که داره خیلی هم خطرناکه. حالا اگه فیل بان که قراره بر اساس خرد لنگ خودش عمل کنه اسیر هیجان کور فیل بشه، همینی میشه که شده.
من بر خلاف خیلی از روانشناسا تفکر مشکل محور رو چیز بدی نمی دونم. از نظر من مهم اینه که کجا و چقدر ازش استفاده کنیم. اتفاقا همین الان که یه آرامش پیش از طوفان در کشور حاکمه و ممکنه چند سالی طول بکشه، وقت مناسبیه که فکر کنیم مشکل چیه؟
امام زمان خوابیده بود.


راسل، همونی که از علامت تعجب بدش میاد
سرزمین اسلام

نوشته های یک رسول (65)

وسط عرق خوری و بحث درباره اینکه من چقدر احمقم چون به فوتبال هیچ علاقه ای ندارم امام زمان گفت:
اصلا عقیده من اینه که تو دیوونه ای. فقط فوتبال نیس که. همه چیزت احمقانه س. برو پیش یه روانپزشک واست دارو می نویسه خوب می شی. چه عیبی داره؟ بهتر از اینه که مردم رو گمراه کنی. اعصاب ما رو هم خرد نمی کنی. آخه این چه مرضیه که میشینی حرفایی می زنی که نه خوشمون میاد نه فایده ای داره؟ تازه اگه بگیرنت می برنت یه جایی که کهریزک در برابرش بهشته. فک کردی اگه بگیرنت چه کارت می کنن؟ مردمی که اومده بودن الاه اکبر گفته بودنو بردن باهاشون اون کارا رو کردن تو رو اگه بگیرن چه کارت میکنن؟... خب تقصیر خودته دیگه، حقته. یا باید بری پیش روانپزشک یا آخرش می برنت یه جایی که حسابی خوب بشی. تو اگه عقل داری بگو ببینم واسه چی این حرفا رو می زنی؟ چی بهت می رسه؟ اگه ننویسی چی ازت کم میشه؟
گفتم: منظورت اینه که چه انگیزه ای باعث میشه این حرفا رو بزنم و تو وبلاگم بنویسمشون؟
امام زمان گفت: آخه آدم نفهم، تو که دین و ایمون هم نداری بگیم برای خدا داری کار میکنی. چه مرگته؟
گفتم: یعنی باید به خدا ایمان داشته باشم تا یه کار خطرناک انجام بدم؟
جفری گفت: امام زمان راس میگه. برای چی این کارا رو می کنی؟ کره خر درونت بهت میگه؟
گفتم: مشکل شما دقیقا چیه؟
 پری گفت: من فکر می کنم شما هم به یه خدایی اعتقاد دارین که براش این کارا رو می کنین.
گفتم: یعنی خودم اونقد ارزش ندارم که برای خودم کاری بکنم؟
جفری گفت: تا حالا فک می کردم دیوونه ای ولی نه دیگه اینقد. می خوای رهبر یه جنبش سیاسی بشی که بعد قدرت به دست بیاری رییس جمهور بشی و از این جور توهما. احمقی دیگه. نگو نه.
 گفتم: چه ربطی به قدرت داره؟ من حق داشتن یه زندگی معنی دار رو ندارم؟...
پری گفت: اگه از روانکاوی حرف بزنین جیغ می کشم. به خدا جیغ می کشم. به امام حسین جیغ می کشم. به قرآن جیغ می کشم...


راسل، همونی که از علامت تعجب بدش میاد
سرزمین اسلام

نوشته هاي يك رسول (66)

پري گفت: آقاي دكتر، گيلاستونو چپه نذاشتين يني بازم مي خورين؟
گفتم: شما يه جمله كامل رو فقط با يه كلمه مي گين و اين واسه من جالبه.
جفري گفت: چي رو با چي مي گه؟
 گفتم: وقتي مي خواد بگه راسل ديگه يه وقت گه زيادي نخوري فقط از كلمه دكتر استفاده مي كنه.
پري گفت: آقاي دكتر. من اين قد بي ادب نيستم.
گفتم: پس مشكل دو تا شد. هم بايد دكتر رو معني كنيم هم ادب رو.
امام زمان گفت: تو ديگه چه فيلمي هستي.
گفتم: ماجرا يه ماجراي زبانيه. توي زبان ما مردم، واژه ها معني خودشونو ندارن. حتي گاهي آشكارا معني ديگه اي دارن ولي درك معني اصلي معمولا كار ساده اي نيس. توي زبان علمي قراره واژه ها معني مشخص و دقيقي داشته باشن. توي زبان علمي قرار نيس هيجان خودمونو انتقال بديم، قراره دانش خودمونو انتقال بديم اما توي زبان عمومي مردم اتفاقا قراره هيجان انتقال پيدا كنه چون زبان بيشتر يه وسيله براي شرطي سازيه تا انتقال دقيق اطلاعات.
جفري گفت: يني چي كه زبان وسيله شرطي سازيه؟
گفتم: زبان علمي با همون فيل بان ( نوشته هاي يك رسول 55 ) كه گفتم حرف مي زنه و اساسا هدفش فريب نيس. زبان رايج بين مردم ما با همون فيل حرف مي زنه چون فيل عقل نداره و ميشه فريبش داد. شرطي شدن يه فرآيند ناخودآگاهه، يه فراينده كه خود آدم توش كاره اي نيس فقط يه چيزي رو باور ميكنه بدون اين كه بدونه چرا باور كرده.
زبان عمومي مردم ما روي ايجاد هيجان تمركز داره و براي ايجاد هيجان و شرطي سازي هم خيلي اغراق آميزه هم خيلي مبهم. دهنشو سرويس كردم يني چي ؟ ترتيبشونو داديم يني چي؟ اينا ابهام دارن و قراره يه چيز اغراق آميز رو القا كنن. به گه خوردن افتاد يني چي؟ اينا قراره هيجان ايجاد كنن تا باعث شرطي سازي بشن. فرقي نداره در سطح نوروني به آميگدال مربوط ميشه يا سيستم خودمختار يا تالاموس يا همش به هر حال نتيجه نهايي شرطي سازيه.
زبان رو به كار مي گيريم تا كنترل فيل رو به دست بگيريم البته معمولا هدف كنترل فيل ديگرانه نه خودمون واسه همينه گاهي مي گيم:
 (( اينا رو خودم بهت ياد دادم داري به خودم تحويل مي دي؟ ))
خب اگه خودت گفتي خودتم بايد قبولشون داشته باشي. يه كسي كه نمي دونم كي بوده گفته با كلمات به مردم حكومت مي كنيم.
 چرا مي گن قرآن معجزه س؟ زبان عمومي مردم ما از جنس زبان قرآنه نه از جنس زبان علمي...
امام زمان گفت: زبان تو كه زبان گه خوريه. زبان مردمو نمي دونم.
گفتم: لازم نيس حتما يه كلمه احساسي يا عاطفي استفاده كنيم تا يه جمله هيجاني گفته باشيم. قرآن مي گه:
ما اونو تو شب قدر نازل كرديم. و تو چه ميدوني شب قدر چيه؟
كلمات الزاما عاطفي نيستند ولي تركيب از جنس هيجان سازه، از جنس شرطي سازه. آخه اگه بتوني فيل آدما رو تحت كنترل در بياري، خودشونو تحت كنترل در آوردي بدون اينكه دليل منطقي براشون آورده باشي. چرا فرويد مي گفت رفتار آدما منطقي نيس؟
امام زمان گفت: از همون اولشم معلوم بود مي خواي گه خوري روانكاوانه بكني.
گفتم: حالا يه قطعه از يه متن به زبان علمي مي خونم كه يه كلمه شديدا عاطفي يني عشق توش به كار رفته تا خودتون مقايسه كنيد.اسم متنش مغز عاشقه:

عشق شديد همراه با آشفتگي امروزه يك وضعيت مستند مغزي است. مدارهاي مغزي در اين حالت با مدارهاي مغزي وسواس، مانيا، مسموميت دروني، تشنگي و گرسنگي مشتركات و مشابهت هايي دارد.اين يك هيجان نيست اما باعث افزايش يا كاهش ديگر هيجانات مي شود...

متوجهيد چي ميگه؟ مي گه يه هيجان نيست ولي روي هيجان اثر مي ذاره. منم ميگم زباني كه تو فرهنگ ما رايجه روي هيجان اثر مي ذاره. با ابهام هاي خودش ذهن نقادمونو دور مي زنه تا روي كودك درون اثرشو بذاره.
پري گفت: چه جالب بود. بازم بخونيد.
گفتم: اگه جالب بود به خاطر محتواي اطلاعات بود نه به خاطر روش ارايه كردن اطلاعات...
پري گفت: خب حالا يه كم ديگه هم بخونيد.
خوندم: مدارهاي مغز كه در حالت عاشق شدن ما فعال مي گردد قابل قياس با وضعيتي است كه در اعتيادهاي دارويي ديده مي شوند. آميگدالا ( سيستم زنگ خطر مغز ) و كرتكس سينگوليت قدامي ( سيستم تفكر انتقادي و نگراني در مغز ) وقتي كه مدارهاي عشق در فعاليت هستند، خاموش مي شوند. تقريبا همين حالت وقتي فردي قرص اكتاسي مصرف كرده است ديده مي شود...
امام زمان گفت: خب ميگه عاشق ديوونه س ديگه. اينو كه خودمونم مي دونيم.
گفتم: نمي گه عاشق ديوونه س. اينو تو مي گي و با زبان خودت مي گي. سيستم زباني تو سيستم زباني قرآنيه...
امام زمان گفت: بيا برو بذار باد بياد و گرنه همين جا حاليت مي كنم قرآن چي مي گه.
پري گفت: دكتر، بس كنيد...


راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول (67)

امام زمان گفت: رفت اون دورۀ رجايي ها و بهشتي ها...
گفتم: پس دوره دورۀ كياست؟
امام زمان گفت : دورة دزداست. دورة احمدي نژادا و لاريجاني ها و سپاهياس...
گفتم: چه فرقي دارن؟
امام زمان گفت: اونا دزد نبودن.
گفتم: از كجا مي دوني؟
جفري گفت: اون موقعا يه جو ديگه اي بود.
گفتم: مهم آزادي بيانه كه اون موقعا هم نبود. قدرت آدما رو فاسد مي كنه. آدمايي مثل فيدل كاسترو و روح اله مصطفوي، معروف به خميني، معتاد خود قدرتن نه معتاد رفاه ناشي از قدرت. قدرت فساد مياره. دست كم فساد قدرت مياره. اگه آزادي بيان نباشه كه قدرت رو كنترل يا دست كم شرمسار كنه، فساد مياد...
پري گفت: ادما بايد خودشون وجدان داشته باشن.
گفتم: نظريه ولايت فقيه هم همينو مي گه. يه آدم با تقوا بذاريد تا مساله حل شه. مساله اينطوري حل نميشه كه نشده.
جفري گفت: تو وجدان رو انكار مي كني؟
گفتم: من مي گم قدرت فساد مياره. بايد با آزادي بيان كنترلش كرد.
امام زمان گفت: اون مرداي بزرگ ديگه نميان.
گفتم: تو زبان ما اصطلاحات زيادي هست كه اين تفكر رو القا مي كنه: شاه عادل و دادگر، شاه ظالم و ستمگر، حاكم دادگر يا  حاكم حاكم ستمگر... ولي براي كنترل ملت بر حكومت از طريق رسانه هاي گروهي اصطلاحي وجود نداره يا اگه وجود داره الان به ذهن من نمي رسه. اصطلاح آزادي بيان هس كه اونم كلي تر از اينه و تازه بين مردم زياد سر زبونا نيس. حتي بعد از سال 88.
امام زمان گفت: به هر حال اونا مرداي بزرگي بودن.
گفتم: براي كيش شخصيت هم تا دلتون بخواد كلمه داريم. تا وقتي سيستم زباني و فرهنگمون اينه هميني ميشه كه شده.
جفري گفت: تا زماني كه تو با اين حرفات خودتو جر مي دي ما هم جرت مي ديم.

راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
سرزمين اسلام

نوشته های یک رسول (68)

جفری لقمشو قورت داد و گفت: دیگه نمی خوای خودتو جر بدی؟
امام زمان صداشو بلند کرد و گفت: حالا این ساکته تو صداشو دربیار.
پری گفت: بیاین از چیزای خوب حرف بزنیم.
گفتم: چیزای خوب چیا هستن؟
پری گفت: چیزایی که خوبن.
گفتم: ما آدما تقریبا در دنیای واقعی زندگی نمی کنیم، در دنیای واقعیت خودمون زندگی می کنیم، در دنیایی که در ذهنمون بازنمایی کردیم زندگی می کنیم و معمولا این دنیا رو با زبان می سازیم. الان که اینجا نشستیم این دیوارها، این سفره، این عرق، این کتابا یا این کامپیوتر رو نمی بینیم. به جاش ممکنه فک کنیم توی یه گاراژ نشستیم که مرتب شده. درست هم هست و درست هم نیست. اینجا اتاق شخصی من و گاراژ خونمونه. این کامپیوتر منه. این عرقمونه. این سفرمونه...
پری گفت: شما نمی تونی عرق رو از فلسفه جدا کنی؟
گفتم: همین جمله هم یه اتفاق زبانیه. یه بازی زبانیه. ما اغلب دنیا رو با کلمات می شناسیم نه با چیزایی که تو دنیا اتفاق می افته واسه همینه که کلمات قدرت ایجاد می کنند و ما رو هم با کلمات می سازن...
پری گفت: آخرش نگفتین عرق با فلسفه چه ارتباطی داره؟
گفتم: من چه می دونم عرق چطوری کرتکسمو فعال می کنه؟ من فقط می دونم شما با این حرفت یه یادگیری به وجود آوردی. کلمه عرق رو در مجاورت کلمه فلسفه قرار دادید و اینا رو شرطی کردین. حالا با شنیدن کلمه عرق یاد کلمه فلسفه می افتن و برعکس. خودتونم شرطی کردین. دین هم همین کار رو می کنه...
امام زمان گفت: نگفتم؟
گفتم: بذارین بهتون بگم مهمترین کار دین چیه. منظورم از دین، دینه نه فقط اسلام. استالینیسم هم یه دینه، نازیسم هم یه دینه، فاشیسم هم یه دینه...
جفری گفت: عرق هم یه دینه.
گفتم: گمان نمی کنم. کار دین مسخ آدماست. در مراتب پایین ایمان، آدما فقط به حیوون تبدیل می شن و در مراتب بالای دین به موجوداتی خطرناک تر از حیوون. دین با زبان، آدما رو مسخ می کنه واسه همینه که می گن قرآن معجزه س...
امام زمان گفت: مثل حیوونا حرف نزن.
گفتم: آخرش یه طوری میشه که آدم حاضره هر کاری ( به معنای واقعی کلمه هر کاری ) برای رسیدن به هدفش انجام بده و از انجام هر کاری ( به معنای واقعی کلمه هر کاری ) برای رسیدن به هدفش لذت می بره. به نظر می رسه اینا توان ادراک ترس و اضطراب رو از دست می دن و به جاش فقط خشم رو احساس می کنن. خمینی این طوری بود. در اصطلاح قرآنی کلمه به نفس مطمئنه رسیده بود...
جفری گفت: من کاری به اون جنایتکار ندارم ولی چه عیبی داره آدم واسه رسیدن به هدفش کاری بکنه؟
گفتم: (( هدف وسیله رو توجیه می کنه. )) هم یه بازی زبانیه.
امام زمان گفت: ببرنت کهریزک بعد می فهمی دنیا این قرتی بازیا نیس که میگی. تا حامله نکننت نمی فهمی...
گفتم: کهریزک رو هم بر اساس بازی های زبانی قرآن ساختن. اشدا علی الکفار یا چه می دونم واعدو لهم ماستطعتم من قوه...
امام زمان دستشو بالا برد و گفت: گه نخور که به گه خوردنت میندازم.
گفتم: در ابتدا کلمه بود.

راسل، همونی که از علامت تعجب بدش میاد
سرزمین اسلام


نوشته های یک رسول (69)

گفتم: او لا لا... عرقی که کنار سروش خورده بشه چه کار می کنه؟
سروش گفت: چطور می تونی ادعا کنی اسلام هیچ حرفی برای گفتن نداره؟ چقدر از فقه و کلام می دونی؟ چقدر عربی بلدی؟
گفتم: من از بیرون بازی به بازی نگاه می کنم. درسته که درک زبان از نظر نورولوژیک یه فرآیند از بالا به پایینه ولی زبان اسلام زبان همون فیله که قبلا دربارش حرف زدم. زبان فیل بان نیس. البته همیشه یه روکش آماده و پیش ساخته از تفکر برای رفتارهای اسلامی وجود داره که با فقه و کلام و از این جور بازیا درست شده. در واقع ذهن نقاد برای خاموش کردن ذهن نقاد استفاده میشه. اساس رفتار دینی ایمانه. بنیان ایمان هیجانه نه تفکر. اگه کسی تفکر منطقی رو یاد بگیره چطوری می تونه به چیزی ایمان بیاره؟
کسی که کنترل رفتارش دست کودک درونشه کیه؟ اگه بخوایم با زبان فیل بان، با زبان و تفکر علمی یا دست کم با تفکر منطقی، درباره اسلام حرف بزنیم چیزی بیش از یه گفتمان خنده دار باقی نمی مونه. شما می تونی منطقی به من توضیح بدی چرا اگه به یه سگ تجاوز کنی مرتکب گناه شدی ولی اگه به زنت تجاوز کنی گناه نکردی و اگه به قصد قربه الی اله به زنت تجاوز کنی عبادت کرده ای؟ از نظر من کل ماجرا این حرف فروغه:
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد. 
امام زمان گفت: سروش جان، اینو تو تیمارستان هم راه نمی دن. باید کهریزک درمانی بشه.
سروش گفت: با همین حرفا اسلامو بدنام میکنین. خلق کریم همینه؟ کهریزکه؟
پری گفت: بیاین از چیزای خوب حرف بزنیم.
گفتم: چیزای خوب چیا هستن؟
پری گفت: چیزای خوب دیگه.
گفتم: مثلا ازدواج؟
پری گفت: آره، خوبه... جعفر هم که الان مسته، حرفای خوشگل خوشگل میزنه.

راسل، همونی که از علامت تعجب بدش میاد
سرزمین اسلام

نوشته های یک رسول (70)

جفری گفت: تو فقط خودتو می تونی جر بدی نه کس دیگه ای رو.
گفتم: مگه من خواستم کسی رو جر بدم؟
جفری گفت: با نواندیشان دینی نمی تونی دربیفتی.
گفتم: مگه من خواستم با کسی در بیفتم؟
امام زمان گفت: اگه یه مومن تحصیل کرده باهات بحث کنه دهنتو سرویس می کنه. سروش رعایتتو می کنه.
پری گفت: درباره نواندیشای دینی چی فک می کنین؟
گفتم: به نظر من خدای محمد یه خدای نرینه س. خدای نرینه به هر حال کار خودشو می کنه. حالا اگه بعضیا کاندوم یه خدای نرینه بشن که یواش یواش نسل اون خدای نرینه ور بیفته چه بهتر ولی روی دیگه سکه اینه که اون خدا به خاطر بیماری آمیزشی ناشی از آمیزش با یه دوره تاریخی دیگه نمی میره یعنی در برابر آسیب هایی که نتیجه ضرورت های زمانه س ایمن میشه. در واقع از یه طرف جلو انتقال روح اسلام محمد رو به نسل های آینده می گیرن و از طرف دیگه به بقای شکلی از اسلام کمک می کنن.
اینا می گن اسلام خوبه و اتفاقا حکومت فعلی اسلامی نیس. با این کاندمی که واسه خدای محمد می سازن، خدای محمد می تونه به کارش ادامه بده.
اگه جدی جدی بتونن اسلام رو استحاله کنن شاید کارشون مفید باشه. به هر حال بازی با شامبول خدا خطرناکه. وقتی نمی تونی خدایی رو بکشی یا استحاله بکنیش بهتره با شامبولش هم کاری نداشته باشی.
جفری گفت: به آدما می گی کاندوم خدا، ادعای بحث علمی هم داری؟
گفتم: نه ادعای بحث علمی ندارم ولی متن قرآن به اندازه کافی بی در و پیکر هس که بشه تفسیرهای متناقضی ازش ارایه داد. اگر واقعا قرآن مجموعه هذیان ها و توهم های روانپریشانه محمد باشه، عجیب هم نیس.
امام زمان گفت: ولی این که ما تو رو حامله نمی کنیم عجیبه. 

راسل، همونی که از علامت تعجب بدش میاد
سرزمین اسلام

نوشته های یک رسول (71)

امام زمان عرقشو سک کرد گفت:
خدا وکیلی غیر از مقدسات چیزی نیس بهش برینی؟ تو رو به جون امام زمان امروز از اسلام حرف نزن. یه چیز دیگه بگو. هیچی دیگه تو این دنیا مهم نیس؟ درباره ژاک دریدا برامون بگو.
گفتم: ژاک دریدا؟ این اسمو از کجا شنیدی؟
امام زمان گفت: اون دیگه بماند. بگو.
گفتم: آخه تحملشو داری؟
امام زمان گفت: تو فقط از اسلام نگو از هر چی می خوای بگو.
پری گفت: همه روانشناسا حرفای قشنگ می زنن به جز شما. از یه چیز غیر دینی حرف بزنین.
گفتم: به نظر من ایران طی ده سال آینده خیلی عوض می شه. چطوریشو نمی دونم ولی بدون شک خیلی عوض میشه چون به هر حال وضعیت نمی تونه همینطوری بمونه. بالانسی که برای دوام شرایط نیازه همین الانشم به هم خورده. این رژیم یا نابود یا استحاله می شه. نگرانی من درباره بعد از ایناست...
جفری گفت: اینا که برن اسلام هم می ره و بهشت تو میشه.
گفتم: برعکس. اسلام می مونه و ایران احتمالا تجزیه میشه. منافع بعضی کشورها هم در همین جهته. تجزیه ایران یه خطر واقعی خواهد بود. قومیت هایی که در اقلیت بوده اند مثل بلوچ ها، سیستانی ها، عرب ها، لرها، کردها، ترک ها،... تو این رژیم مورد تحقیر قرار گرفته اند. هويت قومي شون به رسمیت شناخته نشده. یه خشمی توشون هس یا ممکنه باشه. وقتی خشم میاد خردورزی می ره. نتیجه اینه که به قول روانشناسا خواسته و  نیاز با هم اشتباه گرفته می شن. نیاز اینه که حقوق بشری قومیت ها رعایت بشه و با دموکراسی رعایت هم میشه ولی خواسته اینه که این حس تحقیرشدگی جبران بشه و هیجانی هم جبران بشه. اینجاست که ممکنه یه ایرانی به جای دموکراسی  دنبال جدایی طلبی بیفته. اگه مفهوم دموکراسی و روش های رسیدن به دموکراسی به مردم آموزش داده بشه شاید این انحراف رخ نده ولی در شرایط فعلی رژیم نمی خواد مردم این چیزا رو یاد بگیرن و بعد از اینا هم که دیگه دیره.
جفری گفت: پدسگ، تو نمی تونی یه حرفی بزنی که تو دل آدم خالی نشه؟ همون خدا و پیغمبر بهتر بود، آدم می دونس همش ضرضره، اینقد نگران نمی شد.


راسل، همونی که از علامت تعجب بدش میاد
سرزمین اسلام  



نوشته هاي يك رسول (72)

پري دراز كشيد و سرشو گذاشت روي پاي جفري. جفري به من گفت:
پيش بيني هات تا الان درست از آب در نيومده. تجزيه هم كه دفه پيش گفتي همين طوره.
گفتم: اميدوارم تجزيه اتفاق نيفته. وقتي شما مي گفتين رژيم تا آخر سال نمي مونه، من گفتم تا سال 1400 رژيم يا سرنگون مي شه يا استحاله. هنوزم همين طور فك مي كنم.
امام زمان گفت: حتما مي خواي سال 1400 نوشته هاتو چاپ كني، ها؟
گفتم: فك نمي كنم تا صد سال ديگه بشه اينا رو چاپ كرد و زنده موند. الان يه دين گريزي هيجاني بين خيلي از مردم هس. آگاهانه نيست، هيجاني و احساسيه، عاطفيه. فايده اي نداره چون هيجان تو شرايط متفاوت تغيير مي كنه. خود شما كه عرق خواران حسيني هستين مصداقشين. محرم عرق نمي خورين ولي بعدش مي خورين.
 يه همكلاسي داشتم مي گفت پسر عموش مثل منه چون به مامانش مي گه اگه استقلال گل نزنه نمازشو نمي خونه. من اون موقع بود كه فهميدم به يه سيستم زباني تازه نياز داريم و گر نه نمي شه منظورمو حتي به همكلاسيم بفهمونم.
نوانديشان ديني هم تمام تلاش شونو مي كنن تا هر طور شده اسلام مثل استخون لاي زخم هاي فرهنگي و هويتي مردم باقي بمونه. موفق هم هستن. خلاصه براي من و افكار و نوشته هام حالا حالاها جايي نيس، در آينده دور هم معلوم نيس باشه.
پري گفت: خب تقصير خودتونه دكتر.
گفتم: ظاهرا دارم حرفاي خوب  مي زنم چون ديگه نمي گين حرفاي خوب بزنم.


راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول (73)

جفري گفت: اگه يكي تو اين دنيا توهم زده باشه تويي. همه دارن از گروني حرف مي زنن، تو توي عالم خودتي.
گفتم: فروپاشي اخلاقي چي؟ كسي ازش حرف نمي زنه؟
امام زمان گفت: آنچه شيران را كند روبه مزاج
                   احتياج است احتياج است احتياج
گفتم: يه حرف واقعا درست و حسابي زدي. به نظر من افكار و احساسات و عواطف و رفتار آدما شديدا تحت تاثير نيازهاشونه و معمولا ارتباط چنداني به خوب و بد نداره.
پري گفت: باز يه جوري دارين حرف مي زنين كه آدم مي ترسه.
گفتم: يه قسمت خيلي مهم خودآگاهي اينه كه بدونيم نيازاي ما چيا هستن.
جفري گفت: اينو كه هر احمقي مي دونه.
گفتم: خب چيا هستن؟
جفري گفت: پول.
گفتم: نياز همه مردم دنيا پوله؟
جفري گفت: همه كه نه ولي خيلي ها.
گفتم: چقد پول؟
جفري گفت: سر چيزاي احمقانه بحث مي كني؟
گفتم: گلاسر مي گه ظرف نياز آدما متفاوته. يعني مثلا به طور ژنتيك مقدار نياز آدما به آزادي متفاوته يا نيازشون به قدرت يا نيازشون به عشق يا نيازشون به زنده موندن...
امام زمان گفت: تو كدوم نيازت زياده كه بهت بديم دست از سر مقدسات برداري؟
گفتم: فك مي كنم نيازم به تفريح زياده چون از يادگيري و كشف كردن خيلي ذوقم مي كنه. اينا به هم مرتبطن.
جفري گفت: خب  حالا چي مي خواي بگي؟
گفتم: هيچ كدوم از اين حرفا رو نمي خواستم بگم مي خواستم از روانشناسي اجتماعي حرف بزنم. بحث كشيد به اينجا. اگه بخوام در سطح جامعه از نياز حرف بزنم ترجيح مي دم از هرم نيازهاي مازلو حرف بزنم.
راستش تحليلم اينقد احمقانه س كه هنوز خودمم باورش نكردم ولي يه شواهدي هس كه تاييدش مي كنه.
امام زمان گفت: همه حرفات احمقانه س.
گفتم: مازلو مي گه تا وقتي نيازاي رده پايين ما مثل نيازاي فيزيولوژيك برطرف نشه دنبال نيازاي رده بالا مثل حرمت نفس يا آزادي نمي ريم واسه همين شايد رژيم عمدا نمي ذاره شكم مردم سير بشه كه خيلي احمقانه س. اين يه جور بازگشت به عصر كشاورزيه. بر اساس گزارش اقتصادي مجلس بين سال هاي 2008 تا 2012 با واردات بي رويه صدها هزار شغل - خيلي بيش از يك ميليون شغل - در كشورهاي صادركننده به ايران به وجود آورده ايم. آخه تا توليد نباشه صادراتي نيست و توليد اشتغال زاست. در مقابل ميليون ها شغل توليدي داخل كشور به دليل واردات توليدات خارجي به ويژه توليدات چيني از بين رفته. شما هم احساس مي كنيد يه اراده اي هس واسه اينكه مردم زندگي سگي داشته باشن؟
امام زمان گفت: از اينا هر چي بگي برمياد.
گفتم: از حكومت اسلام هر چي بگي برمياد؟ هيچ حد ومرزي وجود نداره؟ بي نهايته؟ هر چي به مخيله بشر برسه توش ممكنه؟ كاركرد واقعي حكومت اسلام ويرانگريه؟
امام زمان گفت: اينا مسلمون نيستن.
گفتم: باشه اسلامو واسه خودت مصادره كن. مشكل واقعي مصادره كردن اسلام نيس. اسلام يه واژة ياوه و حرومزاده س. بافت و ساختار و محتواي زبان مون اينطوريه. ما به يه سيستم زباني تازه نياز داريم...
جفري گفت: وسط اين همه گروني همينو كم داريم.
امام زمان گفت:...
مهم نيس چي گفت.

راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
سرزمين اسلام 



نوشته هاي يك رسول (74)

جفري گفت: نوش.
گيلاسشو يه ضرب سر كشيد و گفت: توي اين دنياي ديوونه تو اصلا چيزي هم هست كه غيراخلاقي باشه؟ انسانيت رو چي مي دوني؟
گفتم: اگه قراره از اخلاق حرف بزنيم اول بايد بدونيم اخلاق چي هست. دست كم سه نگرش فلسفي در مورد اخلاق وجود داره.
يكي كانته كه مي گه بعضي كارها ذاتا اخلاقي و بعضي كارها ذاتا غيراخلاقي اند. بر همين اساس توي بعضي كشورها اساسا مجازات اعدام وجود نداره.
امام زمان گفت: خب اونا هم مث خودت الاغن.
گفتم: يه فلسفه هم مال جان استوارت ميله. اين ميگه عمل اخلاقي عمليه كه بيشترين سود رو به بيشترين افراد مي رسونه. سود محوره. حالا اين كه چه عملي بيشترين نفع رو به بيشترين افراد مي رسونه خودش يه مساله ميشه. آدام اسميت، اقتصاد دان معروف مي گه اگه شما واقعا در جهت منافع خودتون عمل كنيد، دست مرموزي بيشترين نفع رو به بيشترين افراد مي رسونه...
جفري گفت: اونم مست بوده يه چيزي گفته...
گفتم: مثلا اگه من براي نفع شخصي خودم دزدي كنم، هم عمل دزدي رو مورد تاييد قرار داده ام هم دزدي ديگران از خودم رو تاييد كرده ام و اگه ديگران مجاز باشند از من دزدي كنن، امنيت اقتصادي خود من به خطر مي افته...
امام زمان گفت: هر طور شده يه جوري جادوگري مي كني كه ترستو از خدا ماست مالي كني. بگو از خدا مي ترسم كه دزدي كنم پسر جان، از چي خجالت مي كشي؟...
گفتم: دفه بعدي از جادوگري حرف مي زنم.
جفري گفت: تو به سحر و جادو اعتقاد داري؟
گفتم: به جادوگري علمي اعتقاد دارم. روان درمانگري معمولا در عمل جادوگري و جادوزدائيه. البته معمولا روحاني ها و سياستمداران يه جامعه حرفه اي تر از روانشناسا جادوگري مي كنن.
پري گفت: برامون يه جادوگري بكنين.
گفتم: من از جادوزدايي يا هيپنوتيزم زدايي خوشم مياد نه از هيپنوز و شرطي كردن.
جفري گفت: يعني لاف زدي ديگه. چرا از اعتراف به شكست مي ترسي؟
گفتم: سومي هم مربوط به ويليام ديويد راثه. اين ميگه رفتار ما يه قراردادهاي ضمني هم داره كه بايد بهشون پايبند باشيم چون اساسا آدما بايد قابل اعتماد باشن. مثلا در جامعه و فرهنگ ايراني اگه بكارت دوست دخترتو برمي داري بايد قبلش تصميم به ازدواج با دوست دخترت گرفته باشي چون در عرف جامعه ما...
جفري گفت: اوهو... اوهو... حرف دهنتو بفهم. مث آدم حرف بزن.
گفتم: من فقط خواستم جواب سوال اولتو بدم بعد برم سر سوالاي بعدي. نمي خواي نمي گم.

راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
سرزمين اسلام


نوشته هاي يك رسول (75)

بعد از اولين گيلاس گفتم: اين دفه قرار بود از اسرار جادوگري حرف بزنم.
امام زمان گفت: هر چي مي خواي بگو فقط گه زيادي نخور.
گفتم: اگه يه روزي ايران تجزيه بشه با بهره گيري از همين نوع جادوگري تجزيه ميشه بنابراين تجزيه به دموكراسي منجر نميشه.
جفري گفت: خب جادوگريه چطوريه؟
گفتم: استعاره فيل و فيل بان يادتونه؟ فيل هم خلاقه، هم كوره هم شديدا نيرومنده. هيجانات ما كورند. هيجانات ما تحت تاثير تعبير و تفسير ما از هيجانتمون قرار مي گيرن. و حتي گاهي از يه هيجان به يه هيجان ديگه تبديل مي شن. مثلا اگه يه مرد در حال ورزش باشه و با محرك جنسي مواجه بشه ممكنه هيجان خودشو هيجان جنسي تعبير و تفسير كنه و واقعا هم هيجانش هيجان جنسي بشه. واسه همينه بعضي وقتا زن و شوهرا بعد از يه دعواي حسابي يه سكس خيلي داغ مي كنن يعني خشمشونو يه تحريك جنسي تعبير مي كنن...
امام زمان گفت: تو اگه بتوني فقط ده دقيقه، فقط ده دقيقه حرف ناموسي نزني، امام زمان ظهور مي كنه.
گفتم: وقتي توي آزمايشگاه دو تا جونور مثلا گربه رو توي يه قفس شوك برقي مي دن، گربه ها به جون هم مي پرن. خلاصه اينكه هيجانات ما كورند...
 امام زمان گفت: جونور خودتي. براي ما از جونور حرف مي زني كه چي؟ مگه ما مث خودت الاغيم؟
گفتم: اتفاقا قرآن با همون فيل حرف مي زنه نه با فيل بان. از هر سه ويژگي فيل به نفع محمد استفاده مي كنه. فيل مثل يه اپراتور كوره كه نمي دونه كدوم دكمه رو فشار مي ده. قرآن دستشو مي گيره و مي ذاره روي دكمه اي كه محمد مي خواد. با فيل بان كه نميشه اين كار رو كرد. اون اگه با قرآن مواجه بشه هم بدوي و غريزي بودن و هم بچه گانه بودن قرآنو مي فهمه...
امام زمان گفت: قرار شد گه زيادي نخوري...
گفتم: روش سواستفاده از ويژگي هاي فيل، استفاده از همين سيستم زبانيه.

راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
سرزمين اسلام
نوشته هاي يك رسول (76)

امام زمان وقتي خوب سياه مست شد گفت:
مي دوني راسل جان، تو هيچ وقت جنگ رو نديدي. واسه همين يه جوجه قرتي باقي موندي. اگه جنگو مي ديدي آدم مي شدي.
گفتم: حرف حساب امثال شما اينه كه واسه يه چيزايي خيلي هزينه كرده ايد و خيلي هزينه هاي ديگه هم حاضر بوديد بپردازيد: جون خودتون، رفقاتون، حتي جون خانوادتون...
امام زمان گفت: اينا گفتنش ساده س. يه بچه قرتي مث تو خيلي ساده مي تونه اينا رو بگه ولي هيچي نديدين.
گفتم: خب اينكه شما هزينه پرداختين درسته. من يه سوال دارم: فرض كن من حاضرم براي تجاوز به مادرت جون خودمو خانوادمو قرباني كنم و تا حالا هم هزار نفر رو در اين راه كشته ام. هزار نفر هم از فاميلاي دور و نزديك خودم در همين راه كشته شدن. اين باعث ميشه من حق داشته باشم به مادرت تجاوز كنم؟
جفري گفت: به عقايد ديگران احترام نمي ذاري. هر ضري دلت مي خواد مي زني.
گفتم: در اين مثالي كه گفتم شما حق نداريد هدف منو مسخره كنين؟ پس آزادي بيان چيه؟
امام زمان سرخ شده بود.

راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
سرزمين اسلام

نوشته هاي يك رسول (77)

پري گفت: شما روانشناسا چرا اينقد روي حيوونا مطالعه كرديد؟ ديروز يه جايي مي خوندم كلي روي كفتر و موش و سگ و گربه و از اين جور چيزا پژوهش شده واسه روانشناسي. مگه آدما حيوونن. نظريه تكامل هنوز اثبات نشده كه...
امام زمان گفت: روانشناسا خودشون حيوونن.
جفري گفت: همه كه راسل نيستن.
گفتم: آدما و جونورا خيلي به هم شباهت دارن. تفاوت ژنتيك يه نوع ميمون به نام بونوبو با آدما از تفاوت ژنتيك فيل هندي با فيل آفريقايي كمتره. يه جورايي ميشه گفت كه ما آدما برآمده از حيوونا نيستيم بلكه يكي از حيوونا هستيم.
امام زمان گفت: شاهد از غيب رسيد.
گفتم: نه. از غيب نرسيد. از پژوهش هاي ژنتيك رسيد.
پري گفت: يعني شما آدم نيستي؟
گفتم: بستگي داره چه چيزي رو آدم بدونيم. آدما مي تونن خودكنترل باشن. مي تونن در يه جامعه دموكراتيك زندگي كنن...
جفري گفت: اتفاقا مورچه ها خيلي وظيفه شناس تر از ما آدما هستن ولي يه تفاوت ذاتي بين آدما و حيوونا هست. با فلسفه و روانكاوي و از اين جور چيزا هم نمي توني چيز ديگه اي رو ثابت كني.
گفتم: چه جالب از مورچه ها حرف زدي. مورچه ها و موريانه ها و زنبورها و دلفين ها و... اجتماعي هستن. ما آدم ها هم مي تونيم اجتماعي باشيم. فراتر از اجتماعي بودن هم مي تونيم باشيم. منظورم اينه كه فراتر از گله اي زيستن هم براي آدما امكان پذيره چون مي تونن دموكراتيك زندگي كنن. دموكراسي به معني راي اكثريت نيست. برعكس، به معني گرايش به كثرت گراييه...
جفري گفت: حالت خوش نيست. اكثريت با كثرت چه فرقي داره؟
گفتم: ارزش مطلق دادن دادن به راي اكثريت به همون كيش گله شباهت داره. نظام هاي استبدادي با كيش گله روي كار ميان و مي مونن. يه ساختار هرمي از قدرت درست مي كنن و حفظش مي كنن. مثل نظام حاكم در كندوي زنبورها. ساختارهاي هرمي رو مي شناسين ولي ساختارهاي ريزومي رو هم مي شناسين؟
پري گفت: ساختارهاي چي؟
گفتم: ساختار ريزومي. تا حالا ريشه ريزومي نديدين؟ يه ريشه كه يه جاهايي گره داره و هر گره مي تونه به يه بوته تبديل بشه. گره ها مي تونن مستقيما به هم وصل باشن. ساختارش هرمي نيست. شبيه نورون هاي مغزه. شبيه شبكه اينترنته. از هر جايي به هر جايي ميشه وصل شد. ساختارش عمودي نيست. افقيه. اگه قدرت اينجوري تقسيم بشه تقريبا همه با هم قدرت برابر دارن. تا جايي كه مي دونم هنوز چنين چيزي در يه حكومت سياسي اتفاق نيفتاده...
امام زمان گفت: آسمون و ريسمونو به هم بافتي كه بگي حيووني؟ خب ما خودمونم مي دونيم حيووني، خودتو خسته نكن.
گفتم: اتفاقا اين ساختاريه كه در نظام هاي اجتماعي حيوونا نيست يا اگه هست من خبر ندارم. ضمنا اون نظام هاي اجتماعي كه اسلام مي سازه نمي تونه ريزومي باشه. در يه نظام ريزومي همه يه سري حقوق برابر دارن...
امام زمان گفت: باز شروع شد. پسرجان، بشين عرقتو بخور وگرنه به چيز خوردنت ميندازم، چيز، فهميدي؟


راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
سرزمين اسلام
   

نوشته هاي يك رسول (78)

قوطي كنسرو رو گذاشته بودم توي قوري كه بجوشه. ده بيست دقيقه كه جوشيد قوري رو از توي آشپزخونه اوردم تو اتاقم. امام زمان اومد سرش كه درش بياره و سرشو باز كنه. قوطي رو با دو تا قاشق در آورد. از اون قوطي ها بود كه درشو بدون دربازكن مي شد باز كرد. جفري گفت:
از سرش بازش كن. دربازكن نمي خواد.
امام زمان گفت: مگه من مث راسل خنگم؟ خودم عقل دارم.
گفتم: مسلمون تويي، به من مي گي بي عقل؟
پري گفت: وا. آقاي دكتر، اين توهينا از شما بعيده.
گفتم: رابطه مسلمون با خداي خودش رابطه كودك- والده. اگه مسلمون بالغ بشه كه ساختار بازي از هم مي پاشه...
جفري گفت: بازي نيست، باوره.
امام زمان گفت: اين گاوه. نمي فهمه.
گفتم: آخه مسلموني كه رابطه بالغ  بالغ يا رابطه بالغ  والد يا رابطه بالغ  كودك  با خداي خودش داشته باشه و طرف بالغ رابطه باشه كه ديگه ايمان نداره.
پري گفت: باز شروع كردين دكتر؟ اگه مي خواين ادامه بدين من همين الان مي رم.


راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
سرزمين اسلام

   نوشته های یک رسول (79)
امام زمان همچين كه تغار عرقشو سركشيد يه نگاه آخوند اندر روشنفكر به من انداخت و گفت:
 آخه احمق، تو هنوز اونقد بچه اي كه نمي دوني اگه بگيرنت، چه كارت مي كنن.
گفتم: چه كارم مي كنن؟
امام زمان گفت: ميندازنت تو يه سلول تنگ كه نه جا ميشي بخوابي نه جا هست كه وايستي. هر روزم اونقد كتكت مي زنن و ننه باباتو فحش مي دن و ... ( لحنشو عوض كرد و مثل لوتي ها ) گفت: ببخشيد پري خانم، شرمنده. بايد بهش بگم كه آدم بشه... اونقد مي كننت تا آدم شي...
گفتم: آدم شم يا مسلمون شم؟
امام زمان گفت: آخه توي پفيوز مسلموني نمي فهمي كه. آدمت مي كنن.
گفتم: نه. اتفاقا آدما رو مي برن تا مسلمون كنن.
پري گفت: دكتر، شروع نكنين.
گفتم: آدمو محروم و تحقير مي كنن تا نيازمندي خودشو حس كنه. نيازمندي خودشو حس كنه تا به عواطف و رفتارها و شخصيت كودكانه رو بياره يعني از نظر رواني برگرده به زماني كه كودك و شديدا نيازمند بوده. وقتي آدم بزرگسال كودك شد در واقع از نظر رواني مسلمون شده چون در برابر كسي يا چيزي كه مرجع قدرت مي دونه يا احساس علاقه مي كنه يا احساس گناه يا هر دو...
جفري گفت: اصلا يهو بگو مسلمون خر است، خيال همه رو راحت كن.
گفتم: خرها حتي اگه بخوان نمي تونن فكر كنن.


راسل، هموني كه از علامت تعجب بدش مياد
سرزمين اسلام